حدیث دربارههمتاى قرآن

ثُوَيرُ بنُ أبي فاخِتَةَ عَن أبي جَعفَرٍ عليه السلام:يَا بنَ ذَرٍّ ۱، ألا تُحَدِّثُنا بِبَعضِ ما سَقَطَ إلَيكُم مِن حَديثِنا؟ قالَ: بَلى يَا بنَ رَسولِ اللّهِ، قالَ[صلى الله عليه و آله]: إنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَينِ، أحَدُهُما أكبَرُ مِنَ الآخَرِ: كِتابَ اللّهِ وأهلَ بَيتي إن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا. فَقالَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام: يَا بنَ ذَرٍّ، فَإِذا لَقيتَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: ما خَلَّفتَني في الثَّقَلَينِ، فَماذا تَقولُ لَهُ؟ قالَ: فَبَكَى ابنُ ذَرٍّ حَتّى رَأَيتُ دُموعَهُ تَسيلُ عَلى لِحيَتِهِ، ثُمَّ قالَ: أمَّا الأَكبَرُ فَمَزَّقناهُ وأمَّا الأَصغَرُ فَقَتَلناهُ ۲.
ثوير بن ابى فاخته به نقل از حضرت باقر عليه السلام:اى ابن ذرّ! ۳ آيا پيرامون پاره اى از احاديث ما كه دريافت كرده اى با ما سخن نمى گويى؟ او گفت: آرى، اى فرزند رسول اللّه. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من در ميان شما دو ثقل به يادگار مى نهم كه يكى بزرگتر از ديگرى است: كتاب خدا و اهل بيتم كه اگر بدان دو چنگ در زنيد هرگز گمراه نشويد. امام باقر عليه السلام: فرمود: اى ابن ذرّ! اگر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديدار كردى و او به تو فرمود: بعد از من در حقّ ثقلين چه كردى، به او چه مى گويى؟ [راوى مى گويد:] ابن ذرّ آن قدر گريست كه ديدم سرشكش از ريشش روان گشته است. سپس گفت: ثقل اكبر را كه از هم دريديم و ثقل اصغر را هم كشتيم.
۱.هو عمرو بن ذرّ القاصّ، نزل مع ابن قيس الماصر والصلت بن بهرام إلى أبي جعفر عليه السلام حتّى يسألوه عن مسائل كثيرة، فلمّا دخلوا عليه لم يتكلّموا بشيء وطال ذلك، فلمّا رأى ذلك أبو جعفر عليه السلامقال: يا بن ذرّ. إلى آخر الحديث.
۲.رجال الكشّيّ: 2 / 484 / 394.
۳.او عمرو بن ذرّ القاصّ است كه به همراه ابن قيس ماصر وصلت بن بهرام به خدمت امام باقر عليه السلامرسيد تا در بسيارى امور از ايشان پرسش كند. پس چون بر امام وارد شدند، براى مدّت طولانى خاموش ماندن د وسخنى نگفتند، وچون حضرت عليه السلام اين را ديدفرمود: اى ابن ذرّ. تاپايان حديث. رجال الكشّى: 2/484/ 394.

