نتایج جستجو برای «فرماندهی وفرمانبری نظامی»: ۱۰ حدیث
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:أيُّها الناسُ! إنّ لي عَلَيكُم حَقَّاً، وَلَكُم عَلَيَّ حَقٌّ: فَأمّا حَقُّكُم عَلَيَّ فَالنَّصيحَةُ لَكُم، وَتَوفيرُ فَيئِكُم عَلَيكُم، وَتَعليمُكُم كَي لا تَجهَلوا، وَتَأديبُكُم كَيما تَعلَموا، وَأمّا حَقِّي عَلَيكُم فَالوَفاءُ بِالبَيعَةِ، وَالنَّصيحَةُ في المَشهَدِ وَالمَغيبِ، وَالإجابةُ حينَ أدعوكُم، وَالطَّاعَةُ حينَ آمُرُكُم. ۱
امام على عليه السلام:مردم! مرا بر شما حقّى است، و شما را بر من حقّى. بر من است كه خيرخواهى از شما دريغ ندارم و حقّى را كه از بيت المال داريد، بگزارم، شما را تعليم دهم، تا نادان نمانيد و آداب آموزم تا بدانيد. امّا حقّ من بر شما اين است كه به بيعت، وفا كنيد و در نهان و آشكارا حقّ خيرخواهى ادا كنيد. چون شما را بخوانم، بياييد و چون فرمان دهم بپذيريد، و از عهده برآييد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 34.
عنه عليه السلام ـ في كتابه إلى اُمرائهِ عَلى الجَيشِ ـ:مِن عَبدِ اللّهِ عَلِيِّ ابنِ أبي طالِبٍ أميرِ المؤمنينَ إلى أَصحابِ المَسالِحِ: أمَّا بَعدُ، فَإنَّ حَقّا عَلَى الوالي ألاَّ يُغَيِّرَهُ عَلَى رَعِيَّتِهِ فَضلٌ نالَهُ، وَلا طَولٌ خُصَّ بِهِ. وَأن يَزِيدَهُ ما قَسَمَ اللّهُ لَهُ مِن نِعَمِهِ دُنُوّاً مِن عِبادِهِ، وَعَطفاً عَلَى إِخوانِهِ. ألا وَإنَّ لَكُم عِندِي ألاَّ أَحتَجِزَ دُونَكُم سِرّا إلاّ في حَربٍ، وَلا أطوِيَ دونَكُم أمراً إلاّ في حُكمٍ، وَلا اُؤَخِّرَ لَكُم حَقّاً عَن مَحَلِّهِ، وَلا أقِفَ بِهِ دونَ مَقطَعِهِ، وَأنْ تَكونوا عِندِي في الحَقِّ سَواءً، فَإذَا فَعَلتُ ذلِكَ وَجَبَت للّهِِ عَلَيكُمُ النِّعمَةُ، وَلِي عَلَيكُمُ الطَّاعَةُ، وَألاَّ تَنكُصوا عَن دَعوَةٍ، وَلا

امام على عليه السلام ـ در نامه به فرماندهان سپاهش ـ:از بنده خدا على اميرمؤمنان به مرزبانان. امّا بعد؛ بر زمامدار است كه اگر به زيادتى [از اموال]رسيد يا به نعمتى مخصوص گشت، رفتارش را با زيردستان خود، تغيير ندهد؛ و بر اوست كه با نعمتهايى كه خداوند نصيب او فرموده است، به بندگان خدا بيشتر نزديك شود و نسبت به برادران خود، بيشتر مهرورزى كند. بدانيد كه حقّ شما بر من اين است كه چيزى را از شما پوشيده ندارم، مگر رازِ جنگ را، و كارى را بى رايزنى با شما انجام ندهم، مگر در امر حكومت، و در رسانيدن حقّ شما به شما كوتاهى نكنم و تا آن حق به شما نرسد، از كوشش باز نايستم، و اينكه شما در نظر من يكسان باشيد؛ و اگر چنين كردم، بر خداوند واجب شود كه بر شما نعمت فرستد و بر شما واجب شود كه از من اطاعت كنيد. و

۱.نهج البلاغة: الكتاب 50.
