حدیث دربارهصفات جامع
عنه عليه السلام:الحَمدُ للّهِِ الّذي مَنَعَ الأوهامَ أن تَنالَ إلاّ وُجودَهُ، و حَجَبَ العُقولَ أن تَتَخَيَّلَ ذاتَهُ؛ لامتِناعِها مِنَ الشَّبَهِ و التَّشاكُلِ، بَل هُوَ الّذي لا يَتَفاوَتُ في ذاتِهِ، و لا يَتَبَعَّضُ بِتَجزِئَةِ العَدَدِ في كمالِهِ، فارَقَ الأشياءَ لا على اختِلافِ الأماكِنِ، و يَكونُ فيها لا عَلى وَجهِ المُمازَجَةِ، و عَلِمَها لا بِأداةٍ لا يَكونُ العِلمُ إلاّ بِها، و لَيسَ بَينَهُ و بَينَ مَعلومِهِ عِلمٌ غَيرُهُ بِهِ كانَ عالِما بِمَعلومِهِ، إن قيلَ: كانَ، فعَلى تَأويلِ أزَلِيَّةِ الوُجودِ، و إن قيلَ: لَم يَزَلْ فَعَلى تَأويلِ نَفيِ العَدَمِ ۱. ۲
امام على عليه السلام:ستايش خدايى را كه وَهمها را از رسيدن به وجودش بازداشته و خردها را از تخيل ذاتش در پرده كرده است؛ زيرا كه ذات او را همانند و همشكلى نيست، بلكه او خدايى است كه ذاتش متفاوت نيست (بسيط الذات است). در كمالش تجزيه عددى راه ندارد. از اشياء جداست اما نه به نحو جدايى مكانى، و در اشياء است، امّا نه اين كه با آنها درآميخته باشد. به اشياء علم دارد اما نه با واسطه ابزار و اندامى كه علم [ديگر موجودات] جز به واسطه آن حاصل نمى شود. ميان او و دانسته اش جز خود او علمى وجود ندارد كه از طريق او به دانسته اش علم حاصل كند. اگر گفته شود: بوده است، به معناى ازلى بودن وجود اوست و اگر گفته شود: زوال نمى پذيرد، به معناى نفى عدم از اوست.