حدیث دربارهشعيب عليه السلام
كنز العمّال عن شَدّادِ بنِ أوسٍ:بكى شُعَيبٌ النبيُّ مِن حُبِّ اللّهِ عَزَّ و جلَّ حتّى عَمِيَ، فَردَّ اللّهُ إلَيهِ بَصَرَهُ و أوحَى اللّهُ إلَيهِ: يا شُعَيبُ، ما هذا البُكاءُ؟ أشَوقا إلَى الجَنّةِ أو فَرَقا مِن النّارِ؟ قالَ: إلهي و سَيّدي، أنتَ تَعلَمُ ما أبكي شَوقا إلى جَنّتِكَ و لا فَرَقا مِن النّارِ، و لكنِ اعتَقَدتُ حُبَّكَ بقَلبي، فإذا أنا نَظَرتُ إلَيكَ فما اُبالي ما الّذي صُنِعَ بي.
فأوحَى اللّهُ إلَيهِ: يا شُعَيبُ، إنْ يَكُ ذلكَ حَقّا فَهَنيئا لكَ لِقائي يا شُعَيبُ؛ و لذلكَ أخدَمتُكَ موسَى ابنَ عِمرانَ كَلِيمي. ۱
كنز العمّالـ به نقل از شدّاد بن اوس ـ: شعيبِ پيامبر از محبّت خداوند عزّ و جلّ چندان گريست كه نابينا شد.خداوند بينايى را به وى باز گردانيد و بدو وحى فرمود: اى شعيب! اين گريه براى چيست؟ آيا از شوق بهشت است يا از ترس آتش؟ عرض كرد: اى خداى من و اى صاحب اختيار من! تو خود مى دانى كه نه از شوق بهشت تو مى گريم و نه از ترس آتش، بلكه محبّت تو را به دل خود گره زده ام و چون به تو توجّه دارم، مرا چه باك كه با من چه مى شود.
پس، خداوند به او وحى فرمود: اى شعيب! اگر براستى چنين است، پس لقاى من گوارايت باد اى شعيب! و از اين رو، هم سخن خود، موسى بن عمران را خدمتگزار تو كردم.
۱.كنز العمّال: 35580.