باز ماندن از آخرت

1 حدیث
الإمام الباقر عليه السلام:كانَ عَلى عَهدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مُؤمِنٌ فَقيرٌ شَديدُ الحاجَةِ مِن أهلِ الصُّفَّةِ ۱، وكانَ مُلازِما لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله عِندَ مَواقيتِ الصَّلاةِ كُلِّها لا يَفقِدُهُ في شَيءٍ مِنها، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَرِقُّ لَهُ ويَنظُرُ إلى حاجَتِهِ وغُربَتِهِ، فَيَقولُ: يا سَعدُ، لَو قَد جاءَني شَيءٌ لاَءَغنَيتُكَ. قالَ: فَأَبطَأَ ذلِكَ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَاشتَدَّ غَمُّ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِسَعدٍ، فَعَلِمَ اللّهُ سُبحانَهُ ما دَخَلَ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن غَمِّهِ لِسَعدٍ. فَأَهبَطَ عَلَيهِ جَبرَئيلَ عليه السلام ومَعَهُ دِرهَمانِ، فَقالَ لَهُ: يا مُحَمَّدُ، إنَّ

امام باقر عليه السلام:در زمان پيامبر خدا، مؤمنى نادار و سخت نيازمند از اهل صُفّه ۴ بود كه در همه اوقات نماز، ملازم پيامبر خدا بود و در هيچ نمازى غيبت نداشت. پيامبر خدا، نادارى و غربت او را مى ديد و دلش به حال وى مى سوخت و مى فرمود: «اى سعد! اگر چيزى دستم بيايد، نيازت را برطرف مى كنم». مدّت ها گذشت و به پيامبر خدا چيزى نرسيد. غم ايشان براى سعد، شدّت گرفت. خداوند سبحان كه مى دانست پيامبر خدا براى سعد، غم بسيار مى خورد، جبرئيل عليه السلام را با دو درهم فرستاد. جبرئيل به ايشان گفت: اى محمّد! خدا مى داند كه تو براى سعد، غم مى خورى. آيا دوست دارى كه او را بى نياز گردانى؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آرى». جبرئيل گفت: اين دو درهم را بگير و به او بده و بگو با آنها كاسبى كند. پيامبر

۱.أهل الصُّفَّة: هم فقراء المهاجرين، ومن لم يكن له منهم منزل يسكنه، فكانوا يأوون إلى موضع مُظلَّل في مسجد المدينة يسكنونه (النهاية: ج 3 ص 37 «صفف»).
۲.ذهَبَ بِهِ وأذهَبَهُ غيرُه: أزالَهُ. ويُقال: أذهَبَ به. وهو قليل (لسان العرب: ج1 ص493 «ذهب»).
۳.الكافي: ج 5 ص 312 ح 38 عن أبي بصير، مشكاة الأنوار: ص 473 ح 1583 نحوه، بحار الأنوار: ج 22 ص 122 ح 92.
۴.اهل صُفَّه، مهاجران تهى دستى بودند كه منزلى براى سكونت نداشتند و در زير سايبانى در مسجد مدينه به سر مى بردند (النهاية: ج 3 ص 37 «صفف»).