حدیث دربارهاز دنيا وارسته باشيد

الإمام عليّ عليه السلام ـ في وَصِيَّتِهِ بِالزُّهدِ وَالتَّقوى ـ:كونوا عَنِ الدُّنيا نُزّاها وإلَى الآخِرَةِ وُلاّها ۱، ولا تَضَعوا مَن رَفَعَتهُ التَّقوى، ولا تَرفَعوا مَن رَفَعَتهُ الدُّنيا، ولا تَشيمُوا ۲ بارِقَها، ولا تَسمَعوا ناطِقَها، ولا تُجيبوا ناعِقَها ۳، ولا تَستَضيؤوا بِإِشراقِها، ولا تُفتَنوا بِأَعلاقِها ۴؛ فَإِنَّ بَرقَها خالِبٌ ۵، ونُطقَها كاذِبٌ، وأموالَها مَحروبَةٌ ۶، وأعلاقَها مَسلوبَةٌ. ألا وهِيَ المُتَصَدِّيَةُ العَنونُ ۷، وَالجامِحَةُ ۸ الحَرونُ ۹، وَالمائِنَةُ ۱۰ الخَؤونُ، وَالجَحودُ الكَنودُ ۱۱، وَالعَنودُ الصَّدودُ، وَالحَيودُ ۱۲ المَيودُ ۱۳. حالُها انتِقالٌ، ووَطأَتُها زِلزالٌ، وعِزُّها ذُلٌّ، وجِدُّها هَزلٌ، وعُلُوُّها سُفلٌ. دارُ حَربٍ وسَلَبٍ، ونَهبٍ وعَطَبٍ. أهلُها عَلى ساقٍ وسِياقٍ، ولَحاقٍ وفِراقٍ. قَد تَحَيَّرَت مَذاهِبُها، وأعجَزَت مَهارِبُها، وخابَت مَطالِبُها؛ فَأسلَمَتهُمُ المَعاقِلُ، ولَفَظَتهُمُ المَنازِلُ، وأعيَتهُمُ المَحاوِلُ؛ فَمِن ناجٍ مَعقورٍ ۱۴، ولَحمٍ مَجزورٍ، وشِلوٍ ۱۵ مَذبوحٍ، ودَمٍ مَسفوحٍ، وعاضٍّ عَلى يَدَيهِ، وصافِقٍ بِكَفَّيهِ، ومُرتَفِقٍ بِخَدَّيهِ، وزارٍ ۱۶ عَلى رَأيِهِ، وراجِعٍ عَن عَزمِهِ؛ وقَد أدبَرَتِ الحيلَةُ، وأقبَلَتِ الغيلَةُ ۱۷، ولاتَ حينَ مَناصٍ ۱۸. هَيهاتَ هَيهاتَ! قد فاتَ ما فاتَ، وذَهَبَ ما ذَهَبَ، ومَضَتِ الدُّنيا لِحالِ بالِها، «فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَ الاْءَرْضُ وَ مَا كَانُواْ مُنظَرِينَ» ۱۹. ۲۰
امام على عليه السلام ـ در سفارش به زهد ورزى و پرهيزگارى ـ:از دنيا وارسته و به آخرت، دل باخته باشيد، و آن را كه پرهيزگارى، بلندمرتبه اش ساخته است، پست مشماريد، و آن را كه دنيا رفعت بخشيده، بلندمرتبه مپنداريد. به آذرخش دنيا اميد مبنديد، و به گوينده اش گوش مسپاريد، و به دعوتش پاسخ مدهيد، و از تابشش روشنايى مجوييد، و به كالاهاى نفيس آن، فريفته نشويد؛ چرا كه آذرخش دنيا، بى باران و گفتارش دروغ است، و دارايى هايش تاراج و كالاهاى نفيس آن [از كف شما [ربوده مى شود. آگاه باشيد كه دنيا [چونان مَركب،] آزار دهنده است، و [چون اسبِ [خودسر و سركش است، و دروغگو و خيانت پيشه است، و حق ناشناس و ناسپاس است، و ناسازگار و روى گردان است، و پيوسته كژراهه مى رود و طريق انحراف مى پويد. خاصيّت آن، جا به جا شدن است، و گام هايش لرزان، و عزّتش ذلّت، و جدّى اش شوخى، و بلندى اش پستى. سراى هجوم و ربودن و غارت