حدیث دربارهستودن شوخى

الكافي عن مُعمّر بن خلّادٍ:سَألتُ أبا الحَسنِ عليه السلام فقلتُ: جُعِلتُ فِداكَ؛ الرَّجُلُ يكونُ مَع القَومِ فيَجري بَينَهُم كلامٌ يَمزَحونَ ويَضحَكونَ! فقال: لابأسَ ما لَم يَكُن، فظَنَنتُ أنّهُ عنَى الفُحشَ. ثُمّ قالَ: إنّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ يأتيهِ الأعرابيُّ فيُهدي لَهُ الهَديّةَ، ثُمّ يقولُ مكانَهُ: أعْطِنا ثَمنَ هَديّتِنا، فيَضحَكُ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله. وكانَ إذا اغتَمَّ يقولُ: ما فَعلَ الأعرابيُّ؟! لَيتَهُ أتانا! ۱
الكافىـ به نقل از معمّر بن خلّاد ـ: از امام كاظم عليه السلام پرسيدم و گفتم: كسى با عدّه اى مى نشيند و با هم مى گويند و شوخى مى كنند و مى خندند. فرمود: «اگر چيزى [در آن] نباشد، اشكالى ندارد» و به گمانم، مقصود ايشان، ناسزاگويى بود. سپس فرمود: «باديه نشينى بود كه نزد پيامبر خدا مى آمد و براى ايشان، هديه مى آورد و همان جا مى گفت: پولِ هديه ما را بده! و پيامبر خدا مى خنديد. [پيامبر صلى الله عليه و آله]هر گاه اندوهگين مى شد، مى فرمود: آن باديه نشين چه مى كند؟ كاش نزد ما مى آمد!».
۱.الكافي: ج 2 ص 663 ح 1.

احادیث دیگر این موضوع

۳