حدیث دربارهستمهاى رفته بر اهل بيت عليهم السلام

عَبدُ الرَّحمنِ بنُ أبي نُعمٍ:إنَّ رَجُلاً مِن أهلِ العِراقِ سَأَلَ ابنَ عُمَرَ عَن دَمِ البَعوضِ يُصيبُ الثَّوبَ، فَقالَ ابنُ عُمَرَ: اُنظُروا إلى هذا يَسأَلُ عَن دَمِ البَعوضِ وقَد قَتَلُوا ابنَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وسَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: إنَّ الحَسَنَ وَالحُسَينَ هُما رَيحانَتايَ مِنَ الدُّنيا ۱.
عبدالرحمن بن ابى نُعم:مردى عراقى از ابن عمر پرسيد: اگر لباس، به خون پشه آلوده شود، چه حكمى دارد؟ ابن عمر گفت: اين مرد را ببينيد كه از [حكم]خون پشه مى پرسد، در حالى كه فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله را كشتند، با اين كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمايد: حسن و حسين، دو گل خوشبوى من از دنيا هستند.
۱.سنن الترمذيّ: 5/657/3770، مسند ابن حنبل: 2/405/5679، وذكره أيضًا في: 452 / 5947، الأدب المفرد: 38 / 85، المعجم الكبير: 3 / 127 / 2884، ذخائر العقبى: 124، مسند أبي يعلى: 5 / 287 / 5713، اُسد الغابة: 2 / 26، أمالي الصدوق: 123 / 12، المناقب لابن شهرآشوب: 4 / 75، وراجع صحيح البخاريّ: 3 / 1371 / 3543، خصائص الإمام أميرالمؤمنين عليه السلامللنسائيّ: 259 / 144، الأدب المفرد: 259 / 144، أنساب الأشراف: 3 / 227 / 85، حلية الأولياء: 5 / 70، تاريخ دمشق «ترجمة الإمام الحسين عليه السلام»: 36 / 58 ـ 60.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام حسين عليه السلام:چون فاطمه عليهاالسلام از دنيا رفت، اميرالمؤمنين عليه السلام او را مخفيانه به خاك سپرد و محل قبرش را ناپديد ساخت و سپس برخاست و رو به سوى قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله كرد و گفت: سلام من بر تو اى رسول خدا و سلام بر تو از جانب دخترت، همو كه اينك به ديدار تو آمده و از من جدا گشت و در آرامگاه تو در خاك خفت و خدا خواست كه زودتر به تو ملحق شود. يا رسول اللّه، از فراق دخت برگزيده ات، صبرم كم شده است و از جدايى سرور زنان عالم، شكيباييم را از كف داده ام. امّا تأسى به سنّت تو و غم و دردى كه از فراقت كشيدم، باعث تسليت من (در مصيبت دخترت فاطمه) است. زيرا من خود تو را در لحد آرامگاهت نهادم و در حالى جان دادى كه سرت به سينه من چسبيده بود. آرى در كتاب خدا براى من بهترين عامل پذيرش [و تحمل اين مصيبتها] وجود دارد، ما همه از آن خداييم و همه به سوى او باز مى گرديم؛ هر آينه امانت پس گرفته شد و گروگان دريافت گرديد و زهرا از كفم ربوده شد. يا رسول اللّه! اينك اين آسمان نيلگون و اين زمين تيره چه زشت در نظرم جلوه مى كند! اندوهم هميشگى است و شبهايم به بيدارى مى گذرد و غم و اندوه هرگز از دلم رخت برنبندد تا آن گاه كه خداوند، خانه اى را كه تو در آن جاى گرفته اى، برايم برگزيند [بميرم و به تو ملحق شوم]. مرا غصّه اى است بس دلخراش و اندوهى كه آرام و قرار نمى گذارد؛ چه زود ميان ما جدايى افتاد. شكايت خود پيش خدا مى برم. دخترت از همدست شدن امّتت در ستم بر او، به تو گزارش خواهد داد، همه ماجرا را از او بپرس و اوضاع و احوال را از او جويا شو؛ زيرا چه بسا غمهاى سوزانى در سينه اش داشت كه راهى براى شرح و بيان آنها نمى يافت ولى اكنون [به تو]خواهد گفت وخدا هم داورى مى كند و اوبهترين داوران است. اينك با تو بدرود مى گويم، بدرود وداع كننده اى كه نه خشمگين است و نه خسته و بيزار؛ زيرا اگر از اين جا بروم از روى ملال و خستگى نيست و اگر بمانم به واسطه بدگمانى به وعده اى كه خداوند به شكيبايان داده است، نباشد.