حدیث دربارهدعا براى رفاه در زندگى

الكافي عن هِلقامِ بن أبي هِلقام:أتَيتُ أبا إبراهيم عليه السلام ۱ فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، عَلِّمني دُعاءً جامِعا لِلدُّنيا وَالآخِرَةِ وأوجِز. فَقالَ: قُل في دُبُرِ الفَجرِ إلى أن تَطلُعَ الشَّمسُ: سُبحانَ اللّهِ العَظيمِ وبِحَمدِهِ، أستَغفِرُ اللّهَ وأسأَ لُهُ مِن فَضلِهِ. قالَ هِلقام: ولَقَد كُنتُ مِن أسوَاَء أهلِ بَيتي حالاً، فَما عَلِمتُ حَتّى أتاني ميراثٌ مِن قِبَلِ رَجُلٍ ما ظَنَنتُ أنَّ بَيني وبَينَهُ قَرابَةً، وإنِّي اليَومَ لَمِن أيسَرِ أهلِ بَيتي، وما ذلِكَ إلاّ مِمّا عَلَّمَني مَولايَ العَبدُ الصّالِح عليه السلام. ۲
الكافى ـ به نقل از هلقام بن ابى هلقام ـ:خدمت ابو ابراهيم (امام كاظم) عليه السلام رسيدم و گفتم: فدايت شوم! دعايى به من بياموز كه جامع دنيا و آخرت باشد و كوتاه بياموز. فرمود: «پس از نماز صبح تا طلوع خورشيد بگو: منزّه است خداى بزرگ، و ستايش، مخصوص اوست. از خدا آمرزش مى طلبم و از فضل او مسئلت مى كنم». وضع زندگى من از همه فاميلم بدتر بود؛ امّا [در اثر خواندن اين دعا [ناگهان ارثيه اى از جانب مردى به من رسيد كه گمان نمى كردم بين من و او خويشاوندى اى باشد و امروز، من از ثروتمندترين افراد خاندانم هستم. اين نبود، مگر به بركت دعايى كه مولايم، عبد صالح، به من آموخت.
۱.أي الإمام الكاظم عليه السلام.
۲.الكافي: ج 2 ص 550 ح 12، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 328 ح 962، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 34 ح 2075، بحار الأنوار: ج 86 ص 131 ح 7.

احادیث دیگر این موضوع

۸
مسند أبى يعلى ـ به نقل از اَنـَس ـ:پيامبر خدا، هرگاه سه روز فردى از برادرانش را نمى ديد، جوياى او مى شد؛ اگر [در شهر] نبود، برايش دعا مى كرد؛ اگر [در شهر [بود، به ديدارش مى رفت و اگر بيمار بود، به عيادتش مى رفت. يك بار، سه روز مردى از انصار را نديد، جوياى حال او شد. گفته شد: اى پيامبر خدا! از نزد او كه آمديم، مثل يك جوجه شده بود و هرچه مى خورد، دفع مى كرد. پيامبر خدا به عدّه اى از يارانش فرمود: «از برادرتان عيادت كنيد». ما به همراه پيامبر خدا به عيادت او رفتيم. ابو بكر و عمر هم در آن جمع بودند. چون بر او در آمديم، ديديم همان گونه است كه به ما گفته شده بود. پيامبر خدا فرمود: «حالت چگونه است؟». گفت: هرچه مى خورم، دفع مى كنم. فرمود: «چرا به اين روز افتادى؟». گفت: اى پيامبر خدا! روزى به تو برخوردم. مشغول خواندن نماز مغرب بودى و من هم به تو اقتدا كردم و سوره: «الْقَـارِعَةُ * مَا الْقَارِعَةُ» تا آخرش «نَارٌ حَامِيَةُم» را قرائت مى كردى. من گفتم: خدايا! اگر گناهى دارم كه به واسطه آن، مرا در آخرت عذاب خواهى كرد، كيفر آن را در همين دنيا به من بچشان. اين بلا بر من آمد كه مى بينى. پيامبر خدا فرمود: «بد چيزى گفته اى. چرا از خدا درخواست نكردى كه در دنيا و در آخرت به تو نيكى دهد و از عذاب آتش، نگاهت دارد؟!». پس، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود كه اين گونه دعا كند. آن مرد هم چنان دعا كرد. و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز همين گونه دعا كرد و او سرِحال شد و از جا برخاست، چنان كه گويى بند از پايش باز شده باشد.