حدیث دربارهيك حديث جامع در باب تحصيل دانش

عنه عليه السلام:اُطلُبِ العِلمَ تَزدَدْ عِلما. ۱
امام على عليه السلام:دانش بجوى تا دانشت زياد شود.
۱.غرر الحكم: 2276.

احادیث دیگر این موضوع

۷
علامه مجلسىـ رضوان اللّه تعالى عليه ـفرمود: دستخطى از استادمان شيخ بهايى ـ قدس اللّه روحه ـ ديدم كه عين آن اين است: شيخ شمس الدين محمد بن مكّى گفت: از دستخط شيخ احمد فراهانى ـ رحمه اللّه ـ از قول عُنوان بصرى ـ كه پير سالخورده نود و چهار ساله اى بود ـ نقل كردم كه گفت: من سالها به محضر درس مالك بن انس آمد و شد مى كردم. اما وقتى [امام]جعفر صادق عليه السلام به مدينه آمد، به مجلس درس ايشان رفتم و دوست داشتم همچنان كه از مالك بهره گرفتم از ايشان نيز بهره مند شوم. روزى به من فرمود: من آدم گرفتارى هستم (ارباب رجوع زياد دارم) و با اين حال، در هر ساعتى از ساعات شب و روز براى خودم اوراد و ادعيه اى دارم؛ مرا از دعا خواندن باز ندار. از همان مالك علم بياموز و همچون گذشته پيش او برو. من از اين سخن غمگين شدم و آن حضرت را ترك كردم و با خود گفتم: اگر در من حُسنى مى ديد، مرا از آمد و رفت پيش خود و فراگرفتن دانش از خويش نمى راند. پس به مسجد رسول صلى الله عليه و آله رفتم و به آن حضرت سلام دادم و فرداى آن روز به روضه [حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله] برگشتم و دو ركعت نماز خواندم و گفتم: خدايا! خداوندا! از تو مى خواهم كه دل جعفر را به من متمايل و مهربان گردانى و از دانش او آن روزيم فرمايى كه در پرتو آن به راه راست تو رهنمون شوم. غمزده به خانه ام برگشتم و چون دلم از عشق و محبّت جعفر پر شده بود، ديگر به درس مالك بن انس نرفتم. از خانه ام فقط براى خواندن نماز واجب بيرون مى رفتم، تا آن كه سرانجام صبرم تمام شد و حوصله ام سر آمد. بعد از آن كه نماز عصر را خواندم، كفشهايم را پوشيدم و ردايم را بر تن كردم و به طرف خانه جعفر رفتم. چون به در منزل او رسيدم در زدم، خدمتكارش بيرون آمد و گفت: چه مى خواهى؟ گفتم: سلام بر شريف. خدمتكار گفت: ايشان در حال خواندن نمازند. من مقابل در نشستم. ديرى نگذشت كه خدمتكار بيرون آمد و گفت: به اميد خدا، وارد شو. من داخل خانه رفتم و به حضرت سلام كردم. جواب سلامم را داد و فرمود: بنشين، خدا تو را بيامرزد. من نشستم. حضرت مدتى سر به زير افكند و آن گاه سرش را بلند كرد و فرمود: كنيه ات چيست؟ گفتم: ابو عبد اللّه. فرمود: خداوند كنيه ات را راست و استوار بدارد و تو را توفيق دهاد. اى ابو عبد اللّه كنيه امام صادق عليه السلام نيز ابو عبد اللّه است.! چه مى خواهى؟ با خودم گفتم: اگر از ديدار او و سلام گفتن براى من بهره اى جز همين دعا نباشد، باز هم بهره زيادى برده ام. حضرت دوباره سرش را بلند كرد و فرمود: چه مى خواهى؟ گفتم: من از خداوند خواستم كه دل تو را نسبت به من متمايل و مهربان گرداند و از دانش تو روزيم فرمايد و اميدوارم كه خداوند متعال خواهشى را كه از او درباره شريف كردم اجابت كرده باشد. حضرت فرمود: اى ابو عبد اللّه! دانش به آموختن نيست، بلكه نورى است كه در دل هر كس كه خداوند تبارك و تعالى خواهان هدايتش باشد، مى افتد. بنا بر اين، اگر خواهان دانش هستى پيش از هر چيز حقيقت عبوديت را در جان خودت جستجو كن و علم را با به كار بستن آن بجوى و از خداوند فهم بخواه تا به تو بفهماند. گفتم: اى شريف (آقا)! فرمود: بگو، اى ابو عبد اللّه. گفتم: اى ابو عبد اللّه! حقيقت عبوديت چيست؟ فرمود: سه چيز: اوّل اين كه بنده در آنچه خداوند به او عطا فرموده است، براى خود مالكيتى قائل نباشد؛ زيرا بندگان و غلامان مالك چيزى نيستند، مال را مال خدا مى دانند و آن را در هر جا كه خداوند فرموده است به مصرف مى رسانند. دوم اين كه بنده براى خود تدبير و چاره انديشى نكند. سوم اين كه همه سرگرمى و اشتغالش به چيزى باشد كه خداوند متعال او را به انجام آن فرمان داده يا از ارتكابش نهى فرموده است؛ زيرا هر گاه بنده در آنچه خداوند متعال به او داده است، براى خود مالكيتى قائل نباشد، انفاق كردن آنها در مواردى كه خداوند فرمان به انفاق داده است، برايش آسان مى شود و هر گاه بنده تدبير و چاره گرى كار خود را به مدبّر خويش وا گذارد، مصائب و گرفتاريهاى دنيا بر وى آسان گردد و هر گاه بنده به اوامر و نواهى خدا سرگرم شود، ديگر فرصتى براى ستيزه گرى و فخر فروشى با مردم پيدا نمى كند. پس، هر گاه خداوند بنده را با اين سه خصلت بنوازد، مشكل دنيا و شيطان و مردم بر او آسان شود و دنيا را براى فزون خواهى و فخر فروشى نجويد و چشمش به دنبال جاه و جلال مردم نباشد و روزگار خويش را بيهوده نگذراند. اين نخستين پلكان پرهيزگارى است. خداوند تبارك و تعالى فرموده است: «اين سراى آخرت را براى كسانى قرار مى دهيم كه خواهان برترى و تبهكارى در زمين نيستند و فرجام [نيك]از آنِ پرهيزگاران است». گفتم: اى ابو عبد اللّه! به من سفارشى بفرما. فرمود: تو را به نُه چيز سفارش مى كنم كه اينها سفارش من به جويندگان راه خداوند متعال است و از خداوند مى خواهم كه تو را در به كار بستن آنها توفيق دهد. سه چيز از اين نُه چيز به رياضت نفْس مربوط مى شود و سه چيز به بردبارى و سه ديگر به دانش. اينها را حفظ كن و زنهار كه ناچيزشان شمارى. عُنوان مى گويد: دلم را بكلّى به آن حضرت سپردم. حضرت فرمود: آن سه چيز كه به رياضت مربوط مى شود اينهاست: از خوردن آنچه كه ميل و اشتها بدان ندارى، خوددارى كن؛ زيرا اين كار حماقت و كودنى به بار مى آورد. ديگر آن كه تا گرسنه نشده اى غذا نخور و هر گاه غذا خوردى، حلال بخور و نام خدا بگو و اين حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله را به ياد آر كه: آدمى هيچ ظرفى را بدتر از شكم خويش پر نكرد. اما چون چاره اى از خوردن نيست، پس يك سوم معده را براى غذا، يك سوم ديگر براى نوشيدنى و يك سوم هم براى هوا باشد. آن سه چيز كه به بردبارى مربوط مى شود اينهاست: چنانچه كسى به تو گفت: اگر يكى بگويى ده تا مى شنوى، در پاسخش بگو: اگر ده تا بگويى يكى هم نخواهى شنيد. اگر كسى به تو ناسزا گفت، به او بگو: اگر آنچه مى گويى راست باشد، از خداوند مى خواهم كه مرا بيامرزد و اگر دروغ باشد، از خداوند مى خواهم كه تو را بيامرزد. [سوم اين كه] اگر كسى به تو سخن زشتى گفت، تو او را نصيحت و ارشاد كن. آن سه چيز كه به دانش مربوط مى شود، اينهاست: آنچه نمى دانى از دانشمندان بپرس و زنهار كه به قصد مجادله و آزمودن از ايشان سؤالى كنى. زنهار كه بر اساس رأىِ خود كارى كنى. در كارها تا جايى كه راه دارد، به احتياط عمل كن. از فتوا دادن بگريز، چنان كه از شير مى گريزى و گردن خود را پلى براى مردم قرار مده. اينك؛ اى ابو عبد اللّه، تو را نصيحت و راهنمايى كردم. برخيز و مرا تنها بگذار و ورد و دعايم را بر من خراب مَكن؛ زيرا من مردى هستم كه نسبت به نفْس خود بخل و مضايقه مى ورزم درود بر كسى كه از راه هدايت پيروى كند.