و ويرانى است. اهل آن، همواره آماده رفتن و پيوستن [به رفتگان] و جدا شدن [از مال و اولاد]اند. راه هايش همه سرگردانى اند، گريزگاه هايش مايه درماندگى اند، و خواسته هايش ناكام كننده (دست نيافتنى). دژهايش اهل خود را تسليم [دشمن [مى كنند، و خانه هايش آنان را از خود بيرون مى افكنند، و چاره گرى هايش ناتوانشان مى گردانند. پس، برخى از آنان، رهيده اى زخم آلودند، عدّه اى گوشتى پاره پاره، عدّه اى پيكرى بى سر، و عدّه اى خونى ريخته شده. يكى دست به دندان مى گزد، ديگرى كف بر كف مى زند، يكى زانوى غم در بغل مى گيرد، و ديگرى انديشه خويش را سرزنش مى كند، و آن ديگرى، از تصميم خويش بر مى گردد. چاره انديشى، بى حاصل گشته، و مرگ غافلگيرانه روى آورده است و ديگر، فرصت گريختن نيست. هيهات، هيهات! گذشته ها گذشتند، و رفته ها رفتند، و دنيا از پسِ كار خويش رفت «و آسمان و زمين برايشان نَگريست و مهلت داده نشدند» .
۱.الوَلَه: ذهاب العقل، والتحيّر من شدّة الوجد (النهاية: ج 5 ص 227 «وله»).
۲.شمت البرق: إذا نظرت إلى سحابته أين تمطر (الصحاح: ج 5 ص 1963 «شيم»).
۳.نَعَقَ: أي صاح وزجَرَ (الصحاح: ج 4 ص 1559 «نعق»).
۴.الأعْلاق: أي نفائس الأموال، الواحد: عِلق، قيل: سُمّي به لتعلّق القلب به (النهاية: ج 3 ص 290 «علق»).
۵.يقال للسَّحابِ يومضُ برقُه حتّى يُرجى مطره ثمّ يُخلف ويقلع وينقشع: الخُلَّب؛ وكأنّه من الخلابة: وهي الخداع بالقول اللطيف (اُنظر النهاية: ج 2 ص 58 «خلب»).
۶.المَحرُوبُ: المسلوبُ المنهوبُ (النهاية: ج 1 ص 358 «حرب»).
۷.المُتَصَدِّيَة العَنُون: أي التي تتعرّض للناس (النهاية: ج 3 ص 313 «عنن»).
۸.جَمَحَ: أي أسرع إسراعا لا يردّه شيء (النهاية: ج 1 ص 291 «جمح»).
۹.فَرَسٌ حَرُون: لا ينقاد، وإذا اشتدّ به الجري وقف (الصحاح: ج 5 ص 2097 «حرن»).
۱۰.المَين: الكذب (النهاية: ج 4 ص 383 «مين»).
۱۱.الكُنُود: كفران النعمة (القاموس المحيط: ج 1 ص 333 «كند»).
۱۲.حادَ عن الطريق يَحِيد: إذا عَدَل. والحَيود من أبنية المبالَغَة (النهاية: ج 1 ص 466 «حيد»).
۱۳.مَادَ: مالَ وتحرّك (النهاية: ج 4 ص 379 «ميد»).
۱۴.العَقْر: الجَرْح (القاموس المحيط: ج 2 ص 93 «عقر»).
۱۵.الشِّلو: العضو، القطعة (النهاية: ج 2 ص 498 «شلا»).
۱۶.زارٍ: أي عاتبٌ ساخطٌ غير راضٍ (الصحاح: ج 6 ص 2368 «زرى»).
۱۷.الغيلَة: الشقشقة والخديعة والاغتيال (القاموس المحيط: ج 4 ص 27 «غيل»).
۱۸.وَلاَت حِينَ مَناص: وليس ساعة مهربٍ أو ملجأ (لسان العرب: ج 7 ص 102 «نوص»).
۱۹.الدخان: 29.
۲۰.نهج البلاغة: الخطبة 191.