احادیث دیگر این موضوع

۸
حذيفه بن اسيد غفارى:هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از حجّة الوداع بازگشت اصحاب خود را از رفتن به زير درختان در هم و انبوه بطحاء باز داشت و سپس كسانى را فرستاد تا خارهاى زير اين درختان را بروبند. سپس بدان جا رفت و زير اين درختان نماز گزارد و پس از آن برخاست و فرمود: اى مردم! خداوند دانا و كاردان مرا آگاهانيده است كه عمر هيچ پيامبر نبوده مگر نصف عمرى كه پيامبر گذشته داشته است و من گمان مى كنم كه به زودى خوانده مى شوم و من هم پاسخ مى گويم. من مسؤولم و شما هم مسؤول هستيد. پس در آن هنگام چه خواهيد گفت؟ آنها گفتند: ما گواهى خواهيم داد كه تو [پيام را]رساندى و كوشيدى و خير خواستى، خداوند به تو پاداش خير دهاد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا گواهى نمى دهيد كه خدايى جز اللّه نيست و محمّد بنده و فرستاده اوست و اينكه فردوس و دوزخ او بر حقّ و مرگ حقّ و برانگيختن پس از مرگ، حقّ است و ترديدى در آمدن رستاخيز نيست و خداوند هر كه را در گور آرميده بر مى انگيزد؟ گفتند: آرى، به اين همه گواهى مى دهيم. حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: خدايا گواه باش. سپس فرمود: اى مردم! خداوند سرور وسالار من است و من سرور و سالار مؤمنان و من نسبت به ايشان از خودِ آنها سزاوارترم. پس هر كه من سرور و سالار اويم اين ـ يعنى على ـ سرور و سالار اوست، خدايا! هر كه او را دوست داشت دوست بدار و هر كه دشمنش داشت دشمن بدار. سپس فرمود: اى مردم! من جلودار شما هستم و شما كنار حوض كوثر بر من وارد خواهيد شد؛ حوضى كه از فاصله ميان بُصرى وصنعاء گسترده تر است وجامهاى سيمين آن به شمار ستارگان است. هنگامى كه كنار اين حوض بر من واردشويد از شما درباره ثقلين پرسش خواهم كرد، پس بنگريد در نبودن من حقّم را درباره اين دو چگونه ادا مى كنيد. ثقل اكبر كتاب خداوند عزّوجّل است؛ ريسمانى كه يك سوى آن به دست خدا و سوى ديگر آن به دست شماست، پس بدان چنگ در زنيد تا گمراه نشويد و دگرگونى نيابيد و عترتم كه همان اهل بيت من است. خداوند داناى كاردان مرا آگاهانيده است كه اين دو از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد آيند.
معروف بن خرّبوذ به نقل از ابوطفيل عامر بن واثلة از حذيفة بن اسيد غفارى:چون پيامبر صلى الله عليه و آله با همراهى ما از حجة الوداع بازگشت راه را ادامه داد تا به جحفه رسيد، سپس به ياران خود دستور داد فرود آيند. آنها هم در آن جا خيمه زدند. نداى نماز در داده شد و پيامبر صلى الله عليه و آله دو ركعت نماز را با ياران خود گزارد و آن گاه بديشان روى كرد و فرمود: خداوند داناى كاردان مرا آگاهانيده است كه مى ميرم و شما نيز خواهيد مرد، گويى مرا مى خوانند و من پاسخ مى دهم، من در آن چه به سبب آن به سوى شما فرستاده شده ام و نيز در به يادگار نهادن كتاب و حجّت الهى مسؤول هستم، چنان كه شما هم مسؤول هستيد. پس سخن شما براى خدايتان چيست؟ گفتند: مى گوييم: تو [پيام را]رساندى و خير خواستى و كوشيدى، پس خداوند از سوى ما بهترين پاداش را به تو بدهد. پيامبر صلى الله عليه و آله سپس به آنها فرمود: آيا گواهى نمى دهيد كه خدايى جز اللّه نيست ومن فرستاده اويم به سوى شما و بهشت و دوزخ و برانگيختن پس از مرگ حقّ است؟ گفتند: به اين همه گواهى مى دهيم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بار خدايا! بر آن چه مى گويند گواه باش، هان، من شما را به گواهى مى گيرم كه شهادت مى دهم كه خداوند سرور و سالار من است و من سرور و سالار هر مسلمانى و اين كه من نسبت به مؤمنان از خود ايشان سزاوارترم، آيا اين جايگاه را براى من قائليد؟ و آن را براى من گواهى مى دهيد؟ گفتند: آرى، آن را براى تو گواهى مى دهيم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هان، هر كه من سرور و سالار اويم على هم كه اينك اينجاست سرور و سالار اوست. پيامبر صلى الله عليه و آله دست على را گرفت و با دست خود بالا برد تا زير بغل آن دو هويدا شد، سپس فرمود: خدايا! هر كه او را دوست مى دارد دوست بدار و هر كه او را دشمن مى دارد دشمن بدار، به يار او يارى رسان و هر كه از يارى او دريغ ورزيد ياريت را از او دريغ ورز، هان، من جلودار شما هستم و شما كنار حوض كوثر بر من وارد خواهيد شد، حوض من در فردا حوضى است كه پهناى آن فاصله ميان بُصرى وصنعاست و به شمار اختران آسمان جامهاى سيمين دارد. من فردا هنگام آمدن به كنار حوض كوثر از شما خواهم پرسيد: در آن چه خدا را در آن بر شما گواه گرفتم چه كرديد و پس از من عملكرد شما نسبت به ثقلين چه بود؟ پس بنگريد در نبودن من حقّم را درباره اين دو به هنگام ديدارم چگونه ادا مى كنيد؟ گفتند: يا رسول اللّه! اين دو ثقل كدام هستند؟ فرمود: ثقل اكبر، كتاب خداوند عزّوجل است كه ريسمانى است كشيده شده در دست شما از سوى خدا و من كه يك سوى آن به دست خداست و سوى ديگر آن به دست شما، در آن است علم آن چه گذشته و باقى مانده تا به روز رستاخيز و ثقل اصغر، همان هم پيمان قرآن است و آن على بن ابى طالب است و خانواده او و اين دو از يكديگر جدايى نپذيرند تا كنار حوض كوثر بر من وارد آيند. معروف بن خرّبوذ مى گويد: من اين سخن را بر ابوجعفر عليه السلام عرضه كردم و او فرمود: ابو طفيل راست گفته است ما اين سخن را در كتاب على عليه السلاميافته ايم و آن را باز شناخته ايم.