حدیث دربارهستمهاى رفته بر اهل بيت عليهم السلام

المِنهالُ بنُ عَمرٍو:دَخَلتُ عَلى عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ فَقُلتُ: السَّلامُ عَلَيكُم، كَيفَ أصبَحتُم رَحِمَكُمُ اللّهُ؟ قالَ: أنتَ تَزعُمُ أنَّكَ لَنا شيعَةٌ وأنتَ لا تَعرِفُ صَباحَنا ومَساءَنا!! أصبَحنا في قَومِنا بِمَنزِلَةِ بَني إسرائيلَ في آلِ فِرعَونَ، يُذَبِّحونَ الأَبناءَ ويَستَحيونَ النِّساءَ، وأصبَحَ خَيرُ البَرِيَّةِ بَعدَ نَبِيِّها صلى الله عليه و آله يُلعَنُ عَلَى المَنابِرِ، ويُعطَى الفَضلُ وَالأَموالُ عَلى شَتمِهِ، وأصبَحَ مَن يُحِبُّنا مَنقوصاً حَقُّهُ ۱ عَلى حُبِّهِ إيّانا، وأصبَحَت قُرَيشٌ تَفَضَّلُ عَلى جَميعِ العَرَبِ بِأَنَّ مُحَمَّدًا صلى الله عليه و آله مِنهُم، يَطلُبونَ بِحَقِّنا ولا يَعرِفونَ لَنا حَقًّا، اُدخُل فَهذا صَباحُنا ومَساؤُنا ۲.
منهال بن عمرو:خدمت على بن الحسين رسيدم و گفتم: سلام بر شما، رحمت خدا بر شما باد، حالتان چگونه است؟ فرمود: تو مى گويى شيعه ما هستى و با اين حال نمى دانى كه روز و شب ما چگونه مى گذرد!! ما در ميان قوم خود، چونان بنى اسرائيل در ميان آل فرعون هستيم، پسرانمان را مى كشند و زنانمان را زنده نگه مى دارند و بهترين افراد امّت پس از پيامبرش، بر روى منبرها لعن مى شود و مال و منال مى دهند تا او را دشنام گويند و دوستداران ما به واسطه علاقه شان به ما، حقّ و حقوقشان ضايع مى گردد؛ قريش به اين دستاويز كه محمّد از آنهاست، خود را بر همه عربها برترى مى دهند، حقّ ما را مى ستانند و كمترين حقى براى ما قائل نيستند. وارد شو، روز و شب ما در اين حال مى گذرد.
۱.فى المصدر «منقوص بحقّه» والصحيح هو ما أثبتناه كما فى تفسير القمّيّ.
۲.جامع الأخبار: 238 / 607، وراجع تفسير القمّيّ: 2 / 134 عن عاصم بن حميد عن الإمام الصادق عليه السلام، المناقب لابن شهرآشوب: 4 / 169، مثير الأحزان: 105.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام حسين عليه السلام:چون فاطمه عليهاالسلام از دنيا رفت، اميرالمؤمنين عليه السلام او را مخفيانه به خاك سپرد و محل قبرش را ناپديد ساخت و سپس برخاست و رو به سوى قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله كرد و گفت: سلام من بر تو اى رسول خدا و سلام بر تو از جانب دخترت، همو كه اينك به ديدار تو آمده و از من جدا گشت و در آرامگاه تو در خاك خفت و خدا خواست كه زودتر به تو ملحق شود. يا رسول اللّه، از فراق دخت برگزيده ات، صبرم كم شده است و از جدايى سرور زنان عالم، شكيباييم را از كف داده ام. امّا تأسى به سنّت تو و غم و دردى كه از فراقت كشيدم، باعث تسليت من (در مصيبت دخترت فاطمه) است. زيرا من خود تو را در لحد آرامگاهت نهادم و در حالى جان دادى كه سرت به سينه من چسبيده بود. آرى در كتاب خدا براى من بهترين عامل پذيرش [و تحمل اين مصيبتها] وجود دارد، ما همه از آن خداييم و همه به سوى او باز مى گرديم؛ هر آينه امانت پس گرفته شد و گروگان دريافت گرديد و زهرا از كفم ربوده شد. يا رسول اللّه! اينك اين آسمان نيلگون و اين زمين تيره چه زشت در نظرم جلوه مى كند! اندوهم هميشگى است و شبهايم به بيدارى مى گذرد و غم و اندوه هرگز از دلم رخت برنبندد تا آن گاه كه خداوند، خانه اى را كه تو در آن جاى گرفته اى، برايم برگزيند [بميرم و به تو ملحق شوم]. مرا غصّه اى است بس دلخراش و اندوهى كه آرام و قرار نمى گذارد؛ چه زود ميان ما جدايى افتاد. شكايت خود پيش خدا مى برم. دخترت از همدست شدن امّتت در ستم بر او، به تو گزارش خواهد داد، همه ماجرا را از او بپرس و اوضاع و احوال را از او جويا شو؛ زيرا چه بسا غمهاى سوزانى در سينه اش داشت كه راهى براى شرح و بيان آنها نمى يافت ولى اكنون [به تو]خواهد گفت وخدا هم داورى مى كند و اوبهترين داوران است. اينك با تو بدرود مى گويم، بدرود وداع كننده اى كه نه خشمگين است و نه خسته و بيزار؛ زيرا اگر از اين جا بروم از روى ملال و خستگى نيست و اگر بمانم به واسطه بدگمانى به وعده اى كه خداوند به شكيبايان داده است، نباشد.