حدیث دربارهكليات مكارم اخلاقى اهل بيت
الإمام الحسن عليه السلام:سَأَلتُ خالي هِندَ بنَ أبي هالَةَ التَّميمِيَّ ـ وكانَ وَصّافًا ـ عَن حِليَةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله: صِف لي مَنطِقَهُ. قالَ: كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مُتَواصِلَ الأَحزانِ، دائِمَ الفِكرَةِ، لَيسَت لَهُ راحَةٌ، لا يَتَكَلَّمُ في غَيرِ حاجَةٍ، طَويلَ السَّكتَةِ، يَفتَتِحُ الكَلامَ ويَختِمُهُ بِأَشداقِهِ ۱، ويَتَكَلَّمُ بِجَوامِعِ الكَلِمِ، فَصلٌ لا فُضولٌ ولا تَقصيرٌ، دَمِثٌ ۲ لَيسَ بِالجافي ولاَ المَهينِ، يُعَظِّمُ النِّعمَةَ وإن دَقَّت، لا يَذُمُّ مِنها شَيئًا، لا يَذُمُّ ذَواقًا ولايَمدَحُهُ، لا يَقومُ لِغَضَبِهِ إذا تَعَرَّضَ الحَقَّ شَيءٌ حَتّى يَنتَصِرَ لَهُ، لا يَغضَبُ لِنَفسِهِ ولا يَنتَصِرُ لَها. إذا أشارَ أشارَ بِكَفِّه كُلِّها، وإذا تَعَجَّبَ قَلَبَها، وإذا تَحَدَّثَ اتَّصَلَ بِها، يَضرِبُ بِراحَتِهِ اليُمنى باطِنَ
إبهامِهِ اليُسرى، وإذا غَضِبَ أعرَضَ وأشاحَ ۳، وإذا فَرِحَ غَضَّ طَرفَهُ. جُلُّ ضِحكِهِ التَّبَسُّمُ، ويَفتَرُّ عَن مِثلِ حَبِّ الغَمام ۴۵.
امام حسن عليه السلام:از دايى خود، هند بن ابى هاله تميمى ـ كه توصيف گر بود ـ درباره آراستگيهاى پيامبر صلى الله عليه و آله پرسش كردم و گفتم: سخن گفتن او را براى من توصيف كن. او گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله، پيوسته غمگين بود وهماره در انديشه، آسودگى نداشت و بدون نياز، سخن نمى گفت، سكوتش طولانى بود، از آغاز تا پايان سخن، دهانش را كاملاً باز نمى كرد و سخنانى فراگير مى فرمود، كلامش، فصل بود كه در آن نه فزونى ديده مى شد و نه كاستى، نرمخو بود و از خشكى و جسارت بركنار، نعمت را هر چند ناچيز، بزرگ مى داشت و چيزى از آن را نمى نكوهيد، تغيير ذائقه دهندگان را نه مى نكوهيد و نه مى ستود، دنيا و آن چه در آن است، او را به چشم نمى آورد. چون چيزى مانع حق مى گشت، هيچ چيز ياراى خشم او را نداشت تا آن كه حق را يارى كند، او براى خود خشمگين نمى شد و براى خود چيرگى نمى خواست، هرگاه اشاره مى كرد، با تمام كَفَش اشاره مى كرد و هرگاه شگفت زده مى شد، دست خود را مى گرداند و هرگاه سخن مى گفت، دست خود را به يكديگر مى پيوست و شست دست چپش را به گودى كف دست راستش مى زد و هرگاه خشمگين مى شد، رويش را بر مى گرداند و چهره اش را بر مى تافت و هرگاه شاد مى شد ديگان خود را مى هليد، بيشتر خنده او لبخند بود و هرگاه لبخند مى زد دندانهايش چونان دانه هاى تگرگ خودنمايى مى كرد.
۱.الأشداق: جوانب الفم (لسان العرب: 2 / 149)، والمراد أنّه لا يفتح فاه كلّه.
۲.الدماثة: سهولة الخلق (لسان العرب: 2 / 149).
۳.أشاح: جَدَّ في الإعراض. (لسان العرب: 2 / 501).
۴.الغمام: السحاب، وحبّ الغمام: البَرَد، شُبّه به ثغرُه صلى الله عليه و آله في بياضه وصفائه وبرده. (لسان العرب: 1 / 293).
۵.دلائل النبوّة للبيهقيّ: 1 / 286، شُعب الإيمان: 2 / 154 / 1430، الطبقات الكبرى: 1 / 422، تهذيب الكمال: 1 / 214 كلّها عن ابن أبي هالة التميميّ، عيون أخبار الرضا عليه السلام: 1 / 317 / 1، معاني الأخبار: 81 / 1 كلاهما عن إسماعيل بن محمّد بن إسحاق عن الإمام الرضا عن آبائه عن الإمام زين العابدين عليهم السلام، مكارم الأخلاق: 1 / 43 / 1 عن كتاب محمّد بن إبراهيم بن إسحاق عن ثقاته، حلية الأبرار: 1 / 171.