خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
اهل بیت در قرآن و حدیث ج ۱
موضوعات
شيوه آنها در طلب معاش
676. در طلب معاش خود كاهلى نكنيد كه پدرا…
حدیث درباره
شيوه آنها در طلب معاش
اهل بیت در قرآن و حدیث ج ۱، ص ۴۳۵، ح ۶۷۶
امام صادق علیهالسلام
شيوه آنها در طلب معاش
الإمام الصادق عليه السلام:
لا تَكسَلوا في طَلَبِ مَعايِشِكُم؛ فَإِنَّ آباءَنا كانوا يَركُضونَ فيها ويَطلُبونَها
۱
.
امام صادق عليه السلام:
در طلب معاش خود كاهلى نكنيد كه پدران ما براى آن مى دويدند و آن را جستجو مى كردند.
۱.
الفقيه: 3 / 157 / 3576 عن حمّاد اللحّام.
کلیدواژهها
اخلاق اهل بیت
شیوه آنها در طلب معاش
احادیث دیگر این موضوع
۸
جابر بن عبداللّه:در مرّ الظّهران روستايى نزديك مكه.، با پيامبر صلى الله عليه و آله، ميوه هاى رسيده چوج درخت مسواك، كه در بندرعباس آن را «چوج» مى نامند و ميوه اش به كباث موسوم است. را مى چيديم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: سياهش را بچينيد كه گواراتر است. عرض شد: آيا تو گوسفند مى چراندى؟ فرمود: آرى، پيامبرى هم هست كه گوسفند نچرانده باشد؟
عبدة بن حزم:شترداران و گوسفندداران به يكديگر مى نازيدند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: موسى برانگيخته شد كه گوسفندچران بود و داود كه چوپان گوسفند بود و من نيز در حالى برانگيخته شدم كه براى خانواده ام در اجياد گوسفند مى چراندم.
امام صادق عليه السلام:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله غنايم را تقسيم كرد و به على عليه السلامقطعه زمينى رسيد. امام عليه السلام در آن چاهى حفر كرد و از آن، آبى به قطر گردن شتر به آسمان جهيد، امام عليه السلام آن را «ينبع» ناميد. پس مردى آمد و آن را بشارت داد، امام عليه السلامفرمود: به وارث من بشارت ده كه آن را صدقه اى حتمى و قطعى قراردادم براى حاجيان بيت اللّه و عابران راه الهى، نه فروخته مى شود و نه بخشيده مى گردد و نه به ارث مى رسد. هر كه آن را بفروشد يا هبه كند، لعنت خدا، فرشتگان و همه مردم بر او باد كه خداوند، نه بازگشت و توبه اش را بپذيرد و نه عوض و فديه اش را.
امام على عليه السلام:يك بار در مدينه به شدّت گرسنه شدم، براى پيدا كردن كارى، به بخشهاى بالاى مدينه رفتم، ناگاه زنى را ديدم كه كلوخ جمع كرد، فهميدم كه مى خواهد آنها را خيس كند. نزد آن زن رفتم و با او توافق كردم كه براى آوردن هر دلو آب، يك خرما بگيرم، شانزده دلو پُر، آب آوردم تا دستانم تاول زد، آن گاه آبى آوردم و بر دستم ريختم و نزد آن زن رفتم و گفتم: [ببين]كف دستانم چنين شد در اينجا راوى خبر، اسماعيل، دو دستانش را باز كرد و بست. و زن براى من شانزده خرما شمرد. من نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدم و او را آگاه گردانيدم و حضرت صلى الله عليه و آله هم از آن خرما با من خورد.
صدوق در فقيه:امام على عليه السلام در گرماى روز، براى برآوردن نيازى از خانه بيرون مى رفت كه برآورده شده بود. حضرت عليه السلاممى خواست، خدا، او را در حالى ببيند كه در طلب روزى حلال، خود را خسته مى كند.
امام صادق عليه السلامـ در يادكرد على عليه السلامـ: به خدا سوگند، او هزار برده را در راه خداوند عزّوجل آزاد كرد. دستان حضرت عليه السلام به خاطر آزاد كردن اين برده ها، زخم شده بود.
عبداللّه بن الحسن [بن الحسن] بن على بن ابى طالب مى گويد:على عليه السلامهزار خانوار را با درآمدى كه با پينه دست و عرق جبين، به دست آورده بود، آزاد كرد.
امام صادق عليه السلام:محمّدبن منكدر مى گفت: من گمان نمى كردم على بن الحسين عليه السلامجانشينى برتر از خود بنهد تا آن كه پسرش محمّد بن على عليه السلامرا ديدم و خواستم بدو پند دهم، ولى او مرا پند داد. دوستانش به منكدر گفتند: امام عليه السلامبه چه چيزى تو را پند داد؟ گفت: در ساعات گرم روز به يكى از مناطق مدينه رفتم، ابو جعفر محمّد بن على ـ كه مردى جسيم و سنگين بود ـ مرا ديد، او به دو غلام سياه يا دو برده، تكيه كرده بود. با خود گفتم: سبحان اللّه، بزرگى از بزرگان قريش در اين ساعت، در طلب دنياست! خوب است او را اندرز دهم. به او نزديك شدم و سلام كردم. او در حالى كه عرق مى ريخت به تندى، جواب سلام مرا داد. گفتم: خدا حالت را نيكو گردانَد، بزرگى از بزرگان قريش در اين ساعت در طلب دنياست! هيچ مى دانى اگر در اين وضع مرگ تو فرا رسد چه مى كنى؟ فرمود: اگر در اين وضع، مرگ من فرا رسد در حالى فرا رسيده است كه من در حال فرمانبرى از خدا هستم و با اين فرمانبرى و اطاعت، خود و خانواده ام را از نياز به تو و مردم باز مى دارم، من از اين مى هراسم كه اگر مرگ من در حال معصيت خدا رسد، چه كنم. عرض كردم: خدا بر تو رحمت آورَد، راست مى گويى، من خواستم به تو پند دهم ليكن تو به من پند دادى.
اولین حدیث
موضوع
حدیث 677