حدیث دربارهدعا براى رفاه در زندگى

تهذيب الأحكام عن أبي حمزةَ الثُّمالي:أخَذتُ هذَا الدُّعاءَ مِن أبي جَعفَر عليه السلام، وكانَ يُسَمّيهِ الدُّعاءَ الجامِعَ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ. أسأَ لُكَ اللّهُمَّ الرَّفاهِيَةَ في مَعيشَتي ما أبقَيتَني، مَعيشَةً أقوى بِها عَلى طاعَتِكَ وأبلُغُ بِها رِضوانَكَ، وأصيرُ بِها مِنكَ إلى دارِ الحَيَوانِ ۱ غَدا. اللّهُمَّ ارزُقني رِزقا حَلالاً يَكفيني ولا تَرزُقني رِزقا يُطغيني، ولا تَبتَلِيَنّي بِفَقرٍ أشقى بِهِ مُضَيَّقا عَلَيَّ، أعطِني حَظّا وافِرا في آخِرَتي ومَعاشا واسِعا هَنيئا مَريئا في دُنيايَ، ولا تَجعَلِ الدُّنيا عَلَيَّ سِجنا ولا تَجعَل فِراقَها عَلَيَّ حُزنا، أجِرني من فِتنَتِها وَاجعَل عَمَلي فيها مَقبولاً وسَعيي فيها مَشكورا. اللّهُمَّ ومَن أرادَني فيها بِسوءٍ فَأَرِدهُ، ومَن كادَني فيها فَكِدهُ. ۲
تهذيب الاحكام ـ به نقل از ابو حمزه ثمالى ـ:اين دعا را از امام باقر عليه السلام كه آن را دعاى جامع مى ناميد، فرا گرفتم: «به نام خداوند مهرگستر مهربان. بار خدايا! از تو درخواست مى كنم كه تا زنده هستم، زندگى ام را در رفاه و آسايش قرار دهى، به طورى كه با آن بر طاعت تو توانا باشم و به خشنودى (/ بهشت) تو نايل آيم و فردا [ى قيامت [از جانب تو به سراى زندگانى [بهشت] بروم. بار خدايا! روزى حلالى نصيبم كن كه در حدّ كفايت من باشد و رزقى كه مرا به سركشى بكشاند، روزى ام مكن و به فقرى گرفتارم مساز كه باعث رنج و سختى من گردد، در آخرت، بهره اى فراوان عطايم كن و در دنيا، زندگى فراخ و خوش و گوارا. دنيا را بر من زندان مگردان و جدايى آن را مايه اندوهم قرار مده. مرا از فتنه آن، در پناه خود دار و اعمالم را در آن، بپذير و تلاشم را در آن، شايان تقدير قرار ده. بار خدايا! هركس در دنيا نسبت به من قصد سوء كرد، تو قصد او كن و هركس در آن برايم نقشه كشيد، برايش نقشه بكش.
۱.الحَيَوان: قيل: هي الحياة التي لا يعقبها موت (المصباح المنير: ص 161 «حيى»).
۲.تهذيب الأحكام: ج 3 ص 76 ح 234، الكافي: ج 2 ص 587 ح 26 وليس فيه «اللهمّ ارزقني رزقا حلالاً يكفيني»، مُهج الدعوات: ص 217 وليس فيه «مريئا» وبزيادة «مرضيّا» بعد «فتنتها»، بحار الأنوار: ج 94 ص 269 ح 3 وراجع مصباح المتهجّد: ص 549 ح 640 والمقنعة: ص 179 ح 15.

احادیث دیگر این موضوع

۸
مسند أبى يعلى ـ به نقل از اَنـَس ـ:پيامبر خدا، هرگاه سه روز فردى از برادرانش را نمى ديد، جوياى او مى شد؛ اگر [در شهر] نبود، برايش دعا مى كرد؛ اگر [در شهر [بود، به ديدارش مى رفت و اگر بيمار بود، به عيادتش مى رفت. يك بار، سه روز مردى از انصار را نديد، جوياى حال او شد. گفته شد: اى پيامبر خدا! از نزد او كه آمديم، مثل يك جوجه شده بود و هرچه مى خورد، دفع مى كرد. پيامبر خدا به عدّه اى از يارانش فرمود: «از برادرتان عيادت كنيد». ما به همراه پيامبر خدا به عيادت او رفتيم. ابو بكر و عمر هم در آن جمع بودند. چون بر او در آمديم، ديديم همان گونه است كه به ما گفته شده بود. پيامبر خدا فرمود: «حالت چگونه است؟». گفت: هرچه مى خورم، دفع مى كنم. فرمود: «چرا به اين روز افتادى؟». گفت: اى پيامبر خدا! روزى به تو برخوردم. مشغول خواندن نماز مغرب بودى و من هم به تو اقتدا كردم و سوره: «الْقَـارِعَةُ * مَا الْقَارِعَةُ» تا آخرش «نَارٌ حَامِيَةُم» را قرائت مى كردى. من گفتم: خدايا! اگر گناهى دارم كه به واسطه آن، مرا در آخرت عذاب خواهى كرد، كيفر آن را در همين دنيا به من بچشان. اين بلا بر من آمد كه مى بينى. پيامبر خدا فرمود: «بد چيزى گفته اى. چرا از خدا درخواست نكردى كه در دنيا و در آخرت به تو نيكى دهد و از عذاب آتش، نگاهت دارد؟!». پس، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود كه اين گونه دعا كند. آن مرد هم چنان دعا كرد. و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز همين گونه دعا كرد و او سرِحال شد و از جا برخاست، چنان كه گويى بند از پايش باز شده باشد.