حدیث دربارهبرتر از فرشتگان

ثواب الأعمال عن أبي هريرة وعبداللّه بن عبّاس:خَطَبَنا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَبلَ وَفاتِهِ ـ وهِيَ آخِرُ خُطبَةٍ خَطَبَها بِالمَدينَةِ. قالَ: يا أيُّهَا النّاسُ: اُدنوا ووَسِّعوا لِمَن خَلفَكُم. فَقالَ رَجُلٌ: يا رَسولَ اللّهِ، لِمَن نُوَسِّعُ؟ قالَ: لِلمَلائِكَةِ. فَقالَ: إنَّهُم إذا كانوا مَعَكُم لَم يَكونوا مِن بَينِ أيديكُم ولا مِن خَلفِكُم، ولكِن يَكونونَ عَن أيمانِكُم وعَن شَمائِلِكُم. فَقالَ رَجُلٌ: يا رَسولَ اللّهِ لِمَ لا يَكونونَ مِن بَينِ أيدينا ولا مِن خَلفِنا؟ أمِن فَضلِنا عَلَيهِم أم فَضلِهِم عَلَينا؟ قالَ: أنتُم أفضَلُ مِنَ المَلائِكَةِ. ۱
ثواب الأعمالـ به نقل از ابو هُرَيره و عبد اللّه بن عبّاس ـ: پيامبر خدا، پيش از وفاتش براى ما سخنرانى كرد ـ و اين، آخرين سخنرانى اى بود كه در مدينه ايراد كرد ـ و فرمود: «اى مردم! پيش تر بياييد و جا را براى آنان كه پشت سر شما هستند، باز كنيد. مردى گفت: اى پيامبر خدا! براى چه كسانى جا باز كنيم؟ فرمود: «براى فرشتگان». سپس فرمود: «آنان، هرگاه با شما باشند، جلوتر از شما يا پشتِ سرتان نيستند؛ بلكه در سمت راست و چپ شما قرار مى گيرند». مردى گفت: اى پيامبر خدا! چرا جلوتر از ما يا پشت سرمان قرار نمى گيرند؟ آيا به خاطر برترى ما بر آنهاست يا به خاطر برترى آنها بر ماست؟ فرمود: «شما از فرشتگان، برتريد».
۱.ثواب الأعمال: ص 330 ح 1 عن أبي هريرة وعبد اللّه بن عبّاس، أعلام الدين: ص 410 عن ابن عبّاس، بحارالأنوار: ج 76 ص 359 ح 30.

احادیث دیگر این موضوع

۴
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چون به آسمان برده شدم، جبرئيل عليه السلام دو به دو اذان و دو به دو اقامه گفت. يعنى هر بند اذان و اقامه را دو بار گفت. سپس به من گفت: [براى نماز] جلو بِايست، اى محمّد! من گفتم: «اى جبرئيل! بر تو پيشى گيرم؟». گفت: آرى؛ چون خداوند ـ تبارك و تعالى ـ پيامبرانش، بويژه تو را بر همه فرشتگانش برترى داده است. پس من جلو ايستادم و برايشان نماز خواندم، و بدين فخر نمى فروشم. چون به پرده هاى نور رسيدم، جبرئيل عليه السلام به من گفت: پيش برو، اى محمّد! و خودش با من نيامد. گفتم: «اى جبرئيل! در چنين جايى مرا تنها مى گذارى؟ گفت: اى محمّد! آخرين مرزى كه خداوند عز و جلبراى من نهاده، تا بدين جاست. اگر از آن فراتر بروم، به خاطر گذشتن از مرزهاى پروردگار شكوهمندم، بال هايم مى سوزد. احمد، ار بگشايد آن پرّ جليل تا ابد، بيهوش مانَد جبرئيل چون گذشت احمد ز سِدره ومرصَدَش وز مقام جبرئيل و از حَدَش گفت او را: هين بِپر اندر پى ام گفت: رو، رو، من حريف تو نَى ام باز گفت او را: بيا، اى پرده سوز من به اوج خود نرفتستم هنوز گفت: بيرون زين حَد، اى خوش فرّمن گر زنم پَرّى، بسوزد پرّ من! (مثنوى معنوى، دفتر چهارم). پس، مرا به زور در [عالم] نور راند و تا آن جا كه خدا خواست، به بلنداى مُلك او رسيدم. در اين هنگام ندا آمد كه: «اى محمد!». گفتم: در خدمتم، اى پروردگار من! گوش به فرمانم، اى پر شُكوه بلندمرتبه! ندا آمد كه: «اى محمّد! تو بنده منى، و من، پروردگار تو هستم. پس! فقط مرا بندگى كن و تنها بر من، توكّل نما؛ كه تو نور من در ميان بندگانم، و فرستاده من به سوى آفريدگانم، و حجّت من بر مردمانم هستى. بهشتم را فقط براى تو و پيروان تو آفريده ام، و آتشم را تنها براى آن كه تو را نافرمانى كند».