حدیث دربارهمعناى دادگرى خدا
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَمّا رَأى يونُسُ عليه السلام أنَّ قَومَهُ لا يُجيبونَهُ ولا يُؤمِنونَ، ضَجِرَ وعَرَفَ مِن نَفسِهِ قِلَّةَ الصَّبرِ، فَشَكا ذلِكَ إلى رَبِّهِ، وكانَ فيما شَكا ۱ أن قالَ: يا رَبِّ، إنَّكَ بَعَثتَني إلى قَومي، ولي ثَلاثونَ سَنَةً، فَلَبِثتُ فيهِم أدعوهُم إلَى الإِيمانِ بِكَ، وَالتَّصديقِ بِرِسالاتي، واُخَوِّفُهُم عَذابَكَ ونَقِمَتَكَ ثَلاثا وثَلاثينَ سَنَةً، فَكَذَّبوني ولَم يُؤمِنوا بي، وجَحَدوا نُبُوَّتي وَاستَخَفّوا بِرِسالاتي، وقَد تَواعَدوني وخِفتُ أن يَقتُلوني، فَأَنزِل عَلَيهِم عَذابَكَ، فَإِنَّهُم قَومٌ لا يُؤمنونَ.
قالَ: فَأَوحَى اللّهُ إلى يونُسَ: أنَّ فيهِمُ الحَملَ، وَالجَنينَ وَالطِّفلَ، وَالشَّيخَ الكَبيرَ، وَالمَرأَةَ الضَّعيفَةَ، وَالمُستَضعَفَ المَهينَ ۲، وأنَا الحَكَمُ العَدلُ، سَبَقَت رَحمَتي غَضَبي، لا اُعَذِّبُ الصِّغارَ بِذُنوبِ الكِبارِ مِن قَومِكَ، وهُم ـ يا يونُسُ ـ عِبادي وخَلقي، وبَرِيَّتي في بِلادي، وفي عَيلَتي، اُحِبُّ أن أتَأَنّاهُم، وأرفُقَ بِهِم، وأنتَظِرُ تَوبَتَهُم. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:يونس عليه السلام، زمانى كه ديد قومش دعوت او را نمى پذيرند و به او ايمان نمى آورند، آزرده شد و احساس بى تابى كرد. از اين رو، به پروردگارش شِكوه نمود. در بخشى از شِكوه هاى او چنين بود: اى پروردگار من! تو مرا در سى سالگى به سوى قومم مبعوث فرمودى و من، سى و سه سال در ميانشان ماندم و آنان را به ايمان آوردن به تو و تصديق رسالتم دعوت نمودم و از عذاب و نقمت تو بيمشان دادم؛ امّا آنان تكذيبم كردند و به من ايمان نياوردند، و نبوّتم را انكار نمودند و رسالتم را سبُك شمردند و من را تهديد نمودند و ترسيدم كه مرا بكُشند. پس، عذابت را بر آنان فرود آور؛ زيرا آنان، قومى هستند كه ايمان نمى آورند.
آن گاه خداوند به يونس عليه السلام وحى فرمود: «در ميان آنان، زن باردار و جنين و كودك خردسال و مرد پير و زن ناتوان و مستضعف حقير وجود دارد، در حالى كه من، داور دادگر هستم كه رحمتم بر خشمم پيشى گرفته است. من، خردسالان قوم تو را به خاطر گناهان بزرگ سالانشان كيفر نمى دهم و ـ اى يونس ـ آنان، بندگان و آفريدگان و مردمان من در سرزمين هاى من و در زير پوشش من اند. دوست دارم درباره آنان، حوصله كنم و با ايشان مدارا نمايم، و انتظار توبه شان را مى كشم».