حدیث دربارهآشنايى با همه زبانها

عَلِيُّ بنُ مَهزِيارَ: أرسَلتُ إلى أبِي الحَسَنِ الثّالِثِ عليه السلام غُلاميـ وكانَ صِقلابِيًّاـ فَرَجَعَ الغُلامُ إلَيَّ مُتَعَجِّبًا، فَقُلتُ لَهُ: ما لَكَ يا بُنَيَّ؟ قالَ: وكَيفَ لا أتَعَجَّبُ؟! ما زالَ يُكَلِّمُني بِالصِّقلابِيَّةِ كَأَنَّهُ واحِدٌ مِنّا، فَظَنَنتُ أنَّهُ إنَّما أرادَ بِهذَا اللِّسانِ كي لا يَسمَعَ بَعضُ الغِلمانِ ما دارَ بَينَهُم ۱.
على بن مهزيار:غلامم را كه از اسلاوها بود به سوى امام هادى عليه السلام فرستادم. غلام با تعجّب به سوى من بازگشت. به او گفتم: فرزندم! چه شده است؟ گفت: چگونه تعجّب نكنم؟! او چنان به اسلاوى با من سخن مى گفت كه گويى يكى از ماست و من گمان بردم كه حضرت عليه السلام با سخن گفتن به اين زبان مى خواسته است بعضى از غلامان، گفتگوى آنان را نفهمند.
۱.الاختصاص: 289، المناقب لابن شهرآشوب: 4 / 408، كشف الغمّة: 3 / 179 إلى قوله «كأنّه واحد منّا».

احادیث دیگر این موضوع

۸
ابو بصير:به امام كاظم عليه السلام عرض كردم: فدايت گردم، امام چگونه شناخته مى شود؟ فرمود: با ويژگى هايى. نخستين آنها اين است كه پيشتر در موردى از پدر او اشاره اى به او شده تا همين اشاره بر مردم، حجّت باشد، از او مى پرسند و او پاسخ مى دهد و اگر در موردى خاموشى ورزند او سخن مى آغازد (و پاسخ سؤالى را كه در ذهن داشته اند مى دهد) و خبر از فردا مى دهد و با مردم با هر زبانى سخن مى گويد. سپس به من فرمود: اى ابا محمّد! پيش از آن كه بلند شوى نشانه اى را به آگاهى تو مى رسانم. طولى نكشيد كه مردى از اهالى خراسان بر ما وارد شد. او با امام با زبان عربى سخن گفت و امام به فارسى پاسخ او را داد. مرد خراسانى به امام عرض كرد: قربانت گردم، به خدا سوگند، آن چه مانع از اين شد كه با تو به زبان خراسانى سخن بگويم اين بود كه گمان مى كردم تو زبان خراسانى را نيكو نمى دانى. امام عليه السلامفرمود: سبحان اللّه! اگر من نمى توانستم به خوبى پاسخ تو را دهم ديگر فضل من بر تو در چه بود؟ سپس به من فرمود: اى ابا محمّد! سخن هيچ يك از مردم، يا پرنده يا چرنده و نه هيچ جاندارى بر امام پوشيده نيست. هر كه اين ويژگى ها را نداشته باشد امام نيست.