باقيمانده عمر
6 حدیث
عنه عليه السلام:شَرُّ ما شَغَلَ بِهِ المَرءُ وَقتَهُ الفُضولُ. ۱
امام على عليه السلام:بدترين چيزى كه آدمى وقت خود را مصروف آن سازد، كارهاى زائد است.
۱.غرر الحكم: 5697.
عنه عليه السلام:مَنِ اشتَغَلَ بِغَيرِ المُهِمِّ ضَيَّعَ الأهَمَّ. ۱
امام على عليه السلام:هر كس به چيزى كه مهمّ نيست بپردازد، آنچه را كه اهميت بيشترى دارد از دست مى دهد.
۱.غرر الحكم: 8607.
عنه عليه السلام:اِحذَروا ضَياعَ الأعمارِ فيما لا يَبقى لَكُم، فَفائتُها لا يَعودُ. ۱
امام على عليه السلام:زنهار كه عمر خود را براى چيزى هدر دهيد كه برايتان باقى نمى ماند؛ زيرا عمرهاى از دست رفته بر نمى گردد.
۱.غرر الحكم: 2618.
عنه عليه السلام:أينَ الّذينَ عُمِّروا فنَعِموا، و عُلِّموا ففَهِموا، و اُنظِروا فلَهَوا، و سُلِّموا فنَسُوا، اُمهِلوا طَويلاً، و مُنِحوا جَميلاً؟! ۱
امام على عليه السلام:كجايند كسانى كه عمر بسيار كردند و در ناز و نعمت زيستند و علم آموخته شدند و فهم و دانايى يافتند و مهلت داده شدند و به غفلت گذراندند و سلامتى داده شدند و فراموش كردند!؟ مهلت زيادى به آنها داده شد و احسان و نيكويى ديدند؟
۱.نهج البلاغة: الخطبة 83.
عنه عليه السلامـ في صِفَةِ المَأخوذينَ عَلى الغِرَّةِ عِندَ المَوتِ ـ: ثُمَّ ازدادَ المَوتُ فيهِم وُلوجا، فَحِيلَ بَينَ أحَدِهِم و بَينَ مَنطِقِهِ، و إنَّهُ لَبَينَ أهلِهِ يَنظُرُ بِبَصَرِهِ و يَسمَعُ بِاُذُنِهِ، عَلى صِحَّةٍ مِن عَقلِهِ و بَقاءٍ مِن لُبِّهِ، يُفَكِّرُ فيمَ أفنى عُمرَهُ، و فيمَ أذهَبَ دَهرَهُ! ۱
امام على عليه السلامـ در وصف كسانى كه غافلگير مرگ مى شوند ـفرمود: آن گاه مرگ به پيكر آنان بيشتر و بيشتر نفوذ مى كند و شخص را از سخن گفتن مى اندازد، در حالى كه ميان اعضاى خانواده خويش است و با چشمانش [آنان را] مى بيند و با گوشش مى شنود و خِردش سالم و عقلش به جاست. به اين مى انديشد كه عمرش را در چه راهى صرف كرده و روزگارش را چگونه به سر برده است!
۱.نهج البلاغة: الخطبة 109.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:مَن أحسَنَ فيما بَقِيَ مِن عُمرِهِ لَم يُؤاخَذْ بِما مَضى مِن ذَنبِهِ، و مَن أساءَ فيما بَقِيَ مِن عُمرِهِ اُخِذَ بِالأوَّلِ و الآخِرِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس در باقيمانده عمر خويش كار نيك كند، به گناهان گذشته اش مؤاخذه نشود و هر كس در باقيمانده عمرش گناه و بدى كند، درباره اعمال سراسر عمرش باز خواست شود. ۲
۱.الأمالي للصدوق: 111/89.
أقولُ: و لَنِعمَ ما قيلَ: الدهرُ ساوَمَني عُمري، فقلتُ لَهُما بِعتُ عُمريَ بالدُّنيا و ما فيها
ثُمّ اشتَراهُ بِتَدريجٍ بلا ثَمَنٍ تَبَّت يدا صَفقَةٍ قد خابَ شاريها!
۲.نگارنده گويد: چه نيكو سروده است شاعر [عرب]كه:
روزگار بر سر عمرم با من چانه زد و من به او گفتم
عمرم را به دنيا و هر آنچه در دنياست نفروشم
سپس اندك اندك به رايگان از من خريد
بريده باد دستان سودايى كه فروشنده اش زيان كرد!