حدیث دربارهتفسير دين نزد اهل بيت عليهم السلام

مُعاذُ بنُ مُسلِمٍ:أدخَلتُ عُمَرَ أخي عَلى أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام فَقُلتُ لَهُ: هذا عُمَرُ أخي، وهُوَ يُريدُ أن يَسمَعَ مِنكَ شَيئًا، فَقالَ لَهُ: سَل عَمّا شِئتَ. فَقالَ: أسأَلُكَ عَنِ الَّذي لا يَقبَلُ اللّهُ مِنَ العِبادِ غَيرَهُ ولا يَعذِرُهُم عَلى جَهلِهِ، فَقالَ: شَهادَةُ أن لا إلهَ إلاَّ اللّهُ وأنَّ مُحَمَّدًا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله والصَّلواتُ الخَمسُ وصِيامُ شَهرِ رَمَضانَ والغُسلُ مِنَ الجَنابَةِ وحَجُّ البَيتِ والإِقرارُ بِما جاءَ مِن عِندِ اللّهِ جُملَةً، والاِئتِمامُ بِأَئِمَّةِ الحَقِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ. فَقالَ عُمَرُ: سَمِّهِم لي أصلَحَكَ اللّهُ، فَقالَ: عَلِيٌّ أميرُ المُؤمِنينَ، والحَسَنُ والحُسَينُ، وعَلِيُّ بنُ الحُسَينِ ومُحَمَّدُ بنُ عَلِيٍّ، والخَيرُ يُعطيهِ اللّهُ مَن يَشاءُ. فَقالَ لَهُ: فَأَنتَ جُعِلتُ فِداكَ؟ قالَ: هذَا الأَمرُ يَجري لاِخِرِنا كَما يَجري لِأَوَّلِنا ۱.
معاذ بن مسلم مى گويد:برادرم عمر را خدمت امام صادق عليه السلامبردم و گفتم: اين برادر من، عمر است. او مى خواهد از شما چيزى بشنود. حضرت به او فرمود: درباره هر چه مى خواهى بپرس. عمر گفت: از شما پيرامون چيزى پرسش دارم كه خداوند جز با آن، عمل بندگان را نپذيرد و نادانى نسبت به آن را از هيچ كس قبول نكند.امام عليه السلامفرمود: گواهى به اين كه جز «اللّه» خدايى نيست و محمّد صلى الله عليه و آله فرستاده خداست و نيز پرداختن به نمازهاى پنجگانه و روزه ماه رمضان و غُسل جنابت و حجّ خانه خدا و اعتراف به هر آن چه از نزد خدا آمده است و پيشوا قرار دادن امامان حقّ، از خاندان محمّد. عمر گفت: آنها را براى من نام ببريد. امام عليه السلام فرمود: على اميرمؤمنان، حسن و حسين، على بن الحسين و محمّد بن على و خداوند خير را به هر كس خواهد، دهد. او گفت: قربانت گردم شما چه؟ امام عليه السلام فرمود: اين امر براى آخرين ما همچون نخستين ما جريان دارد.
۱.المحاسن: 1 / 450 / 1037، شرح الأخبار: 1 / 224 / 209 وفيه «وأنّ محمّدًا رسول اللّه والطهارة والصلاة والزكاة وصوم شهر رمضان وحجّ البيت الحرام لمن استطاع إليه سبيلاً والجهاد لمن قدر عليه والائتمام مع ذلك بأئمّة الحقّ.».

