حدیث دربارهدرود بهشت

المعجم الكبير عن محمّد بن جعفر بن الزبير:بَينا عُمَرُ بنُ الخَطَّابِ بِالمَدِينَةِ فِي نَفَرٍ مِنَ المُسلِمِينَ يَتَذاكَرُونَ يَومَ بَدرٍ وَما أَكرَمَهُمُ اللّهُ بِهِ وَما أَراهُم مِن عَدُوِّهِم، إِذ نَظَرَ إِلى عُمَيرِ بنِ وَهبٍ قَد أَناخَ بِبابِ المَسجِدِ مُتَوَشِّحَ السَّيفِ، فَقالَ: هذا الكَلبُ عَدُوُّ اللّهِ عُمَيرُ بنُ وَهبٍ ما جاءَ إِلّا لِشَرٍّ، هذا الَّذِي حَرَّشَ بَينَنا وَ حَزَرَنا ۱ لِلقَومِ يَومَ بَدرٍ. ثُمَّ دَخَلَ عُمَرَ عَلى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: يا رَسُولَ اللّهِ، هذا عَدُوُّ اللّهِ عُمَيرُ بنُ وَهبٍ، قَد جاءَ مُتَوَشِّحَ السَّيفِ، قالَ: فَأَدخِلهُ فَأَقبَلَ عُمَرَ حَتّى أَخَذَ بِحِمالَةِ سَيفِهِ فِي عُنُقِهِ فَلَبَّبَهُ بِها ۲، وَقالَ عُمَرُ لِرِجالٍ مِمَّن كانَ مَعَهُ مِنَ الأَنصارِ: اُدخُلُوا عَلى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَاجلِسُوا عِندَهُ، وَاحذَرُوا هَذا الكَلبَ عَلَيهِ، فَإِنَّهُ غَيرُ مَأمُونٍ. ثُمَّ دَخَلَ بِهِ عَلى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَعُمَرُ آخِذٌ بِحِمالَةِ سَيفِهِ. فَقالَ: أَرسِلهُ يا عُمَرُ. اُدنُ يا عُمَيرُ، فَدَنا فَقالَ: أَنعِمُوا صَباحا ـ وَكانَت تَحِيَّةَ أَهلِ الجاهِلِيَّةِ بَينَهُم ـ فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قَد أَكرَمَنا اللّهُ بِتَحِيَّةٍ خَيرٍ مِن تَحِيَّتِكَ يا عُمَيرُ، اَلسَّلامُ تَحِيَّةُ أَهلِ الجَنَّةِ. ۳
المعجم الكبيرـ به نقل از محمّد بن جعفر بن زبير ـ: عمر بن خطّاب، در مدينه با گروهى از مسلمانان در باره جنگ بدر و لطف و عناياتى كه خداوند در آن روز به آنان نمود و بلايى كه بر سر دشمنشان آورد، سخن مى گفتند كه ديد عُمَير بن وَهْب، در حالى كه شمشيرى را حمايل بسته است، شترش را جلوى در مسجد، خوابانيد. عمر بن خطّاب گفت: اين سگ، دشمن خدا، عمير بن وهب، جز براى شر نيامده است! او همان كسى است كه ميان ما آشوب افكنْد و در روز بدر، شمار ما را براى دشمن تخمين زد. عمر، سپس نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت و گفت: اى پيامبر خدا! آن دشمن خدا، عمير بن وهب، با شمشيرِ حمايل كرده بر گردن، آمده است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «او را به داخل بياور». عمر رفت و دَوال شمشير او را از گردنش گرفت و كشان كشان برد و به مردانى از انصار كه همراهش بودند، گفت: شما نزد پيامبر خدا برويد و كنارش بنشينيد و مواظب ايشان در برابر اين سگ باشيد؛ زيرا به او، اطمينانى نيست! آن گاه او را در حالى كه دوال شمشيرش را همچنان گرفته بود، نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «رهايش كن، اى عمر! نزديك بيا، عُمَير!». عُمَير، نزديك رفت و گفت: روز، خوش! (اين، درود مردم جاهليت به يكديگر بود). پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اى عمير! خداوند به ما درودى بهتر از اين درود تو، ارزانى داشته است. سلام، درود بهشتيان است».
۱.الحَزْرُ: التقدير والخَرصُ، حَزَرتُ الشيء: قَدَّرتُه (مجمع البحرين: ج 1 ص 396 «حزر»).
۲.لَبَبْتَ الرَّجُلَ: إذا جَعَلْتَ في عنقه ثوبا أو غيره وجررته به (النهاية: ج 4 ص 223 «لبب»).
۳.المعجم الكبير: ج 17 ص 58 ح 118، السيرة النبويّة لابن هشام: ج 2 ص 317، تاريخ الطبري: ج 2 ص 473، اُسد الغابة: ج 4 ص 288 الرقم 4096، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج 14 ص 154 كلّها نحوه، كنز العمّال: ج 13 ص 564 ح 37455؛ بحار الأنوار: ج 19 ص 326 ح 82 نقلاً عن الكازروني في المنتقى وفيه ذيله من «أنعموا صباحا.».

احادیث دیگر این موضوع

۶