تاريخ دمشق عن ابن عبّاس:عُقِمَ النساءُ أن يَأتينَ بِمِثلِ أميرِالمُؤمنينَ عَليِّ بنِ أبي طالبٍ، وَاللّهِ مارَأيتُ وَلا سَمِعتُ رَئيساً يوزَنُ بِه، لَرَأيتُهُ يَومَ صِفِّينَ وَعَلى رَأسِه عِمامَةٌ قَد أرخى طَرَفَيها، كَأنَّ عَينَيهِ سِراجا سَليطٍ، وَهُوَ يَقِفُ عَلى شِرذِمَةٍ يَحُضُّهم، حَتَّى انتَهى إلَيَّ وأنا في كَنَفٍ مِن النَّاسِ فَقالَ: مَعاشِرَ المُسلِمينَ استَشعِروا الخَشيَةَ، وَغُضُّوا الأصواتَ، وَتَجَلبَبوا السَّكينَةَ، وَأعمِلوا الأسِنَّةَ، وَأقلِقوا السُّيوفَ قَبلَ السّلَّة، وأطعَنوا الشَّزرَ ۱، وَنافِحوا بِالظُّبا، وَصِلوا السُّيوفَ بِالخُطا، وَالنِّبالَ بِالرِّماحِ؛ فَإنَّكم بِعَينِ اللّهِ وَمَعَ ابنِ عَمِّ نَبِيِّه صلى الله عليه و آله. عاوِدوا الكَرَّ، وَاستَحيوا مِن

تاريخ دمشق:ـ به نقل از ابن عبّاس ـ: زنان عقيم شدند از اينكه مانند اميرمؤمنان، على بن ابى طالب بزايند. به خدا سوگند، نديدم و نشنيدم كه رئيسى با وى مقايسه شود. او را به هنگام نبرد صِفّين ديدم كه عمامه اى بر سرداشت كه دو طرفش را رها كرده بود. دو چشمانش گويا به سان دو چراغِ درشت بودند. او بر گروهى اندكْ ايستاده بود و آنان را به نبرد وا مى داشت تا به من كه در لابه لاى مردم بودم، رسيد. سپس فرمود: «اى گروه مسلمانان! خوف [از خدا] را احساس كنيد، صداها را پايين آوريد، آرامش را بر تَن كنيد، نيزه ها را به كار گيريد (آشكار سازيد) و پيش از كشيدن شمشير، آن را به حركت آوريد و از چپ و راست، شمشير زنيد و با تيزى اش ضربه زنيد، و شمشيرها را به كامها و تيرها را به نيزه ها نزديك سازيد. به درستى كه در ديد

۱.اين واژه در متن مورد استناد ما به گونه اى ديگرند و ما نقل صحيح تر آنها را از نهج البلاغه آورديم.
۲.اين واژه ها در متن مورد استناد ما به گونه اى ديگرند و ما نقل صحيح تر آنها را از نهج البلاغه آورديم.
۳.اين واژه ها در متن مورد استناد ما به گونه اى ديگرند و ما نقل صحيح تر آنها را از نهج البلاغه آورديم.
۴.محمّد: 35.
۵.تاريخ دمشق: 42 / 460.
۶.اين واژه ها در متن مورد استناد ما به گونه اى ديگرند و ما نقل صحيح تر آنها را از نهج البلاغه آورديم.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:عَضّوا عَلَى النَّواجِذِ؛ فَإنَّهُ أنبى لِلسُّيوفِ عَنِ الهامِ وَأكمِلوا اللَأْمَةَ. ۱
امام على عليه السلام:در ميدان كارزار، دندانها را سخت بر هم بفشاريد، كه شمشيرها را از رسيدن به كاسه سر باز مى دارد. و زرهِ كامل بپوشيد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 66.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ مِن عَهدِهِ للأشتَرِ ـ:وَليَكُن آثَرُ رُؤوسِ جُندِكَ عِندَكَ مَن واساهُم في مَعونَتِهِ. فَافسَح في آمالِهِم، وَواصِل في حُسنِ الثَّناءِ عَلَيهِم، وَتَعديدِ ما أبلى ذَوُو البَلاءِ مِنهُم؛ فَإنَّ كَثرَةَ الذِّكرِ لِحُسنِ أفعالِهِم تَهُزُّ الشُّجاعَ، وَتُحَرِّضُ النّاكِلَ إن شاءَ اللّهُ. ۱
امام على عليه السلامو بايد گزيده ترين سرانِ سپاه نزد تو آن بُوَد كه با سپاهيان يار باشد و آنان را كمك كار. پس اميدشان را بر آر، و ستودنشان را به نيكى پيوسته دار، و رنج كسانى را كه كوششى كرده اند، بر زبان آر، كه فراوان كار نيكوىِ آنان را ياد كردن، دلير را برانگيزانَد، و ترسانِ بدْ دل را به كوشش مايل گرداند، إن شاء اللّه!
۱.نهج البلاغة: الكتاب 53.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:أطِع مَن فَوقَكَ يُطِعكَ مَن دونَكَ، وَأصلِح سَريرَتَكَ يُصلِحِ اللّهُ عَلانِيَـتَكَ. ۱
امام على عليه السلام:از مافوق خود اطاعت كن، تا زيردستت از تو اطاعت كند و باطنت را اصلاح كن، تا خداوند ظاهرت را اصلاح كند.
