نتایج جستجو برای «حد شفاعت بردار نیست»: ۱ حدیث
دعائم الإسلام:عَن عَلِيٍّ عليه السلام أنَّهُ أخَذَ رَجُلاً مِن بَني أسَدٍ في حَدٍّ وَجَبَ عَلَيهِ لِيُقيمَهُ عَلَيهِ، فَذَهَبَ بَنو أسَدٍ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام يَستَشفِعونَ بِهِ، فَأَبى عَلَيهِم. فَانطَلَقوا إلى عَلِيٍّ عليه السلام فَسَأَلوهُ، فَقالَ: لا تَسأَلُونّي شَيئا أملِكُهُ إلاّ أعطَيتُكُموهُ. فَخَرَجوا مَسرورينَ، فَمَرّوا بِ الحُسَينِ عليه السلام فَأَخبَروهُ بِما قالَ، فَقالَ: إن كانَ لَكُم بِصاحِبِكُم حاجَةٌ فَانصَرِفوا، فَلَعَلَّ أمرَهُ قَد قَضى! فَانصَرَفوا إلَيهِ فَوَجَدوهُ قَد أقامَ عَلَيهِ الحَدَّ، قالوا: ألَم تَعِدنا يا أميرَ المُؤمِنينَ؟ قالَ: لَقَد وَعَدتُكُم بِما أملِكُهُ، وهذا شَيءٌ للّهِِ لَستُ أملِكُهُ. ۱

دعائم الإسلام:نقل است كه على عليه السلام مردى از بنى اسد را به خاطر حدّى كه بر او واجب شده بود، دستگير كرد تا حد را بر او جارى سازد. از اين رو، بنى اسد به نزد حسين عليه السلام رفتند و خواستارِ شفاعت او شدند؛ امّا او خوددارى ورزيد. پس به نزد على عليه السلام رفتند و اين كار را از او خواستند. على عليه السلام فرمود: «از من، چيزى نمى خواهيد كه در اختيار من باشد، جز آن كه آن را به شما مى دهم». آنان، شادمان بيرون آمدند و بر حسين عليه السلام گذشتند و آنچه را على عليه السلام گفته بود، به او خبر دادند. حسين عليه السلام فرمود: اگر با رفيقتان كارى داريد، باز گرديد كه شايد كار او تمام شده باشد! پس به نزد او باز گشتند و ديدند كه حد بر او جارى شده است. گفتند: اى امير مؤمنان! آيا به ما وعده ندادى؟

۱.دعائم الإسلام: ج 2 ص 443 ح 1547.