حدیث دربارهحنظله عليه السلام

مجمعِ البيانِـ في قولِهِ تعالى: «و أصْحابَ الرَّسِّ» ـ: هو بِئرٌ رَسُّوا فيها نَبيَّهُم أي ألقَوهُ فيها، عن عِكرِمَةَ. و قيلَ: كانَ لَهُم نَبيٌّ يُسَمّى حَنظَلَةَ فقَتَلوهُ فاُهلِكوا، عن سعيدِ بنِ جُبَيرٍ و الكلبيِّ. و قيلَ: هُم أصحابَ رَسٍّ، و الرَّسُّ بِئرٌ بأنطاكِيّةَ قَتَلوا فيها حَبيبا النَّجّارَ فنُسِبوا إلَيها، عن كعبٍ و مُقاتلٍ. و قيلَ: أصحابُ الرَّسِّ كانَ نِساؤهُم سَحّاقاتٍ، عن أبي عبدِ اللّهِ عليه السلام. ۱
مجمع البيانـ ذيل جمله «و اصحاب رَسّ» ـ: از عكرمه نقل شده است كه رَسّ چاهى است كه آن قوم، پيامبران خود را در آن انداختند. از سعيد بن جبير و كلبى نقل شده كه اصحاب رسّ پيامبرى به نام حنظله داشتند و او را كشتند و خداوند هلاكشان كرد. از كعب و مقاتل نقل شده كه رَسّ چاهى بوده در انطاكيه كه اصحاب رسّ، حبيب نجّار را در آن به قتل رساندند و لذا آن قوم به اين چاه نسبت داده شدند. از امام صادق عليه السلام روايت شده كه زنان اصحاب رسّ همجنس باز بودند.
۱.مجمع البيان: 7/266.
کلیدواژه‌ها حنظله علیه السلام

احادیث دیگر این موضوع

۲
امام كاظم عليه السلامـ آنگاه كه از ايشان سؤال شد: اصحاب رسّ كه بودند، از چه مردمانى بودند و كدام قوم بودند؟ ـفرمود: دو اصحاب رسّ داريم: يك اصحاب رسّ كه آنهايى نيستند كه خداوند در كتاب خود از آنان ياد كرده است. اين دسته مردمانى بدوى و دامدار بودند. پس خداوند متعال صالح پيامبر را به عنوان رسول خويش به سوى آنان فرستاد اما آن حضرت را به قتل رساندند. خداوند رسول ديگرى برايشان فرستاد، او را هم كشتند. اين بار خداوند يك رسول به همراه يك ولىّ فرستاد كه آن رسول كشته شد و آن ولىّ آنقدر جهاد كرد تا سرانجام آن مردم را مجاب نمود. و امّا آن اصحاب رسّى كه خداوند در كتاب خود از آنها ياد كرده، مردمى بودند كه نهرى به نام رسّ داشتند و اين نهر آب فراوانى داشت. مردى از امام عليه السلام پرسيد: اين رسّ كجاست؟ حضرت فرمود: نهرى است در منتهى اليه آذربايجان واقع در مرز ارمنستان و آذربايجان. اين مردم صليب پرست بودند. خداوند سى پيامبر يكجا براى آنان فرستاد كه همگى را كشتند. پس از آن خداوند يك پيامبر و همراهش يك ولىّ به سوى آنان فرستاد كه با آنان جهاد كرد. در آغاز فصل بذر پاشى و كشت و زرع، خداوند ميكائيل را مأمور خشكاندن آب آنان كرد و هيچ چشمه و نهر و آبى باقى نگذاشت و همه را خشك كرد. به ملك الموت نيز دستور داد احشام آنان را از بين برد. به زمين هم دستور داد هرچه شمش طلا يا نقره يا ظرف داشتند در كام خود فرو برد ـ كه وقتى قائم عليه السلام ما قيام كند از اين ها بهره بردارى مى كند ـ بدين سان همه آنان از گرسنگى و تشنگى و گريه مردند و احدى از ايشان باقى نماند. از ميان آنان عدّه اى مخلص بر جاى ماندند و از خدا خواستند كه با مقدارى زراعت و دام و آب نجاتشان دهد و براى آنكه گرفتار سركشى و طغيان نشوند، اين ها را اندك قرار دهد. خداوند چون از درستى نيّت هايشان آگاه بود، دعايشان را مستجاب فرمود. پس از آن، مردم به منزل هاى خود بازگشتند و ديدند زير و رو شده اند. خداوند نهر آنها را دوباره جارى ساخت و آن را بيشتر از مقدارى قرار داد كه خواسته بودند. از آن پس، آن قوم در آشكار و نهان به طاعت خدا پرداختند، تا آنكه اين مردم از ميان رفتند و پس از آنها نسلى پديد آمد كه در ظاهر از خدا اطاعت مى كردند، امّا در باطن نفاق مى ورزيدند و مرتكب معاصى گوناگونى مى شدند. پس، خداوند كسى را فرستاد كه بى محابا دست به كشتار آنان زد و گروه اندكى باقى ماندند كه خداوند بر آنها نيز طاعون را مسلّط ساخت و احدى از ايشان باقى نماند و رودخانه و منزل هايشان مدّت دويست سال بى صاحب ماند. بعد از اين مدّت خداوند متعال قومى را آورد كه در اين منزلگاه ها سكنا گزيدند و آنان مردمانى درستكار و صالح بودند. پس از مدتى، عدّه اى از آنان مرتكب فحشا شدند و مردها به مردها روى آوردند و زن ها به زن ها. اين بود كه خداوند صاعقه اى بر ايشان مسلّط نمود و احدى از اين قوم باقى نماند.