حدیث دربارهزهد و مكاشفه

بحار الأنوارـ في الدعاء ـ: اللّهُمّ لكَ الحَمدُ على ما جَرى به قضاؤكَ في أوليائكَ. بعدَ أن شَرَطْتَ علَيهِمُ الزُّهدَ. فَشَرَطُوا لكَ ذلكَ و عَلِمتَ مِنهُمُ الوَفاءَ بهِ فَقَبِلتَهُم. و أهبَطتَ علَيهِم ملائكَتَكَ و كَرَّمتَهُم بِوَحيِكَ و رَفَدتَهُم بِعِلمِكَ. ۱
بحار الأنوار:در دعا آمده است: بار الها! حمد و سپاس تو راست بر آنچه از قضاى خود بر دوستانت جارى ساختى. پس از آن كه با ايشان شرطِ زهد گذاشتى. و آنان آن شرط را از تو پذيرفتند، و دانستى كه به آن شرط وفا مى كنند، پس آنان را پذيرا شدى. و فرشتگان خود را بر ايشان فرو فرستادى و با وحى خود، گرامى شان داشتى و از دانش خود، عطايشان كردى.
۱.بحار الأنوار: 102/104/2.

احادیث دیگر این موضوع

۲
بحار الأنوارـ به نقل از سلاّم ـ: خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه حمران بن اعين وارد شد و سؤالاتى كرد و وقتى خواست برخيزد به امام عليه السلام عرض كرد: خداوند به شما عمر طولانى دهد و ما را از وجودتان بهره مند سازد، مى خواهم مطلبى عرض كنم، و آن اين است كه وقتى خدمت شما مى آييم، تا زمانى كه در محضر شما هستيم، رقّت قلب داريم و جان هايمان به دنيا بى رغبت است و مال و ثروت مردم برايمان ارزش و اهمّيتى ندارد، اما همين كه شما را ترك مى كنيم و به ميان مردم و كسبه و تجّار مى رويم، دوباره دنيا دوستى به سراغمان مى آيد. امام باقر عليه السلام فرمود: دلها چنين هستند. گاه كار بر آنها دشوار مى شود و گاه آسان مى گردد. سپس امام عليه السلام فرمود: اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله به آن حضرت عرض كردند: اى رسول خدا! از نفاق بر خود مى ترسيم! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: چرا از آن مى ترسيد؟ عرض كردند: ما وقتى در محضر شما هستيم و ما را موعظه مى فرمايى، بيم و ترس [از خدا و آخرت]دلمان را فرا مى گيرد و دنيا را فراموش مى كنيم و به آن بى رغبت مى شويم، چنان كه گويى آخرت و بهشت و دوزخ را با چشم مى بينيم. اما همين كه به خانه هاى خود مى رويم و بوى فرزندانمان به مشاممان مى خورد و زن و بچه و ثروت را مى بينيم، از آن حال و وضعى كه در خدمت شما داشتيم تقريبا برمى گرديم، به طورى كه گويى اصلاً آن حالت را نداشته ايم. آيا از اين حالت، بيم نفاق بر ما داريد؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: هرگز؛ اين از گامهايى است كه شيطان بر مى دارد، تا شما را به دنيا راغب سازد. به خدا قسم اگر همان حالت نزد من را در خانه هايتان نيز داشتيد، فرشتگان با شما دست مى دادند و بر روى آب راه مى رفتيد.
تنبيه الخواطرـ به نقل از حنظله اُسَيدى از كاتبان پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: در خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم و آن حضرت از بهشت و دوزخ برايمان گفت، چندان كه گويى آنها را با چشم مى ديديم. [در پايان مجلس] من برخاستم و پيش زن و بچه ام رفتم و شروع كردم به گفتن و خنديدن و شوخى كردن. ناگاه به ياد سخنان پيامبر و حالتى كه به ما دست داده بود، افتادم. از خانه بيرون آمدم و ابو بكر را ديدم و به او گفتم: اى ابو بكر! گرفتار نفاق شده ام. ابو بكر پرسيد: كدام نفاق؟ گفتم: وقتى در خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله هستيم و از بهشت و دوزخ برايمان مى گويد، حالتى به ما دست مى دهد كه گويى بهشت و جهنّم را مى بينيم، اما چون از خدمت آن حضرت مى رويم، به زنها و بچه ها و مال و مَنال خود سرگرم مى شويم و [همه آن سخنان را]فراموش مى كنيم. ابو بكر گفت: ما نيز همين حالت را داريم. من خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدم و موضوع را براى آن حضرت گفتم؛ فرمود: اى حنظله! اگر نزد خانواده خود نيز همان حالتى را مى داشتيد كه نزد من داريد، هر آينه فرشتگان در بستر شما و در كوچه و گذرگاه با شما دست مى دادند. اى حنظله! آدمى هر ساعتى حالتى دارد.