عيسى بن عبداللّه قمىّ
2 حدیث
يونُسُ:كُنتُ بِالمَدينَةِ فَاستَقبَلَني جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ عليهماالسلام في بَعضِ أزِقَّتِها، فَقالَ: اِذهَب يا يونُسُ، فَإِنَّ بِالبابِ رَجُلاً مِنّا أهلَ البَيتِ، قالَ: فَجِئتُ إلَى البابِ فَإِذا عيسَى بنُ عَبدِ اللّهِ جالِسٌ، فَقُلتُ لَهُ: مَن أنتَ؟ قالَ: (أنَا) رَجُلٌ مِن أهلِ قُمَّ. قالَ: فَلَم يَكنُ بِأَسرَعَ مِن أن أقبَلَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلامعَلى حِمارٍ، فَدَخَلَ عَلَى الحِمار الدّارَ، ثُمَّ التَفَتَ إلَينا فَقالَ: اُدخُلا. ثُمَّ قالَ: يا يونُسُ، أحسَبُ أنَّكَ أنكَرتَ قَولي لَكَ: «إنَّ عيسَى بنَ عَبدِ اللّهِ مِنّا أهلَ البَيتِ»؟ قالَ: قُلتُ: إي وَاللّهِ جُعِلتُ فِداكَ، لِأَنّ عيسَى بنَ عَبدِ اللّه رَجُلٌ مِن أهلِ قُمَّ، فَكَيفَ يَكونُ مِنكُم أهلَ البَيتِ؟ قالَ: يا يونُسُ،
يونس:من در مدينه بودم كه در يكى از كوچه هاى آن، حضرت صادق عليه السلامبه من برخورد و فرمود: يونس! برو كه مردى از ما خاندان، جلو درِ خانه، است. يونس گفت: من به در خانه آمدم، ديدم عيسى بن عبداللّه نشسته است. گفتم: تو كيستى؟ گفت: من مردى از اهل قم هستم. يونس گفت: ديدم خيلى زود، امام صادق عليه السلام سوار بر الاغى، خود را رساند و همان طور سواره داخل منزل شد و سپس رو به ما كرد و فرمود: داخل شويد. آن گاه فرمود: اى يونس، گمان مى كنم تو اين سخن مرا كه گفتم: «عيسى بن عبداللّه از ما خاندان است» باور ندارى؟ عرض كردم: آرى به خدا، فدايت شوم؛ به خاطر اين كه عيسى بن عبداللّه، مردى از اهالى قم است، پس چگونه از شما خاندان مى باشد؟ فرمود: اى يونس، عيسى بن عبداللّه، فردى از ما خاندان است، زنده باشد يا مرده.
۱.أمالي المفيد: 140 / 6، الاختصاص: 68، رجال الكشّيّ: 2 / 624 / 607.
يونُسُ بنُ يَعقوبَ:دَخَلَ عيسَى بنُ عَبدِ اللّهِ القُمِّيُّ عَلى أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام، فَلَمَّا انصَرَفَ قالَ لِخادِمِهِ: اُدعُهُ، فَانصَرَفَ إلَيهِ فَأَوصاهُ بِأَشياءَ، ثُمَّ قالَ: يا عيسَى ابنَ عَبدِ اللّهِ، إنَّ اللّهَ يَقولُ: «وأمُر أهلَكَ بِالصَّلاةِ ۱» ، وإنَّكَ مِنّا أهلَ البَيتِ، فَإِذا كانَتِ الشَّمسُ مِن هاهُنا مِقدارُها مِن هاهُنا مِنَ العَصرِ فَصَلِّ سِتَّ رَكَعاتٍ. قالَ: ثُمَّ وَدَّعَهُ وقَبَّلَ ما بَينَ عَينَي عيسى وَانصَرَفَ ۲.
يونس بن يعقوب:عيسى بن عبداللّه قمى خدمت حضرت صادق عليه السلامرسيد و چون از نزد آن حضرت خارج شد، امام به خادم خود فرمود: او را صدا بزن. عيسى نزد حضرت بازگشت و امام سفارشهايى به او كرد و آن گاه فرمود: اى عيسى بن عبداللّه، خداوند مى فرمايد: «و خانواده ات را به نماز خواندن فرمان ده» . تو هم از ما خانواده هستى. پس هرگاه اندازه آفتاب در عصر، از اين جا به آن جا رسيد، شش ركعت نماز بخوان. يونس مى گويد: حضرت سپس پيشانى عيسى را بوسيد و با او خداحافظى كرد و عيسى رفت.