كوتَه همّتى
3 حدیث
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:إنّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ نَزَلَ على رجُلٍ بِالطّائفِ قَبلَ الإسلامِ فأكرَمَهُ، فلَمّا أن بَعثَ اللّهُ محمّدا صلى الله عليه و آله إلَى النّاسِ قيلَ للرّجُلِ: أ تَدري مَنِ الّذي أرسَلَهُ اللّهُ عَزَّ و جلَّ إلَى النّاسِ؟ قالَ: لا، قالوا لَهُ: هُو محمّدُ بنُ عبدِ اللّهِ يَتيمُ أبي طالبٍ، و هُو الّذي كانَ نَزَلَ بكَ بِالطّائفِ يَومَ كذا و كذا فأكرَمتَهُ. قالَ: فقَدِمَ الرّجُلُ على رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فسَلَّمَ علَيهِ و أسلَمَ، ثُمّ قالَ لَهُ: أ تَعرفني يا رسولَ اللّهِ؟ قالَ: و مَن أنتَ؟ قالَ: أنا رَبُّ المَنزِلِ الّذي نَزَلتَ بهِ بِالطّائفِ في الجاهِليَّةِ يَومَ كذا و كذا فأكرَمتُكَ، فقالَ لَهُ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَرحَبا
امام باقر عليه السلام:رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از [ظهور]اسلام، در طائف بر مردى وارد شد و آن مرد از حضرت با احترام پذيرايى كرد. پس از آنكه خداوند محمّد صلى الله عليه و آله را به سوى مردم فرستاد، به آن مرد گفته شد: آيا مى دانى آن كسى كه خداوند عزّ و جلّ به سوى مردم فرستاده است، كيست؟ گفت: نه. گفتند: او محمّد بن عبد اللّه، يتيم ابو طالب و همان كسى است كه در فلان و بهمان روز در طائف ميهمان تو شد و تو او را گرامى داشتى. پس، آن مرد خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و سلام كرد و مسلمان شد. آنگاه عرض كرد: اى رسول خدا! آيا مرا مى شناسيد؟ حضرت فرمود: تو كيستى؟ عرض كرد: من صاحب همان منزلى هستم كه شما در جاهليت در فلان و بهمان روز وقتى به طائف آمديد وارد آن شديد و من با احترام از شما
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:كَم بَينَ مَسألَةِ الأعرابيِّ و عَجوزِ بَني إسرائيلَ! إنّ موسى لَمّا اُمِرَ أن يَقطَعَ البَحرَ فانتَهى إلَيهِ صُرِفَت وُجوهُ الدَّوابِّ فرَجَعَت، فقالَ موسى: ما لِي يا ربِّ؟! قالَ: إنّكَ عِندَ قَبرِ يُوسُفَ، فاحمِلْ عِظامَهُ مَعكَ و قَدِ استَوى القَبرُ بالأرضِ. فجَعَلَ موسى لا يَدري أينَ هُو، فسألَ موسى: هَل يَدري أحَدٌ مِنكُم أينَ هُو؟ فقالوا: إن كانَ أحَدٌ يَعلَمُ أينَ هُو فعَجوزُ بَني فُلانٍ تَعلَمُ أينَ هُو، فأرسَلَ إلَيها الرّسولَ قالَت: ما لَكُم؟ قالوا: انطَلِقي إلى موسى، فلَمّا أتَتهُ قالَ لَها: تَعلَمينَ أينَ قَبرُ يُوسُفَ؟ قالَت: نَعَم، قالَ: فَدُلِّينا علَيهِ، قالَت: لا و اللّهِ حتّى تُعطِيَني ما أسألُكَ! قالَ لَها: لكِ ذلكَ، قالَت: فإنّي أسألُكَ
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چقدر فاصله است ميان خواسته اين اعرابى و خواسته آن پير زن بنى اسرائيل! زمانى كه موسى مأمور شد از دريا عبور كند و به كنار دريا رسيد، مركب هاى آنان صورت خود را بر گرداندند و به عقب برگشتند. موسى گفت: خدايا! چه شده است؟ خداوند فرمود: تو در نزديكى قبر يوسف هستى. پس استخوانهاى او را با خودت ببر.اما چون قبر با خاك يكسان شده بود، موسى جاى آن را پيدا نمى كرد. لذا پرسيد: آيا كسى از شما جاى قبر را مى داند؟ عرض كردند: اگر كسى باشد كه جاى آن را بلد باشد، آن كس پير زن بنى فلان است. او مى داند كجاست. موسى دنبال او فرستاد. او به فرستادگان موسى عليه السلام گفت: چه مى خواهيد؟ گفتند: نزد موسى بيا. وقتى به حضور موسى آمد، به او فرمود: تو مى دانى قبر يوسف كجاست؟ گفت: آرى. فرمود: پس
۱.كنز العمّال: 32412.