حدیث دربارهمَثَل به پاى دارنده حدود خدا و مسامحه گر در آن

عنه صلى الله عليه و آله:مَثَلُ مؤمنٍ لا يَرعى حُقوقَ إخوانِهِ المؤمِنينَ كمَثَلِ مَن حَواسُّهُ كُلُّها صَحيحَةٌ، فهُوَ لا يَتأمَّلُ بعَقلِهِ، و لا يُبصِرُ بعَينِهِ، و لا يَسمَعُ باُذُنِهِ، و لا يُعَبِّرُ بلِسانِهِ عَن حاجَتِهِ، و لا يَدفَعُ المَكارِهَ عَن نَفْسِهِ بالإدلاءِ بحُجَجِهِ، و لا يَبطِشُ لشَيءٍ بيَدَيهِ، و لا يَنهَضُ إلى شَيءٍ برِجْلَيهِ، فذلكَ قِطعَةُ لَحمٍ قد فاتَتهُ المَنافِعُ، و صارَ غَرَضا لكُلِّ المَكارِهِ، فكذلكَ المؤمنُ إذا جَهِلَ حُقوقَ إخوانِهِ فاتَهُ ثَوابُ حُقوقِهِم، فكانَ كالعَطشانِ بحَضرَةِ الماءِ الباردِ فلَم يَشرَبْ حتّى طَفى. فإذا هُو سَليبُ كُلِّ نِعمَةٍ، مُبتلىً بكُلِّ آفَةٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مثل مؤمنى كه حقوق برادران مؤمن خويش را رعايت نمى كند، مثل كسى است كه تمام حواسّ او سالم است؛ امّا با عقلش نمى انديشد، با چشمش نمى بيند، با گوشش نمى شنود، با زبانش مشكل خود را نمى گويد، با بيان دلايل و براهينش ناملايمات و گزندها را از خود دور نمى كند، با دست خود به چيزى حمله نمى كند، با پاى خود به طرف چيزى نمى شتابد. چنين كسى يك تكّه گوشت بى خاصيت است و آماج هر گونه گزندى مى باشد. همچنين است مؤمن؛ هرگاه حقوق برادران خود را ناديده بگيرد، ثواب [رعايت]حقوق آنان را از دست مى دهد و مانند تشنه اى خواهد بود كه در برابرش آب خنكى باشد و از آن ننوشد تا از بين برود. هر نعمتى از او سلب مى شود و به هر آفتى مبتلا مى گردد.
۱.التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليه السلام: 320/162.

احادیث دیگر این موضوع

۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حكايت كسى كه در حدود خدا سهل انگارى مى كند و كسى كه حدود خداوند عزّ و جلّ را پاس مى دارد و به رعايت آنها دستور مى دهد و از شكستن آنها باز مى دارد، همچون حكايت گروهى است كه بر سر تقسيم جا در كشتى قرعه زدند و قسمت عقب كشتى و دورترين جاى آن با دستشويى به نام برخى از ايشان در آمد. اين عده مردمى نادان بودند و هرگاه از جايگاه بقيه مى گذشتند، موجب آزار و اذيّت ايشان مى شدند. پس گفتند: ما از بقيه اهل كشتى به دستشويى نزديكتر و از آب دورتريم، بين خود و دستشويى سوراخى در كشتى ايجاد مى كنيم و وقتى آب برداشتيم آن را مى بنديم. همتايان نادان او گفتند: داخل شو. او داخل رفت و تبرى برداشت تا ديوار كشتى را سوراخ كند. يكى از سرنشينان متوجه او شد و صدا زد چه مى كنى؟ گفت: ما از شما به دستشويى نزديك تر و به آب دورتر هستيم، ديواره كشتى را مى شكافم و وقتى آب برداشتيم آن را مى بنديم. آن مرد گفت: اين كار را نكن؛ زيرا در اين صورت هم خودت از بين مى روى و هم ما.