خدا بود و چيزى با او نبود

3 حدیث
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آلهـ من دُعاءٍ عَلَّمَهُ عَلِيّا عليه السلام ـ: لا إلهَ إلاّ أنتَ، كُنتَ إذ لَم تَكُنْ سَماءٌ مَبنِيَّةٌ، و لا أرضٌ مَدحِيَّةٌ، و لا شَمسٌ مُضيئَةٌ، و لا لَيلٌ مُظلِمٌ، و لا نَهارٌ مُضيءٌ، و لا بَحرٌ لُجِّيٌّ، و لا جَبَلٌ راسٍ، و لا نَجمٌ سارٍ. كُنتَ قَبلَ كُلِّ شَيءٍ، و كوَّنتَ كُلَّ شَيءٍ، و قَدَرتَ عَلى كُلِّ شَيءٍ، و ابتَدَعتَ كُلَّ شَيءٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعايى كه به على عليه السلام آموخت ـگفت: خدايى جز تو نيست. تو بودى آن گاه كه نه آسمانِ برافراشته اى بود و نه زمينِ گسترده اى و نه خورشيدِ تابنده اى و نه شبِ تارى و نه روزِ روشنى و نه درياىِ ژرفى و نه كوهِ سر به فلك كشيده اى و نه اختر سيّارى. پيش از هر چيز تو بوده اى و همه چيز را تو هستى بخشيده اى و بر هر چيز توانايى و هر چيزى را تو پديد آورده اى.
۱.مهج الدعوات: 124.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:إنَّ اللّهَ تَبارَكَ و تَعالى كانَ و لا شَيءَ غَيرُهُ، نورا لا ظَلامَ فيهِ، و صادِقا لا كِذبَ فيهِ، و عالِما لا جَهلَ فيهِ، و حَيّا لا مَوتَ فيهِ، و كذلِكَ هُوَ اليَومُ، و كذلِكَ لا يَزالُ أبَدا. ۱
امام باقر عليه السلام:خداوند تبارك و تعالى بود و چيزى جز او نبود، نورى بود تهى از تاريكى، راستگو بود و دروغ در او راه نداشت، دانا بود و نادانى همراهش نبود، زنده بود و مرگ با او نبود؛ هم اينك نيز چنين است و همواره چنين خواهد بود.
۱.التوحيد: 141/5.
الكافي عن زرارةَ:قلتُ لأبي جَعفرٍ عليه السلام: أ كانَ اللّهُ و لا شَيءَ؟ قال: نَعَم كانَ و لا شَيءَ. قُلتُ: فأينَ كانَ يَكونُ؟ قالَ: و كانَ مُتَّكِئا فاستَوى جالِسا و قالَ: أحَلْتَ يا زُرارَةُ! و سَألتَ عَنِ المَكانِ إذ لا مَكانَ. ۱
الكافىـ به نقل از زراره ـ: از امام باقر عليه السلام سؤال كردم آيا خدا بود و چيزى [ديگر]نبود؟ حضرت فرمود: آرى، او بود و هيچ چيز ديگر نبود. عرض كردم: پس، كجا بود؟ حضرت كه تكيه كرده بود راست نشست و فرمود: سخنى محال (نادرست) گفتى و از جا و مكان پرسيدى، آن گاه كه مكان نبود.
۱.الكافي: 1/90/7.