ابو موسى اشعرى

1 حدیث
الأمالي للطوسي عن أبي تحيى:سَمِعتُ عَمّارَ بنَ ياسِرٍ يُعاتِبُ أبا موسَى الأَشعَرِيَّ ويُوَبِّخُهُ عَلى تَأَخُّرِهِ عَن عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، وقُعودِهِ عَنِ الدُّخولِ في بَيعَتِهِ، ويَقولُ لَهُ: يا أبا موسى مَا الَّذي أخَّرَكَ عَن أميرِ المُؤمِنينَ؟ فَوَاللّهِ لَئِن شَكَكتَ فيهِ لَتَخرُجَنَّ عَنِ الإِسلامِ، وأبو موسى يَقولُ لَهُ: لا تَفعَل، ودَع عِتابَكَ لي، فَإِنَّما أنَا أخوكَ. فَقالَ لَهُ عَمّارٌ: ما أنَا لَكَ بِأَخٍ، سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَلعَنُكَ لَيلَةَ العَقَبَةِ، وقَد هَمَمتَ مَعَ القَومِ بِما هَمَمتَ، فَقالَ لَهُ أبو موسى: أفَلَيسَ قَدِ استَغفَرَ لي؟ قالَ عَمّارٌ: قَد سَمِعتُ اللَّعنَ ولَم أسمَعِ الاِستِغفارَ. ۱
الأمالى، طوسىـ به نقل از ابو تحيى ـ: شنيدم كه عمّار بن ياسر، ابو موسى اشعرى را به سبب درنگش در پيوستن به على بن ابى طالب عليه السلام و خوددارى از بيعت با او، سرزنش مى كند و به او مى گويد: اى ابو موسى! چه چيز باعث شد كه از امير مؤمنان، كناره بگيرى؟ به خدا سوگند كه اگر در [حقّانيّت]او شك داشته باشى، قطعا از اسلام خارج شده اى. ابو موسى به او گفت: نكوهشم مكن و از سرزنش من، دست بردار، كه من برادر توام. عمّار به او گفت: من، برادرِ تو نيستم. شنيدم كه پيامبر خدا، در شب عَقَبه، تو را كه با آن مردم هم داستان شده بودى، لعنت مى كند. ابو موسى گفت: آيا جز اين است كه براى من، طلب آمرزش كرد؟ عمّار گفت: من، لعنت را شنيدم و طلب آمرزش را نشنيدم.
۱.الأمالي للطوسي: ص 181 ح 304.