حدیث دربارهروش اهل بيت در بخشش و صله

مُحَمَّدُ بنُ عيسَى بنِ زِيادٍ:كُنتُ في ديوانِ ابنِ عَبّادٍ فَرَأيتُ كتِابًا يُنسَخُ، سَأَلتُ ۱ عَنهُ فَقالوا: كِتابُ الرِّضا إلَى ابنِهِ عليهماالسلاممِن خُراسانَ، فَسَأَلتُهُم أن يَدفَعوهُ إلَيَّ فَدَفَعوهُ إلَيَّ، فَإِذا فيهِ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، أبقاكَ اللّهُ طَويلاً وأعاذَكَ مِن عَدُوِّكَ يا وَلَدي فِداكَ أبوكَ، قَد فَسَّرتُ لَكَ ما لي وأنَا حَيٌّ سَوِيٌّ رَجاءَ أن يَمُنَّكَ (اللّهُ) بِالصِّلَةِ لِقَرابَتِكَ ولِمُوالي موسى وجَعفَرٍ رَضِيَ اللّهُ عَنهُما.، قالَ اللّهُ: «مَن ذَا الَّذي يُقرِضُ اللّهَ قَرضًا حَسَنًا فَيُضاعِفَهُ لَهُ أضعَافًا كَثيرَةً ۲» وقالَ: «لِيُنفِق ذو سَعَةٍ مِن سَعَتِهِ ومَن قُدِرَ عَلَيهِ رِزقُهُ فَلـيُنفِق مِمّا آتاهُ اللّهُ ۳» وقَد أوسَعَ اللّهُ عَلَيكَ كَثيرًا. ۴.
محمّد بن عيسى بن زياد:در ديوان ابن عبّاد بودم و ديدم كه از نامه اى، نسخه برمى دارند، درباره آن پرسش كردم، گفتند: نامه امام رضاست از خراسان به پسرش. از آنها خواستم آن را به من بدهند، آنها نامه را به من دادند، در آن چنين آمده بود: به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند، عمر تو را دراز گردانَد و از دشمنت پناهت دهد، فرزندم! پدرت فدايت باد، آن چه را لازم مى دانستم براى تو بيان كردم، در حالى كه زنده و تندرستم، به اميد آن كه خداوند با صله دادن تو به نزديكانت و وابستگان موسى و جعفر ـ رضى اللّه عنهما ـ بر تو منّت نهد، خداوند مى فرمايد: «كيست كه در راه خدا وامى نيكو دهد تا براى او چندين و چند برابرش كند؛ و خداوند تنگنا و گشايش [در معيشت مردم] پديد مى آورد، و به سوى او بازگردانده مى شويد» و نيز فرمود: «تا توانگر بر وفق توان خود خرج كند و كسى كه روزى اش تنگ شده است، در همان حد كه خداوند به او بخشيده است، تكليف نمى كند؛ زودا كه خداوند پس از تنگنا، آسايش مقرر دارد» و خداوند به تو گشايش فراوان [در روزى]داده است. والسّلام.
۱.كذا في المصدر، وفي البرهان «فسألت» وهو الأصحّ.
۲.البقرة: 245.
۳.الطلاق: 7.
۴.تفسير العيّاشيّ: 1 / 131 / 436، البرهان: 1 / 234 / 25.

احادیث دیگر این موضوع

۸
حسن بصرى:حسين بن على، سرورى زاهد، پاكدامن، نيكوكار، خيرخواه و خوش اخلاق بود. امام عليه السلام، روزى با اطرافيان خود به باغش رفت. در اين باغ غلامى كار مى كرد كه نامش صافى بود. چون حضرت عليه السلامبه باغ نزديك شد، غلام را ديد كه نشسته نان مى خورد. حسين عليه السلامبدو نگريست و زير درخت خرمايى كه او را مى پوشاند و غلام نمى توانست حضرت عليه السلامرا ببيند نشست. غلام، يك گرده نان را بر مى داشت و نصف آن را به طرف سگش مى انداخت و نيم ديگر را خود مى خورْد. حسين عليه السلاماز اين كار غلام در شگفت شد. غلام چون از خوردن آسوده گشت گفت: سپاس خداوند جهانيان را، خدايا من و سرورم را بيامرز و به او بركت بده، چنان كه به پدر و مادر او بركت دادى، به رحمت خودت اى ارحم الراحمين. در اين هنگام حسين عليه السلام برخاست و گفت: اى صافى! غلام وحشت زده برخاست و گفت: سرورم و سرور همه مؤمنان! من شما را نديدم، مرا ببخش. حسين عليه السلامگفت: مرا حلال كن اى صافى، زيرا من بدون اجازه تو به باغت وارد شدم. صافى گفت. به سبب فضيلت و كرم و سرورى خودت چنين سخنى را مى گويى سرورم. حسين عليه السلام فرمود: ديدم كه نيمى از گرده نان را به سگت مى دهى و نيم ديگر آن را، خود مى خورى، اين كار چه معنا دارد؟ غلام گفت: هنگامى كه من نان مى خوردم، اين سگ به من مى نگريست، سرورم! من از نگاه او شرم كردم، آخر اين هم سگ توست كه باغت را در برابر دشمنان حفظ مى كند. من برده توام و اين سگ توست و هر دو با هم، رزق از تو رسيده را خورديم. حسين عليه السلام گريست و فرمود: تو در راه خدا آزادى و با طيب خاطر به تو دو هزار دينار مى بخشم. غلام گفت: اگر مرا آزاد مى كنى من باز هم مى خواهم عهده دار باغ تو باشم. حسين عليه السلام فرمود: مرد هرگاه سخنى بر زبان مى آورد، شايسته است كه آن را با عمل خود تأييد كند، من گفتم: بدون اجازه تو به باغت وارد شدم و سخن خود را تأييد كردم و باغ را با هر آن چه در آن است به تو بخشيدم، ولى اين گروه از اطرافيان من آمده اند تا ميوه و خرما بخورند، آنها را به خاطر من، ميهمان خود بدار و ارجشان نه كه خداوند در روز رستاخيز بر تو ارج نهد و به سبب خوش اخلاقى و ادبت به تو بركت دهد. غلام گفت: اگر تو باغت را به من بخشيدى، من هم آن را وقف اطرافيان و شيعيان تو مى كنم.حسن [بصرى]مى گويد: بر مؤمن شايسته است كه همچون نوه پيامبر خدا باشد.