حدیث دربارهدرود بهشت

الإمام عليّ عليه السلامـ فِي ذِكرِ أَحوالِ أَهلِ الجَنَّةِ ـ: يَجِيؤُونَ فَيَدخُلُونَ، فَإِذا أَساسُ ۱ بُيُوتِهِم مِن جَندَلِ ۲ اللُّؤلُؤ، وَسُرُرٍ مَرفُوعَةٍ وَأَكوابٍ مَوضُوعَةٍ وَنَمارِقَ مَصفُوفَةٍ وَزَرابِيَ مَبثُوثَةٍ، وَلَولا أَنَّ اللّهَ تَعالى قَدَّرَها لَهُم لَالتَمَعَت أَبصارهُم بِما يَرَونَ، وَيُعانِقُونَ الأَزواجَ، وَيَعقدون عَلَى السُّرُرِ وَيَقُولُونَ: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى هَدَانَا لِهَـذَا» ۳. ۴
امام على عليه السلامـ در بيان احوال بهشتيان ـ: مى آيند و وارد [بهشت] مى شوند و خانه هاى خود را مى بينند كه پايه هاى آنها از سنگ مرواريد است، و تخت هايى برپا شده، و جام هايى نهاده و بالش هايى در كنار هم چيده، و فرش هايى گسترده شده. [چنان باشُكوه و خيره كننده اند كه] اگر نبود اين كه خداوند بلندمرتبه، آنها را برايشان مقدّر كرده است، چشمانشان از آنچه مى ديدند، كور مى شد. با همسران معانقه مى كنند و بر تخت ها مى نشينند و مى گويند: «ستايش، خداى را كه ما را به اينها ره نمون شد» .
۱.فى المصدر: «أسلس»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲.الجَنْدَل: الحجارة (لسان العرب: ج 11 ص 128 «جندل»).
۳.الأعراف: 43.
۴.مجمع البيان: ج 10 ص 727 عن عاصم بن ضمرة، بحار الأنوار: ج 7 ص 170؛ المصنّف لابن أبي شيبة: ج 8 ص 75 ح 51، مسند ابن الجعد: ص 374 ح 2569 كلاهما عن عاصم بن ضمرة، تفسير الطبري: ج 12 الجزء 24 ص 35 عن الحارث وكلّها نحوه، كنز العمّال: ج 14 ص 646 ح 39774.

احادیث دیگر این موضوع

۶
المعجم الكبيرـ به نقل از محمّد بن جعفر بن زبير ـ: عمر بن خطّاب، در مدينه با گروهى از مسلمانان در باره جنگ بدر و لطف و عناياتى كه خداوند در آن روز به آنان نمود و بلايى كه بر سر دشمنشان آورد، سخن مى گفتند كه ديد عُمَير بن وَهْب، در حالى كه شمشيرى را حمايل بسته است، شترش را جلوى در مسجد، خوابانيد. عمر بن خطّاب گفت: اين سگ، دشمن خدا، عمير بن وهب، جز براى شر نيامده است! او همان كسى است كه ميان ما آشوب افكنْد و در روز بدر، شمار ما را براى دشمن تخمين زد. عمر، سپس نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت و گفت: اى پيامبر خدا! آن دشمن خدا، عمير بن وهب، با شمشيرِ حمايل كرده بر گردن، آمده است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «او را به داخل بياور». عمر رفت و دَوال شمشير او را از گردنش گرفت و كشان كشان برد و به مردانى از انصار كه همراهش بودند، گفت: شما نزد پيامبر خدا برويد و كنارش بنشينيد و مواظب ايشان در برابر اين سگ باشيد؛ زيرا به او، اطمينانى نيست! آن گاه او را در حالى كه دوال شمشيرش را همچنان گرفته بود، نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «رهايش كن، اى عمر! نزديك بيا، عُمَير!». عُمَير، نزديك رفت و گفت: روز، خوش! (اين، درود مردم جاهليت به يكديگر بود). پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اى عمير! خداوند به ما درودى بهتر از اين درود تو، ارزانى داشته است. سلام، درود بهشتيان است».