حدیث دربارهكشتن غافلگيرانه

مثير الأحزان:خَرَجَ مسلمٌ و السَّيفُ في كَفِّهِ، و قالَ (لَهُ) شريكٌ: (يا هذا) ما مَنَعَكَ مِن الأمرِ؟ قالَ مسلمٌ: (لمّا) هَمَمتُ بالخُروجِ فَتَعَلَّقَت بي امرأةٌ قالَت: ناشَدتُكَ اللّهَ إن قَتَلتَ ابنَ زيادٍ في دارِنا! و بَكَت في وَجهي، فَرَمَيتُ السَّيفَ و جَلَستُ. قالَ هانئٌ: يا وَيلَها قَتَلَتنِي و قَتَلَت نفسَها، و الذي فَرَرتُ مِنهُ وَقَعتُ فيهِ! ۱
مثير الأحزان:[پس از رفتن ابن زياد از خانه هانى]مسلم شمشير به دست [از پشت پرده] بيرون آمد. شريك به او گفت: [اى مرد!] چرا كار را تمام نكردى؟ مسلم پاسخ داد: همين كه خواستم حمله كنم، زنى دامان مرا چسبيد و گفت: تو را به خدا ابن زياد را در خانه ما مكُش. و در برابر من گريست. من هم شمشير را انداختم و نشستم. هانى گفت: اى واى بر او، هم مرا و هم خودش را به كشتن داد. از چيزى كه مى گريختم به سرم آمد.
۱.مثير الأحزان: 31، 32.
کلیدواژه‌ها کشتن غافلگیرانه

احادیث دیگر این موضوع

۳