حدیث دربارهمتهم شدن از سوى دشمنان
بحار الأنوار عن ابنِ عبّاسٍ:إنّ الوليدَ بنَ المُغيرَةِ أتى قُرَيشا فقالَ: إنّ النّاسِ يَجتَمِعونَ غَدا بالمَوسِمِ و قد فَشا أمرُ هذا الرّجُلِ في النّاسِ و هُم يَسألونَكُم عَنهُ، فما تَقولونَ؟ فقالَ أبو جَهلٍ: أقولُ: إنّهُ مَجنونٌ، و قالَ أبو لَهَبٍ: أقولُ: إنّهُ شاعِرٌ، و قالَ عُقبَةُ بنُ أبي مُعيَطٍ: أقولُ: إنّهُ كاهِنٌ، فقالَ الوليدُ: بَل أقولُ: هُو ساحِرٌ، يُفَرِّقُ بَينَ الرّجُلِ و المَرأةِ و بَينَ الرّجُلِ و أخيه و أبيهِ! فأنزَلَ اللّهُ تعالى: «ن و القَلَمِ.» ۱ الآية، و قولَهُ: «وَ ما هُو بقَولِ شاعِرٍ.» ۲ الآية. ۳
بحار الأنوارـ به نقل از ابن عبّاس ـ: وليد بن مغيره نزد قريش رفت و گفت: مردم، فردا در موسم جمع مى شوند و موضوع اين مرد هم در همه جا پيچيده است و آنها درباره او از شما سؤال خواهند كرد. چه خواهيد گفت؟ ابو جهل گفت: من مى گويم: او جن زده است. ابو لهب گفت: من مى گويم: او كاهن است. وليد گفت: اما من خواهم گفت: او جادوگر است، ميان زن و شوهر و برادر و برادر و پسر و پدر جدايى مى افكند. پس خداوند فرو فرستاد: «ن. و القلم.» و «ما هو بقول شاعر.».