حدیث دربارهدرود بهشت

رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِذا قالَ العَبدُ: «سُبحانَ اللّهِ» سَبَّحَ مَعَهُ ما دُونَ العَرشِ، فَيُعطى قائِلُها عَشرَ أَمثالِها. وَإِذا قالَ: «الحَمدُ للّهِِ» أَنعَمَ اللّهُ عَلَيهِ بِنِعَمِ الدُّنيا مَوصُولاً بِنِعَمِ الآخِرَةِ، وَهِيَ الكَلِمَةُ الَّتِي يَقُولُها أَهلُ الجَنَّةِ إِذا دَخَلُوها، وَيَنقَطِعُ الكَلامُ الَّذِي يَقُولُونَهُ فِي الدُّنيا ما خَلا «اَلحَمدُ للّهِِ»، وَذَلِكَ قَولُهُ تَعالى: «دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَـنَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَـمٌ وَ ءَاخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَــلَمِينَ» . ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه بنده «سبحان اللّه» بگويد، هر آنچه زير عرش است، هم صدا با او تسبيح مى گويد و به گوينده اش، ده برابر پاداش داده مى شود؛ و هر گاه «الحمد للّه» بگويد، خداوند، نعمت هاى دنيا را به او ارزانى مى دارد و آنها را به نعمت هاى آخرت وصل مى كند. «الحمد للّه»، گفته اى است كه اهل بهشت، هر گاه وارد آن شدند، مى گويند و هر گونه سخنى كه در دنيا مى گويند، قطع مى شود، بجز «الحمد للّه» و اين، همان سخن خداى بلندمرتبه است كه: «دعايشان در آن جا «منزّهى تو، اى خدا!»، و درودشان در آن جا سلام است و پايان دعايشان، اين است كه: «ستايش، خداى را كه پروردگار جهانيان است» .
۱.علل الشرائع: ص 251 ح 8 عن الحسن بن عبد اللّه عن آبائه عن الإمام الحسن عليه السلام، الأمالي للصدوق: ص 255 ح 279 عن الحسن بن عبد اللّه عن أبيه عن الإمام الحسن عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله، الاختصاص: ص 34 عن الحسين بن عبد اللّه عن أبيه عن جدّه عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 9 ص 295 ح 5.

احادیث دیگر این موضوع

۶
المعجم الكبيرـ به نقل از محمّد بن جعفر بن زبير ـ: عمر بن خطّاب، در مدينه با گروهى از مسلمانان در باره جنگ بدر و لطف و عناياتى كه خداوند در آن روز به آنان نمود و بلايى كه بر سر دشمنشان آورد، سخن مى گفتند كه ديد عُمَير بن وَهْب، در حالى كه شمشيرى را حمايل بسته است، شترش را جلوى در مسجد، خوابانيد. عمر بن خطّاب گفت: اين سگ، دشمن خدا، عمير بن وهب، جز براى شر نيامده است! او همان كسى است كه ميان ما آشوب افكنْد و در روز بدر، شمار ما را براى دشمن تخمين زد. عمر، سپس نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت و گفت: اى پيامبر خدا! آن دشمن خدا، عمير بن وهب، با شمشيرِ حمايل كرده بر گردن، آمده است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «او را به داخل بياور». عمر رفت و دَوال شمشير او را از گردنش گرفت و كشان كشان برد و به مردانى از انصار كه همراهش بودند، گفت: شما نزد پيامبر خدا برويد و كنارش بنشينيد و مواظب ايشان در برابر اين سگ باشيد؛ زيرا به او، اطمينانى نيست! آن گاه او را در حالى كه دوال شمشيرش را همچنان گرفته بود، نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «رهايش كن، اى عمر! نزديك بيا، عُمَير!». عُمَير، نزديك رفت و گفت: روز، خوش! (اين، درود مردم جاهليت به يكديگر بود). پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اى عمير! خداوند به ما درودى بهتر از اين درود تو، ارزانى داشته است. سلام، درود بهشتيان است».