حدیث دربارهو اين چند عامل
السّنن الكبرى عن كدير الضبيّ:إِنَّ رَجُلاً أَعرابِيّا أَتَى رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: أَخبِرنِي بِعَمَلٍ يُقَرِّبُنِي مِن طاعَتِهِ وَيُباعِدُنِي مِنَ النّارِ، قالَ: أَوَهُما أعمَلَتاكَ ۱؟ قالَ: نَعَم، قالَ: تَقُولُ العَدلَ، وَتُعطِي الفَضلَ. قالَ: وَاللّهِ ما أَستَطِيعُ أَن أَقُولَ العَدْلَ كُلَّ ساعَةٍ، وَما أَستَطِيعُ أَن أُعطِيَ فَضلَ مالِي!
قالَ: فَتُطعِمُ الطَّعامَ، وَتُفشِي السَّلامَ.
قالَ: هَذِهِ أَيضا شَدِيدَةٌ!
قالَ: فَهَل لَكَ إِبِلٌ؟ قالَ: نَعَم، قالَ: فَانظُر بَعِيرا مِن إِبِلِكَ وَسِقاءً ثُمَّ اعمِد إِلى أَهلِ أَبياتٍ لا يَشرَبُونَ الماءَ إِلّا غِبّا ۲ فَاسقِهِم، فَلَعَلَّكَ أَن لا يَهلِكَ بَعِيرُكَ، وَلا يَنخَرِقَ سقاؤُكَ حَتّى تَجِبَ لَكَ الجَنَّةُ.
قالَ: فَانطَلَقَ الأَعرابِيُ يُكَبِّرُ.
قالَ: فَما انخَرَقَ سقاؤُهُ، وَلا هَلَكَ بَعِيرُهُ حَتَّى قُتِلَ شَهِيدا. ۳
السنن الكبرىـ به نقل از كدير ضَبّى ـ: مردى بيابان نشين نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت: مرا از كارى خبر ده كه به طاعت خدا نزديكم كند و از آتش، دورم گرداند.
فرمود: «آيا اين دو، ذهنت را به خود مشغول ساخته اند؟».
باديه نشين گفت: آرى.
فرمود: «حق را بگو و افزون [دارايى ات] را ببخش».
مرد گفت: به خدا سوگند كه نمى توانم هر لحظه حق بگويم و نمى توانم فزونىِ دارايى ام را ببخشم!
فرمود: «پس، اطعام كن و به همگان سلام ده».
مرد گفت: اينها نيز دشوارند.
فرمود: «آيا شتر دارى؟».
مرد گفت: آرى.
فرمود: «شترى از شترهايت را با مَشكى بردار و به ميان چادرنشينانى برو كه يك روز در ميان، آب مى نوشند و به آنها آب بنوشان. اميد كه شترت نميرد و مَشكت پاره نشود تا اين كه بهشت بر تو واجب گردد».
مرد بيابان نشين، تكبيرگويان رفت.
مَشك او پاره نشد و شترش نمُرد تا آن كه به شهادت رسيد.
۱.أعمَلَ ذِهنَهُ: إذا دبَّرَهُ بِفَهمِه (تاج العروس: ج 15 ص 522 «عمل»).
۲.الغِبُّ: من أوراد الإبل، أن تَرِدَ الماء يوما وتَدَعَهُ يوما (النهاية: ج 3 ص 336 «غبب»).
۳.السنن الكبرى: ج 4 ص 312 ح 7809، المعجم الكبير: ج 19 ص 188 ح 422، المصنّف لعبد الرزّاق: ج 10 ص 456 ح 19691، حلية الأولياء: ج 4 ص 346 عن كريز الضبّي.