حدیث دربارهدرود بهشت

الإمام عليّ عليه السلام:أَلا وَ إِنَّ التَّقوى مَطايا ذُلُلٍ حُمِلَ عَلَيها أَهلُها، وَأُعطُوا أَزِمَّتَها، فَأَورَدَتهُمُ الجَنَّةَ، وَفَتَحَت لَهُم أَبوابَها، وَوَجَدُوا رِيحَها وَطِيبَها، وَقِيلَ لَهُم: اُدخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ. ۱
امام على عليه السلام:بدانيد كه پرهيزگارى، [همچون] مركبى رام است كه پرهيزگاران را بر آن نشانده اند و افسارش را به دست آنان داده اند و اين مركب، آنها را به بهشت مى رساند و درهاى بهشت را برايشان مى گشايد و باد و بوى خوش بهشت، به مشامشان مى خورد و به آنان گفته مى شود: به سلامت و ايمنى، وارد شويد.
۱.الكافي: ج 8 ص 67 ح 23، نهج البلاغة: الخطبة 16، خصائص الأئمّة عليهم السلام: ص 114 وفيهما صدره إلى «فأوردتهم الجنّة»، شرح الأخبار: ج 1 ص 372 ح 316 نحوه، بحار الأنوار: ج 8 ص 183 ح 145 وراجع: مطالب السؤول: ص 28.

احادیث دیگر این موضوع

۶
المعجم الكبيرـ به نقل از محمّد بن جعفر بن زبير ـ: عمر بن خطّاب، در مدينه با گروهى از مسلمانان در باره جنگ بدر و لطف و عناياتى كه خداوند در آن روز به آنان نمود و بلايى كه بر سر دشمنشان آورد، سخن مى گفتند كه ديد عُمَير بن وَهْب، در حالى كه شمشيرى را حمايل بسته است، شترش را جلوى در مسجد، خوابانيد. عمر بن خطّاب گفت: اين سگ، دشمن خدا، عمير بن وهب، جز براى شر نيامده است! او همان كسى است كه ميان ما آشوب افكنْد و در روز بدر، شمار ما را براى دشمن تخمين زد. عمر، سپس نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت و گفت: اى پيامبر خدا! آن دشمن خدا، عمير بن وهب، با شمشيرِ حمايل كرده بر گردن، آمده است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «او را به داخل بياور». عمر رفت و دَوال شمشير او را از گردنش گرفت و كشان كشان برد و به مردانى از انصار كه همراهش بودند، گفت: شما نزد پيامبر خدا برويد و كنارش بنشينيد و مواظب ايشان در برابر اين سگ باشيد؛ زيرا به او، اطمينانى نيست! آن گاه او را در حالى كه دوال شمشيرش را همچنان گرفته بود، نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «رهايش كن، اى عمر! نزديك بيا، عُمَير!». عُمَير، نزديك رفت و گفت: روز، خوش! (اين، درود مردم جاهليت به يكديگر بود). پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اى عمير! خداوند به ما درودى بهتر از اين درود تو، ارزانى داشته است. سلام، درود بهشتيان است».