نتایج جستجو برای «نفخه رستاخیز»: ۲ حدیث
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إنَّ ابنَ آدَمَ لَفي غَفلَةٍ عَمّا خُلِقَ لَهُ، إنَّ اللّهَ إذا أرادَ خَلقَهُ قالَ لِلمَلَكِ: اُكتُبْ رِزقَهُ، اُكتُبْ أثَرَهُ، اُكتُبْ أجَلَهُ، شَقِيّا أم سَعيدا، ثُمَّ يَرتَفِعُ ذلكَ المَلَكُ، و يَبعَثُ اللّهُ مَلَكا فيَحفَظُهُ حَتّى يُدرِكَ ثُمَّ يَرتَفِعُ ذلكَ المَلَكُ. ثُمَّ يُوَكِّلُ اللّهُ بِهِ مَلَكَينِ يَكتُبانِ حَسَناتِهِ و سَيِّئاتِهِ. فإذا حَضَرَهُ المَوتُ ارتَفَعَ ذلكَ المَلَكانِ، و جاءَ مَلَكُ المَوتِ لِيَقبِضَ رُوحَهُ. فإذا اُدخِلَ قَبرَهُ رُدَّ الرّوحُ في جَسَدِهِ و جاءَهُ مَلَكا القَبرِ فَامتَحَناهُ ثُمَّ يَرتَفِعانِ. فَإذا قامَتِ السّاعَةُ انحَطَّ عَلَيهِ مَلَكُ الحَسَناتِ و مَلَكُ السّيِّئاتِ فبَسَطا كِتابا مَعقودا في عُنُقِهِ، ثُمَّ

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:براستى كه آدمى زاده از آنچه براى او خلق شده غافل است. خداوند وقتى خواست او را بيافريند به فرشته فرمود: روزىِ او را، كردارِ او را، اجلِ او را و بدبخت بودن يا خوشبخت بودنِ او را بنويس. سپس آن فرشته [اينها را مى نويسد و] به آسمان بالا مى رود و خداوند فرشته ديگرى را مى فرستد كه تا زمان بالغ شدنش از او نگهدارى مى كند، آن فرشته [اين مأموريت خود را انجام مى دهد و]سپس بالا مى رود. آن گاه خداوند بر او دو فرشته مى گمارد تا كارهاى خوب و بدش را بنويسند. و چون زمان مرگش مى رسد آن دو فرشته نيز بالا مى روند و فرشته مرگ مى آيد و جانش را مى ستاند. پس، چون در گورش نهاده شد، روح به بدنش باز گردانده مى شود و دو فرشته قبر مى آيند و از او امتحان مى گيرند و آن گاه بالا مى روند. وقتى

۱.الميزان في تفسير القرآن: 18/357.
بحار الأنوار:لَمّا عادَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن تَبوكٍ إلَى المَدينَةِ قَدِمَ إلَيهِ عَمرُو بنُ مَعدي كَرِبَ، فقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: أسلِمْ يا عَمرُو يُؤمِنْكَ اللّهُ مِنَ الفَزَعِ الأكبَرِ، قالَ: يا مُحمّدُ، و ما الفَزَعُ الأكبَرُ؟ فإنّي لا أفزَعُ! فقالَ: يا عَمرُو، إنَّهُ لَيسَ كما تَظُنُّ و تَحسَبُ! إنَّ النّاسَ يُصاحُ بِهِم صَيحَةً واحِدَةً فَلا يَبقى مَيِّتٌ إلاّ نُشِرَ، و لا حَيٌّ إلاّ ماتَ إلاّ ما شاءَ اللّهُ، ثُمَّ يُصاحُ بِهِم صَيحَةً اُخرى فيُنشَرُ مَن ماتَ و يَصُفُّونَ جَميعا، و تَنشَقُّ السَّماءُ، و تُهَدُّ الأرضُ، و تَخِرُّ الجِبالُ هَدّا. فَأينَ أنتَ يا عَمرُو مِن هذا؟! قالَ: ألا إنّي أسمَعُ أمرا عَظيما، فآمَنَ بِاللّهِ و رَسولِهِ، و آمَنَ

بحار الأنوار:هنگامى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از تبوك به مدينه مراجعت كرد، عمرو بن معدى كرب نزد آن حضرت آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: اى عمرو! مسلمان شو تا خداوند تو را از آن هراس بزرگ ايمن دارد.عمرو گفت: اى محمّد! هراس بزرگ چيست؟ من نمى هراسم! حضرت فرمود: اى عمرو! آن گونه كه تو خيال مى كنى و مى پندارى نيست! يك بانگ سهمناك بر مردم زده مى شود و هر چه مرده است محشور مى شود و هر چه زنده است مى ميرد، مگر آنچه خدا بخواهد. سپس بانگ ديگرى بر آنها زده مى شود و تمام آنهايى كه مرده اند بر مى خيزند و همگى صف مى بندند و آسمان مى شكافد و زمين درهم فرو مى ريزد و كوهها متلاشى مى شوند. اى عمرو! تو كجا و اينها كجا؟ عمرو گفت: هان! موضوع بزرگى مى شنوم؛ آن گاه به خدا و رسول او ايمان آورد

۱.بحار الأنوار: 7/110/38.