حدیث دربارهاستجابت دعاها

رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: قالَ اللّه‏ُ عز و جل: مَن أهانَ لي وَلِيّا فَقَد أرصَدَ لِمُحارَبَتي. وما تَقَرَّبَ إلَيَّ عَبدٌ بِشَيءٍ أحَبَّ إلَيَّ مِمَّا افتَرَضتُ عَلَيهِ، وإنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنّافِلَةِ حَتّى اُحِبَّهُ، فَإِذا أحبَبتُهُ كُنتُ سَمعَهُ الَّذي يَسمَعُ بِهِ، وبَصَرَهُ الَّذي يُبصِرُ بِهِ، ولِسانَهُ الَّذي يَنطِقُ بِهِ، ويَدَهُ الَّتي يَبطِشُ بِها، إن دَعاني أجَبتُهُ، وإن سَأَلَني أعطَيتُهُ. ۱
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: خداوند عز و جل فرمود: «هركس يكى از دوستانم را خوار سازد، به پيكار من برخاسته است. هيچ بنده‏اى با چيزى محبوب‏تر در نزد من از آنچه بر او واجب ساخته‏ام، به من نزديك نمى‏شود. بنده، با كارهاى مستحب به من نزديك مى‏شود، تا آن جا كه او را دوست مى‏دارم. پس چون دوستش داشتم، گوش شنوايش، چشم بينايش، زبان گويايش و دست نيرومندش مى‏شوم. اگر مرا بخواند، پاسخش مى‏دهم و اگر از من بخواهد، به او مى‏بخشم».
۱.الكافي: 2 / 352 / 7 عن حمّاد بن بشير عن الإمام الصادق عليه‏السلام و ح 8 عن أبان بن تغلب عن الإمام الباقر عليه‏السلامعنه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، المحاسن: 1 / 454 / 1047 عن حنان بن سدير عن الإمام الصادق عليه‏السلامعنه صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهوفيه «تحبّب» بدل «تقرّب» و «ليتحبّب» بدل «ليتقرّب»، التوحيد: 399 / 1، علل الشرايع: 12 / 7 كلاهما عن أنس، المؤمن: 32 / 61 عن الإمام الصادق عليه‏السلام عنه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وكلّها نحوه، بحار الأنوار: 70 / 22 / 21.

احادیث دیگر این موضوع

۳
مناقب آل ابى طالب: منقول است كه عابدان بصره، مانند ايّوب سجستانى، صالح مِزّى، عُتبَه علاّم، حبيب قادسى، مالك بن دينار، ابوصالح اعمى، جعفر بن سليمان، ثابت بَنانى، رابعه و سُعدانه، از خداوند به دعا خواستار باران شدند؛ امّا نوميد بازگشتند. ناگاه جوانى ـ كه اندوه‏هايش او را غمگين ساخته و غم‏هايش او را بى‏قرار كرده بود ـ پيش آمد و چند دور بر گِرد كعبه طواف كرد. سپس به سوى ما آمد و نام يكايك ما را گفت. گفتيم: اى جوان، لبّيك! گفت: «آيا در ميان شما كسى نيست كه خداى رحمان، دوستش داشته باشد؟». گفتيم: اى جوان! از ما دعاست و از او اجابت! گفت: «از كعبه دور شويد كه اگر در ميان شما كسى شايسته اجابت خداى مهربان بود، تاكنون اجابتش كرده بود». سپس به كعبه نزديك شد و به سجده افتاد. پس از آن، شنيدم كه در سجده‏اش مى‏گويد: «سرورم! تو را به محبّتى كه نسبت به من دارى، سوگند مى‏دهم كه بر آنان باران ببارى». هنوز سخنش تمام نشده بود كه باران، چون دهانه گشوده مشك‏ها بر ايشان فرو ريخت. سپس در حالى كه اين اشعار را مى‏خواند، از پيش ما رفت: «هركه پروردگار را بشناسد و شناخت پروردگارش/ [از ديگران] بى‏نيازش نكند، او شوربخت است. مؤمن حقيقى، به سبب آنچه در راه طاعت خدا به سرش مى‏آيد/ و رنجى كه مى‏كشد، دست از آن نمى‏كشد. بنده را با عزّتِ توانگران چه كار،/ در حالى كه همه عزّت، از آنِ پرهيزگاران است؟». درباره نام آن جوان پرسيدند. گفتند: اين، زين‏العابدين است.