حدیث دربارهدرهاى بهشت
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِنَّ الجَنَّةَ لَبِنَةٌ مِن ذَهَبٍ وَلَبِنَةٌ مِن فِضَّةٍ وَلَبِنَةٌ مِن ياقُوتٍ، وَمِلاطُها المِسكُ الأَذفَرُ، وَشُرَفُها الياقُوتُ الأَحمَرُ وَالأَخضَرُ وَالأَصفَرُ، وَأَبوابُها مُختَلِفَةٌ؛ بابُ الرَّحمَةِ مِن ياقُوتَةٍ حَمراءَ.
أَمّا الصَّبرُ، فَبابٌ صَغِيرٌ مِصراعٌ واحِدٌ مِن ياقُوتَةٍ حَمراءَ لا حَلَقَ لَهُ.
وَأَمّا بابُ الشُّكرِ، فَإِنَّهُ مِن ياقُوتَةٍ بَيضاءَ لَها مِصراعانِ مَسيرَةُ ما بَينَهُما خَمسُمِئَةِ عامٍ، لَهُ ضَجِيجٌ وَحَنِينٌ، يَقُولُ: اَللَّهمَّ جِئنِي بِأَهلِي. يُنطِقُهُ ذُو الجَلالِ وَالإِكرامِ.
وَأَمّا بابُ البَلاءِ، مِن ياقُوتَةٍ صَفراءَ لَهُ مِصراعٌ واحِدٌ ما أَقَلَّ مَن يَدخُلُ مِنهُ.
فَأَمّا البابُ الأَعظَمُ فَيَدخُلُ مِنهُ العِبادُ الصالِحُونَ؛ وَهُم أَهلُ الزُّهدِ وَالوَرَعِ، وَالراغِبُونَ إِلَى اللّهِ تَعالَى وَتَقَدَّسَ، المُستَأنِسُونَ بِهِ، فَإِذا دَخَلُوا الجَنَّةَ يَسِيرُونَ عَلى نَهرَينِ فِي مَصافَّ ۱ فِي سُفُنِ الياقُوتِ، مَجادِيفُها اللُّؤلُؤُ، فِيها مَلائِكَةٌ مِن نُورٍ، عَلَيهِم ثِيابٌ شَدِيدَةٌ خُضرَتُها، يَسِيرُونَ عَلَى حافَتَي ذَلِكَ النَّهرِ، وَاسمُ ذَلِكَ النَّهرِ: جَنَّةُ المَأوى، وَجَنَّةُ عَدنٍ وَهِي وَسَطُ الجِنانِ، وَسُورُها ياقُوتٌ أَحمَرُ، وَحِصاؤُها اللُّؤلُؤُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشت، يك خشتش از طلاست و خشتى از نقره و خشتى ديگر از ياقوت، و ملاطش مشك تيزبوى است، و كنگره هايش ياقوت سرخ و سبز و زرد، و درهايش گوناگون اند:
درِ رحمت، از ياقوت سرخ است.
درِ صبر، درِ كوچكى است از ياقوت سرخ كه يك لنگه دارد و حلقه ندارد.
درِ شُكر، از ياقوت سفيد است و دو لنگه دارد كه فاصله ميان آنها، پانصد سال راه است. و آن، فرياد و ناله دارد و مى گويد: «بارخدايا! اهل مرا برايم بياور». [پروردگارِ] باشكوه و بزرگوار، آن را به سخن مى آورد.
درِ بلا، از ياقوت زرد است و يك لنگه دارد. كسانى كه از آن وارد مى شوند، بسيار اندك اند.
امّا بزرگ ترين در، بندگان شايسته، از اين در وارد مى شوند؛ يعنى اهل زهد و پارسايى، و مشتاقان خداى بلندمرتبه و پاك و انس گيرندگان با او. اينان چون به بهشت وارد مى شوند، سوار بر كشتى هايى از ياقوت كه پاروهايشان مرواريد است و فرشتگانى از نور در آنهايند، دو رودخانه را صف در صف ۳ مى پيمايند و جامه هايى سبز پررنگ بر تن دارند و در دو كرانه آن رودخانه گردش مى كنند. نام آن رودخانه، «بهشت مأوا» است، و بهشت عَدن، در ميان بهشت هاست و پارويش ياقوت سرخ و ريگ هايش مرواريد است.