حدیث دربارهدنيا خوش و شيرين است

الإمام الباقر عليه السلام:إنَّ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام لَمَّا انقَضَتِ القِصَّةُ فيما بَينَهُ وبَينَ طَلحَة وَالزُّبَير وعائِشَة بِالبَصرَة، صَعِدَ المِنبَرَ فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ وصَلّى عَلى رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله، ثُمَّ قالَ: يا أيُّهَا النّاسُ، إنَّ الدُّنيا حُلوَةٌ خَضِرَةٌ، تَفتِنُ النّاسَ بِالشَّهَواتِ وتُزَيِّنُ لَهُم بِعاجِلِها. ۱
امام باقر عليه السلام:امير مؤمنان عليه السلام پس از آن كه ماجراى ميان او و ميان طلحه و زبير و عايشه در بصره [در جنگ جمل] خاتمه يافت، بر منبر رفت و حمد و ثناى الهى گفت و بر پيامبر خدا درود فرستاد. آن گاه فرمود: «اى مردم! دنيا شيرين و خوش است. مردم را با خواست ها [ى دنيوى [مى فريبد، و ظاهر خويش را براى آنان مى آرايد.
۱.الكافي: ج 8 ص 256 ح 368 عن سلام بن المستنير، بحار الأنوار: ج 32 ص 233 ح 186.

احادیث دیگر این موضوع

۸
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنيا شيرين و خوش است. پس، هر كه در آن تقوا پيشه كند و كار شايسته انجام دهد [، رستگار مى گردد]، وگرنه همانند كسى خواهد بود كه مى خورد و سير نمى شود. پس، دورى مردم [از دنيا و سير شدن از آن،] چون دورى دو ستاره اى است كه يكى از شرق طلوع مى كند و [در همان زمان، [ديگرى غروب مى كند. مراد پيامبر صلى الله عليه و آله از «دورى دو ستاره.» ـ البتّه خدا داناتر است ـ ستاره هايى هستند كه [در بيست و هشت شب هر ماه،] منزلگاه هاى ماه اند و «انواء» نام گرفته اند، همان گونه كه خداوند فرموده است: «براى ماه، منزلگاه هايى مقدّر كرديم» (يس: آيه 39). هر يكى از آن دو ستاره، صبحگاهان غروب نمى كند، مگر اين كه ستاره ديگر در مشرق طلوع كند. اين دو، نه به همديگر مى رسند و نه به يكديگر نزديك مى شوند. چنين است اختلاف احوال اهل دنيا در برخوردارى و درآمدهايشان، كه به هم نزديك نمى شوند؛ اختلاف ميان زير سلطه و مسلّط، برخوردار و محروم، در آسايش و گرفتار، و مانند اينها.
صحيح البخارى ـ به نقل از ابو سعيد خُدرى ـ:پيامبر خدا بر منبر ايستاد و فرمود: «ترس من براى شما بعد از رفتنم، باز شدنِ درِ بركت هاى زمين به روى شماست». سپس از ناز و نعمت هاى دنيا ياد كرد و يكى پس از ديگرى، آنها را برشمرد. مردى برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! آيا خير (مال و ثروت دنيا)، شر مى آورد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله جوابش را نداد. گفتيم: «به او وحى مى شود» و مردم، چنان آرام گرفتند كه گويى پرنده روى سر آنان نشسته است (كوچك ترين تكانى نمى خوردند). پيامبر صلى الله عليه و آله سپس صورتش را كه خيس عرق شده بود، با دست، پاك كرد و سه بار فرمود: «كجاست آن پرسنده؟ آيا آن، خير است؟! خير، جز خير نمى آورد. علف هايى كه در بهار مى رويند، [خورنده خويش را] مى كُشند يا تا آستانه كُشته شدن مى برند، مگر آن حيوانى را كه خاشاك بخورد. چنين حيوانى مى خورد تا آن كه معده اش پر مى شود و سپس در آفتاب، دراز مى كشد و بعد، ريقى مى زند و ادرارى مى كند و دوباره مى چرد. اين مال و ثروت [دنيا [دل پذير و شيرين است و براى مسلمانى كه به اندازه حقّ خود از آن برگيرد و آن را در راه خدا و براى يتيمان و مستمندان خرج كند، نيكو رفيقى است؛ امّا كسى كه بيش از حقّش از آن برگيرد، همانند خورنده اى سيرى ناپذير است، و آن مال [كه به ناحق برداشته شده،] در روز قيامت، عليه او گواهى مى دهد».