احادیث دیگر این موضوع

۶
عمروبن حُريث:بر امام صادق عليه السلام وارد شدم در حالى كه حضرت عليه السلامدر خانه برادرش عبداللّه بن محمّد بود. به امام عرض كردم: قربانت گردم، چگونه شده كه به اين سراى آمده ايد؟ امام عليه السلام فرمود: براى آن كه گوشه تنهايى برگزينم. عرض كردم: قربانت گردم، آيا دين خود را به تو باز گويم؟ فرمود: آرى. عرض كردم: من خدا را مى پرستم با گواهى دادن به اين كه خدايى جز «اللّه» نيست وتنها اوست وانبازى ندارد ومحمّد، بنده و فرستاده اوست و رستخير خواهد آمد و ترديدى در آن نيست و خداوند هر آن كه را در گور آرميده، برخواهد انگيخت، نيز با برپا داشتن نماز و پرداخت زكات و روزه ماه رمضان و حجّ خانه خدا وولايت اميرالمؤمنين، پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله وولايت حسن و حسين و على بن الحسين و محمّد بن على و تو پس از او ـ صلوات اللّه عليهم اجمعين ـ و اين كه شما امامان من هستيد و بر اين آيين زندگى مى كنم و مى ميرم و خدا را بدان مى پرستم. امام عليه السلامفرمود: اى عمرو! به خدا سوگند، اين دين خدا و دين پدران من است كه خدا را در پنهان و پيدا بدان مى پرستم.
روايت شده است كه مأمون، فضل بن سهل ذوالرياستين را به سوى امام رضا عليه السلامفرستاد. او به امام عليه السلام عرض كرد:دوست دارم حلال و حرام و فريضه ها و سنن را يكجا براى من گرد آورى، چه تو حجّت خدا براى مردم و كان دانشى. امام رضا عليه السلامدوات و كاغذى طلبيد و به فضل گفت بنويس: بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ما را همين بس كه گواهى دهيم خدايى جز «اللّه» نيست و اوست يكتا و صمد، نه همسرى دارد و نه فرزندى، قائم به ذات است و بينا، نيرومند و برپا و نورى پاينده است، دانايى است كه نادانى نمى كند، توانايى است كه ناتوانى از او دور است، توانگرى است كه نياز نمى يابد، دادگرى است كه ستم نمى كند، همه چيز را او آفريده است، همچون او و شبيه او چيزى نيست، نه ضدّى دارد و نه مانند و همسنگى. محمّد، بنده و فرستاده او و امين و برگزيده اش در ميان بندگان اوست كه سرور رسولان و خاتم پيامبران است. او برترينِ جهانيان است كه پيامبرى پس از او نيايد، آيين او تحوّل و دگرگونى نپذيرد و هر آن چه محمّد صلى الله عليه و آله به ارمغان آورده، حقّ آشكار است. ما هر آن چه را محمّد آورده تصديق داريم و به وجود رسولان الهى و پيامبران پيشين و حجّتهاى خدا اعتراف داريم و كتاب صادق او را تصديق مى كنيم: «نه از پيش روى، باطل بدو راه يابد و نه از پس، از جانب خداوندى حكيم و ستودنى نازل شده است» و اين كه قرآن، پاسدار همه كتابهاى آسمانى ديگر است و از آغاز تا انجام آن، حقّ خالص مى باشد. به محكم و متشابه و خاص و عامّ و وعده و وعيد و ناسخ و منسوخ و اخبار آن، ايمان داريم و كسى از آفريده ها نمى تواند مانند آن را بياورد و اين كه راهنما و حجّت پس از او، براى مؤمنان و عهده دار امور مسلمانان و قرآن گويا و داناى به احكام آن، برادر و جانشين و وصىّ او، يعنى اميرمؤمنان كه براى حضرت صلى الله عليه و آله همچون هارون نسبت به موسى بود، او امام پرهيزگاران و جلودار سپيدرويان دست و پا سفيد و راهبر مؤمنان و برترينِ جانشينان پس از هر پيامبرى است و پس از او، حسن و حسين عليهماالسلام يكى پس از ديگرى كه تا امروز ادامه دارد و همه از خاندان پيامبر هستند و به كتاب و سنّت، از همه آگاهتر و در داورى، از همه دادگرتر و در هر عصر و زمانى، از همگان به امامت شايسته ترند. آنها استوارترين دستاويز و امامان هدايت و حجّت اهل دنيايند تا آن گاه كه خداوند، زمين و هر آن چه را بر آن است به ارث بَرَد كه او بهترين ارث برنده است و اين كه هركس با ايشان (اهل بيت) به مخالفت برخيزد، گمراهِ رهزن است و حقّ و هدايت را كنار نهاده، تنها ايشان بيان كننده قرآن و گويندگان بيان نبوى هستند. هركس بميرد و آنها را نشناسد و مشخّصاً با نام آنها و پدرانشان بديشان محبّت نورزد به مرگى جاهلى مرده است.
عبدالعظيم بن عبداللّه حسنى:بر سرورم على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السلاموارد شدم. چون مرا ديد فرمود: اى ابا القاسم! خوش آمدى، تو به راستى دوستدار مايى. عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! مى خواهم دينم را بر شما عرضه كنم تا اگر پسنديده است تا هنگام ديدار خداوند عز و جل، بر آن پايدارى ورزم. امام عليه السلامفرمود: عرضه كن اى ابو القاسم. عرض كردم: من اعتقاد دارم: خداوند متعال يكى است و چيزى مانند او وجود ندارد و از دو حدّ ابطال و تشبيه بيرون است، نه جسمى دارد و نه صورتى و نه عَرَضى و نه جوهرى. بلكه اوست كه به اجسام، جسميّت و به صورتها، تصوير مى بخشد و اَعراض و جواهر را مى آفريند و پروردگار و مالك و آفريننده و پديد آورنده هر پديده اى است و اين كه محمّد بنده و رسول او، خاتم پيامبران است و تا روز رستخير پيامبرى پس از او نخواهد بود و آيين او آيين پايانى است كه تا روز قيامت، آيينى پس از آن نخواهد بود. من معتقدم امام و جانشين و ولىّ امر پس از او، اميرالمؤمنين على بن ابى طالب و سپس حسن و آن گاه حسين و على بن حسين و محمّد بن على و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و سپس تويى اى سرورم. امام هادى عليه السلام فرمود: پس از من، فرزندم حسن، جانشين من خواهد بود، ولى جانشين او در ميان مردم چگونه خواهد بود؟ عرض كردم: چگونه خواهد بود سرورم؟ فرمود: شخص او ديده نمى شود و روا نيست نامش برده شود تا خروج كند و زمين را همان گونه كه از ظلم و ستم آكنده بود از داد و عدل بياكند. عرض كردم: بدان اقرار مى كنم. من معتقدم: دوستدار آنها، دوستدار خدا و دشمن آنها، دشمن خداست، فرمانبرى از آنها، فرمانبرى از خدا و سركشى از آنها، سركشى از خداست. به اعتقاد من، معراج و سؤال و جواب قبر و بهشت و دوزخ و رستاخيز، حقّ است و ترديدى در آن نيست و خداوند هر آن كه را در گور خفته بر خواهد انگيخت. به اعتقاد من، فرائض واجب پس از ولايت، نماز و زكات و روزه و حج، جهاد و امر به معروف و نهى از منكر هستند. على بن محمّد عليه السلام فرمود: اى ابا القاسم! به خدا سوگند اين همان دينى است كه خداوند براى بندگانش برگزيده است. بر آن پايدار باش، خداوند تو را بر اين عقيده استوار در دنيا و آخرت پايدار بدارد.