۱.غرر الحكم: 2475.
عنـه عليه السلام ـ لِعبدِاللّهِ بنِ عبّاسٍ، وَقَد أشارَ عَلَيهِ في شَيءٍ لَم يُوافِق رَأيَهُ ـ:لَكَ أن تُشيرَ عَلَيَّ وَأرى، فَإن عَصَيتُـكَ فَأطِعني. ۱
امام على عليه السلام ـ به عبد اللّه بن عبّاس، درباره نظرى كه داده بود و امام موافق آن نبود ـ:حقّ توست كه به من نظر دهى و من در آن مى انديشم؛ امّا اگر نپذيرفتم، تو بايد از من اطاعت كنى.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 321.
عنه عليه السلام ـ إلى أميرَين مِن اُمراءِ جَيشِهِ ـ:قَد أمَّرتُ عَلَيكُما وَعَلى مَن في حَيِّزِكُما مالكَ بنَ الحارِثِ الأشتَرَ، فَاسمَعا لَهُ وَأطيعا، وَاجعَلاهُ دِرعاً وَمِجَنّاً؛ فَإنَّه مِمَّن لايُخافُ وَهنُهُ وَلاسَقطَتُه وَلا بُطؤُهُ عَمّا الإسراعُ إلَيهِ أحزَمُ، وَلا إسراعُهُ إلى مَا البُط ءُ عَنهُ أمثَلُ. ۱
امام على عليه السلام ـ در نامه اى به دو تن از فرماندهان سپاهش ـ:من، مالك اشتر، پسر حارث را بر شما و سپاهيان زيردست شما، امير كردم. پس گفته او را بشنويد و از او فرمان بريد. او را چون زره و سپر، نگهبان خود كنيد كه او را سستى و لغزشى نيست. نه آنجا كه شتاب لازم است، كُندى مى كند و نه آنجا كه درنگ لازم است، عجله مى نمايد.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 13.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:ـ مِن كتابٍ لَهُ إلى أهلِ مِصرَ لَمّا وَلّى عَلَيهِمُ الأشتَرَ ـ: أمّا بَعدُ، فَقَد بَعَثتُ إلَيكُم عَبداً مِن عِبادِ اللّهِ، لا يَنامُ أيَّامَ الخَوفِ. فَاسمَعوا لَهُ وَأطِيعوا أمرَهُ فيما طابَقَ الحَقَّ؛ فَإنَّهُ سَيفٌ مِن سُيوفِ اللّهِ. ۱
امام على عليه السلام ـ پس از سپردن حكومت مصر به مالك اشتر، در نامه اش به مردم آنجا ـ:امّا بعد؛ من بنده اى از بندگان خدا را سوى شما فرستادم كه به روزگار ترس، خواب به ديده اش نمى رود. پس، از او حرف شنوى داشته باشيد و فرمانش را، تا جايى كه با حق سازگار است، اطاعت كنيد؛ زيرا كه او يكى از شمشيرهاى خداست.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 38.
عنه عليه السلام:بَعَثَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله جَيشاً وَأمَّرَ عَلَيهِم رَجُلاً وَأمَرَهُم أن يَستَمِعوا لَهُ وَيُطيعوا، فأجَّجَ ناراً وَأمَرَهُم أن يَقتَحِموا فيها، فأبى قَومٌ أن يَدخُلوها وَقالوا: إنّا فَرَرنا مِنَ النّارِ. وَأرادَ قَومٌ أن يَدْخلوها، فَبَلَغَ ذلكَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: لَو دَخَلوها لَم يَزالوا فيها، وَقالَ: لا طاعةَ في مَعصِيَةِ اللّهِ، إنَّما الطّاعةُ في المَعروفِ. ۱
امام على عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله سپاهى را گسيل داشت و مردى را فرمانده آنان كرد و به سپاهيان فرمود تا دستورهاى او را بشنوند و اطاعت كنند. او آتشى بيفروخت و به سپاهيان دستور داد خود را در آن بيندازند. گروهى از وارد شدن به آتش، سر باز زده، گفتند: «ما از آتش گريزانيم» و گروهى تصميم گرفتند وارد آتش شوند. خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. فرمود: «اگر به درون آتش مى رفتند، براى هميشه در آتش بودند». آن گاه فرمود: «در معصيت خدا نبايد از كسى اطاعت كرد؛ بلكه در خوبيها بايد فرمان بُرد».
۱.تنبيه الخواطر: 1 / 51.