فیلترها
نتایج جستجو برای «نرفتن به جهاد»: ۳ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
مسند ابن حنبل عن أبي هريرة:سَمِعتُ رَسولَ اللّه صلى الله عليه و آله يَقولُ لِثَوبانَ: كَيفَ أنتَ
يا ثَوبانُ إذا تَداعَت عَلَيكُمُ الاُمَمُ كَتَداعيكُم عَلى قَصعَةِ الطَّعامِ يُصيبونَ ۱ مِنهُ؟
قالَ ثَوبانُ: بِأَبي واُمّي يا رَسولَ اللّهِ أمِن قِلَّةٍ بِنا؟
قالَ: لا، أنتُم يَومَئِذٍ كَثيرٌ، ولكِن يُلقى في قُلوبِكُمُ الوَهنُ. ۲
قالوا: ومَا الوَهنُ يا رَسولَ اللّهِ؟
قالَ: حُبُّكُمُ الدُّنيا وكَراهِيَتُكُمُ القِتالَ. ۳
مسند ابن حنبل ـ به نقل از ابو هريره ـ:شنيدم كه پيامبر خدا به ثوبان
مى فرمايد: «چگونه اى تو ـ اى ثوبان ـ، آن گاه كه امّت ها بر ضدّ شما گرد آيند، آن سان كه شما بر گرد قَدَح غذا گرد مى آييد تا از آن به نوايى برسيد؟».
ثوبان گفت: پدر و مادرم به فدايت، اى پيامبر خدا! آيا از اندك بودن ماست؟
فرمود: «نه. در آن روز، شما پرشماريد؛ امّا در دل هايتان ضعف افكنده مى شود».
گفتند: [مقصودتان از] ضعف چيست، اى پيامبر خدا؟
فرمود: «علاقه مندى شما به دنيا و بيزارى تان از جهاد».
الإمام عليّ عليه السلام ـ في خُطبَتِهِ لَمَّا اضطَرَبَ عَلَيهِ أصحابُهُ في أمرِ الحُكومَةِ ـ:أيُّهَا النّاسُ، إنَّهُ لَم يَزَل أمري مَعَكُم عَلى ما اُحِبُّ حَتّى نَهَكَتكُمُ الحَربُ، وقَد وَاللّهِ أخَذَت مِنكُم وتَرَكَت، وهِيَ لِعَدُوِّكُم أنهَكُ. لَقَد كُنتُ أمسِ أميرا فَأَصبَحتُ اليَومَ مَأمورا! وكُنتُ أمسِ ناهِيا فَأَصبَحتُ اليَومَ مَنهِيّا! وقَد أحبَبتُمُ البَقاءَ، ولَيسَ لي أن أحمِلَكُم عَلى ما تَكرَهونَ. ۱
امام على عليه السلام ـ در خطبه اش كه پس از برآشفتن يارانش از كار حكميّت ايراد كرد ـ:اى مردم! كار من با شما پيوسته چنان بود كه من دوست داشتم، تا آن كه جنگ، شما را فرسوده ساخت، و به خدا سوگند كه شمارى از شما را گرفت و شمارى را باقى گذاشت؛ هرچند براى دشمن شما فرساينده تر بود.
من تا ديروز، فرمانده بودم و امر و نهى مى كردم؛ ولى امروز [كار به جايى رسيده كه [به من امر و نهى مى شود! شما زنده ماندن را دوست داريد و من نمى توانم شما را به آنچه دوست نداريد، وا دارم.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 208، المعيار والموازنة: ص175، وقعة صفّين: ص484 نحوه، بحار الأنوار: ج32 ص535 ح450 وج100 ص41 ح48.
عنه عليه السلام ـ فِي استِنفارِ النّاسِ إلى أهلِ الشّام بَعدَ فَراغِهِ مِن أمرِ الخَوارِج ـ:اُفٍّ ۱ لَكُم، لَقَد سَئِمتُ عِتابَكُم! أرَضيتُم بِالحَياةِ الدُّنيا مِنَ الآخِرَةِ عِوَضا؟ وبِالذُّلِّ مِنَ العِزِّ خَلَفا؟ إذا دَعَوتُكُم إلى جِهادِ عَدُوِّكُم دارَت أعيُنُكُم؛ كَأَنَّكُم مِنَ المَوتِ في غَمرَةٍ ۲، ومِنَ الذُّهولِ في سَكرَةٍ. ۳
امام على عليه السلام ـ در فرا خواندن مردم به جنگ با شاميان، پس از يكسره كردن كار خوارج ـ:آه از شما! خسته شدم، از بس كه سرزنشتان كردم! آيا به جاى آخرت، به زندگى دنيا رضايت داده ايد؟! و عزّت را بر ذلّت برگزيده ايد؟! هرگاه شما را به جهاد با دشمنتان فرا خواندم، چشمانتان پيچ و تاب برداشت، آن سان كه گويى در سَكرات مرگْ گرفتار آمده ايد، يا در گيجىِ مستى به سر مى بريد!
۱.اُفٍّ: معناه الاحتقار والاستقلال، وهي صوت إذا صوّت به الإنسان عُلِمَ أنّه متضجّر متكرِّه (النهاية: ج 1 ص 55 «أفف»).
۲.رَجُلٌ مُغتَمِرٌ: سَكرانُ، كأنّه اغتَمَرَهُ السُّكر؛ أي غطّى على عَقلِهِ وسَتَرَهُ (تاج العروس: ج7 ص320 «غمر»).
۳.نهج البلاغة: الخطبة 34، بحار الأنوار: ج 34 ص 74 ح 935؛ مطالب السؤول: ص 59 نحوه.