حدیث دربارهبهشتِ دنيا

تفسير القمّي عن الإمام الصادق عليه السلام: «وَاللَّهُ يُضَـعِفُ لِمَن يَشَاءُ» ۱ لِمَن أنفَقَ مالَهُ ابتِغاءَ مَرضاةِ اللّهِ. قالَ: فَمَن أنفَقَ مالَهُ ابتِغاءَ مَرضاةِ اللّهِ ثُمَّ امتَنَّ عَلى مَن تَصَدَّقَ عَلَيهِ، كانَ كَما قالَ اللّهُ: «أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَن تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَـرُ لَهُ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَ تِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَاءُ فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ» ۲ قالَ: الإِعصارُ: الرِّياحُ، فَمَنِ امتَنَّ عَلى مَن تَصَدَّقَ عَلَيهِ، كَمَن كانَ لَهُ جَنَّةٌ كَثيرَةُ الثِّمارِ، وهُوَ شَيخٌ ضَعيفٌ لَهُ أولادٌ صِغارٌ ضُعَفاءُ، فَتَجيءُ ريحٌ أو نارٌ فَتُحرِقُ ما لَهُ كُلَّهُ. ۳
تفسير القمّىـ به نقل از امام صادق عليه السلام ـ: [آيه] «خدا براى هر كه بخواهد، دو چندان مى كند» ، براى كسى است كه دارايى خود را به خاطر جلب خشنودى خدا انفاق كند. هر كس دارايى خود را در راه جلب خشنودى خدا انفاق كند و سپس بر كسى كه به او كمك كرده است، منّت گذارد، چنان است كه خداوند فرموده است: «آيا كسى از شما دوست دارد كه باغى از درخت خرما و انگور داشته باشد كه در آن، جوى ها روان اند و براى او در آن باغ، هر گونه ميوه اى هست و در حالى كه به او، پيرى رسيده و فرزندانى خردسال دارد، [ناگهان] اِعصارى آتشين بر آن بيفتد و [باغ، يكسر] بسوزد؟» . اِعصار، به معناى گردباد است. پس، هر كه بر كسى كه به او صدقه داده است، منّت بگذارد، همانند كسى است كه باغى پُر ميوه دارد و خود، پيرى ناتوان است و فرزندانى خردسال و ناتوان دارد و ناگهان بادى يا آتشى مى آيد و مالش را به كلّى مى سوزاند.
۱.البقرة: 261.
۲.البقرة: 266.
۳.تفسير القمّي: ج 1 ص 92، بحارالأنوار: ج 96 ص 143 ح 8.

احادیث دیگر این موضوع

۴
تفسير القمّى:در باره آيه: «و براى آنان، آن دو مرد را مَثَل بزن كه به يكى از آنها، دو باغ انگور داديم و پيرامون آن دو باغ را با درختان خرما پوشانديم و ميان آن دو را كشتزارى قرار داديم» ، فرمود: «اين آيه در باره مردى نازل شد كه به فرموده خداوند، دو باغ بزرگ پهناورِ پُر ميوه داشت كه در آنها درختان خرما و كاشتنى هايى بود و آن مرد، همسايه اى فقير داشت. آن توانگر بر آن تهى دست، فخر فروخت و گفت: «من از تو مالدارتر و از جهت نفرات، از تو نيرومندترم. و به بهشتش وارد شد» ، يعنى به باغش. و گفت: «گمان نمى كنم كه اين نعمت، هرگز زوال پذيرد و گمان نمى كنم كه رستاخيز، برپا شود و اگر هم به سوى پروردگارم باز گردانده شوم، قطعا بهتر از اين را در بازگشت، خواهم يافت» . مرد تهى دست گفت: «آيا به آن كسى كه تو را از خاك و سپس از نطفه آفريد و آن گاه تو را صورت يك مرد در آورد، كافر شدى؟ امّا من [مى گويم:] اوست خدا، پروردگار من، و هيچ كس را با پروردگارم شريك نمى سازم» . سپس به مرد توانگر گفت: «چرا هنگامى كه وارد باغت شدى، نگفتى: نيرويى جز از جانب خدا نيست؟ اگر مرا از حيث مال و فرزند، كمتر از خود مى بينى» و سپس ادامه داد: «اميد است كه پروردگارم، بهتر از باغ تو به من عطا كند و بر آن [باغ تو]، آفتى از آسمان بفرستد تا به زمين هموار و لغزنده، تبديل شود» ، [لغزنده]يعنى سوخته «يا آب آن، فروكش كند تا هرگز نتوانى آن را به دست آورى» . آنچه مرد تهى دست در آن شب گفت، بر سر آن باغ آمد و صبح كه شد، مرد توانگر «براى از كف دادن آنچه در آن باغ هزينه كرده بود، دست هايش را بر هم مى زد ـ در حالى كه داربست هاى آن، فرو ريخته بود ـ و [به حسرت]مى گفت: اى كاش هيچ كس را شريك پروردگارم نمى ساختم! و او در برابر خدا گروهى نداشت تا يارى اش كنند، و توانى نداشت كه خود را يارى كند» . اين است كيفر سركشى».