حدیث دربارهآفرينش خرد و نادانى
الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ، فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميـعِ خَلقـي.
ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَلَم يُقبِل، فَقالَ لَهُ: اِستَكبَرتَ، فَلَعَنَهُ. ۱
امام صادق عليه السلام: خداوند، خرد راـ كه نخستين آفريده روحانىِ او در سَمت راست عرش است ـامام صادق عليه السلام: خداوند، خرد را از نور خود آفريد. آن گاه بدو گفت: «پشت كن». او نيز پشت كرد. پس فرمود: «روى آور». خرد، روى آورد. پس از آن، خداوند متعال فرمود: «تو را بزرگ آفريدم و بر تمام آفريده هايم ارجمند داشتم».
پس از آن، جهل (نادانى) را از درياى شور و تاريك، خلق كرد و بدان فرمود: «پشت كن». او نيز پشت كرد. پس فرمود: «روى آور». او رو نياورد. پس به جهل فرمود: «گردنكشى كردى». آن گاه او را لعنت كرد. ۲
۱.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، الخصال: ص 589 ح 13، علل الشرائع: ص 114 ح 10، المحاسن: ج 1 ص 311 ح 620، مشكاة الأنوار: ص 441 ح 1485 وليس فيه «من البحر الاُجاج ظلمانيًّا» وكلّها عن سماعة بن مهران، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۲.در ملاقاتى كه در تاريخ 26 / 8 / 1379 با آية اللّه محمّد تقى بهجت داشتم، ايشان ضمن اشاره به اين كه برخى از روايات، نياز به سند ندارند و قوّت متن آنها گواه حُجّيت آنهاست، فرمودند: مثل روايتى كه درباره خلقت عقل نقل شده و من بدان يقين دارم و در كتب متأخّرين ديده ام؛ ولى يادم نيست كجا ديده ام. متن حديث اين است:
لمّا خلقُ اللّه العقل، قال له أقبل فأقبل فقال له من أنا ومن أنت؟ قال: أنا أنا و أنت أنت!، ثمّ قال له: أدبر فأدبر فقال له: من أنا ومن أنت؟ قال أنا العبد الذليل وأنت الربّ الجليل.
وقتى خداوند، خرد را آفريد، به وى فرمود: «بيا». پس آمد. آن گاه فرمود: «من كيستم و تو كيستى؟». گفت: من منم و تو تو! آن گاه به وى فرمود: «پشت كن». او نيز پشت كرد. آن گاه به وى فرمود: «من كيستم و تو كيستى؟». گفت: من بنده خوارم و تو پروردگار بزرگ هستى.
وقتى عقل در مقابل نور قرار مى گيرد، احساس مى كند كه خود، چيزى است. نمى داند او آينه دار نور حق ـ تعالى ـ است و خود، چيزى ندارد و لذا مى گويد: «من منم، و تو تو!»؛ امّا وقتى ادبار كرد، در تاريكى محض قرار مى گيرد و مى فهمد كه هيچ ندارد. از اين رو مى گويد: «أنا العبد الذليل و أنت الربّ الجليل».
بعد اضافه فرمودند: «آيا اين روايت، احتياج به سند دارد؟! اين، توحيد و ارشاد به حكم عقل است».
همچنين از اين جانب خواستند كه منبع اين روايت را پيدا كنم؛ ليكن به رغم تلاش هاى فراوان، تاكنون مصدرى براى آن يافت نشده است، نه از كتب قدما و نه از كتب متأخّران. (رى شهرى)