نتایج جستجو برای «کشتن جو به جای کنجد»: ۱ حدیث
محبوب القلوب:وكانَ سَيِّدُهُ أمَرَهُ أن يَزرَعَ لَهُ في أرضِهِ السِّمسِمَ، فَزَرَعَ الشَّعيرَ، فَلَمّا دَنَا الحَصادُ، قالَ لَهُ سَيِّدُهُ: لِمَ زَرَعتَ الشَّعيرَ، وقَد أمَرتُكَ بِزَرعِ السِّمسِمِ؟ فَقالَ لُقمانُ: كُنتُ رَجَوتُ مِنَ اللّهِ أن يُنبِتَ لَكَ السِّمسِمَ. فَقالَ لَهُ سَيِّدُهُ: هَل يَكونُ ذلِكَ مُمكِناً؟ فَقالَ لُقمانُ: أراكَ تَعصِي اللّهَ تَعالى وتَرجو مِنهُ الجَنَّةَ، فَقُلتُ: لَعَلَّ ذلِكَ يَكونُ، فَبَكى سَيِّدُهُ فَتابَ عَلى يَدِهِ، فَأَعتَقَهُ. ۱
محبوب القلوب:مولاى لقمان به او دستور داد كه در زمينش، براى او كنجد بكارد؛ ولى او جو كاشت. وقتى كه زمان درو فرا رسيد، مولا گفت: چرا جو كاشتى، در حالى كه من به تو دستور دادم كه كنجد بكارى؟ لقمان گفت: «از خدا اميد داشتم كه براى تو، كنجد بروياند». مولايش گفت: مگر اين ممكن است؟ لقمان گفت: «تو را مى بينم كه خداى متعال را نافرمانى مى كنى، در حالى كه از او اميد بهشت دارى؛ لذا گفتم شايد آن هم بشود». آن گاه، مولايش گريست و به دست او توبه كرد و او را آزاد ساخت.
۱.محبوب القلوب: ج 1 ص 197.