عوامل عبرت آموز
23 حدیث
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:الزَّمانُ يُريكَ العِبَرَ. ۱
امام على عليه السلام:روزگار، عبرتها را به تو نشان مى دهد.
۱.غرر الحكم: 1026.
عنه عليه السلام:و إنَّ لَكُم في القُرونِ السّالِفَةِ لَعِبرَةً، أينَ العَمالِقَةُ و أبناءُ العَمالِقَةِ؟! أينَ الفَراعِنَةُ وَ أبناءُ الفَراعِنَةِ؟! أينَ أصحابُ مَدائنِ الرَّسِّ الّذين قَتَلوا النَّبِيّينَ، و أطفَؤوا سُنَنَ (سِيَرَ) المُرسَلِينَ، و أحيَوا سُنَنَ الجَبّارينَ. ۱
امام على عليه السلام:راستى كه در اقوام و ملل پيشين براى شما درس عبرتى است. كجايند عمالقه ۲ و زادگان عمالقه؟ كجايند فرعونان و فرعون زادگان؟ كجايند مردمان شهرهاى رَسّ؛ همانان كه پيامبران را كشتند و سنّتهاى فرستادگان الهى را از بين بردند و شيوه هاى ستمگران را زنده ساختند؟
عنه عليه السلام:إنَّ الاُمورَ إذا اشتَبَهَت اعتُبِرَ آخِرُها بِأوَّلِها. ۱
امام على عليه السلام:هرگاه امور همانند (و مورد اشتباه) شوند، فرجام آنها با آغازشان سنجيده مى شود.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 76.
عنه عليه السلامـ لَمّا تَلا: «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ * حَتّى زُرْتُمُ المَقابِرَ» ۱ ـ: أ فَبِمَصارِعِ آبائهِم يَفخَرونَ؟!. و لَأَن يَكونوا عِبَرا أحَقُّ مِن أن يَكونوا مُفتَخَرا. و لَئن عَمِيَت آثارُهُم و انقَطَعَت أخبارُهُم، لَقَد رَجَعَت فِيهِم أبصارُ العِبَرِ، و سَمِعَت عَنهُم آذانُ العُقولِ، و تَكَلَّموا مِن غَيرِ جِهاتِ النُّطقِ. ۲
امام على عليه السلامـ پس از تلاوت اين آيه كه: «شما را فخر فروشى به يكديگر مشغول داشت، تا آن جا كه به ديدن گورها رفتيد» ـفرمود: آيا به گورهاى پدرانشان مى نازند؟. اگر آنان مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا وسيله فخر و نازش.
اگر آثار آنان ناپديد گشته و خبرهايشان از بين رفته، ديدگان عبرت آموز به آنان مى نگرد و گوشهاى خردها سخنان آنان را مى شنود؛ آنان با ابزارهايى غير از ابزار گفتار، سخن مى گويند.
امام على عليه السلام:وانگهى دنيا سراى نيستى و رنج و دگرگونيها و عبرتهاست. نمونه دگرگونيهايش اين است كه شخصى را مى بينى كه [تا ديروز] قابل ترحّم بود و [امروز] بر او رشك برده مى شود و ديگرى را مى بينى كه [تا ديروز] بر او رشك برده مى شد و [امروز]قابل ترحّم است و اين نيست مگر بدان سبب كه نعمتى از چنگش بيرون رفته و بينوايى و مسكنتى بدو رسيده است. نمونه عبرتهاى آن اين است كه آدمى به آرزوى خود نزديك مى شود، اما فرا رسيدن مرگ، مانع رسيدن او به آرزويش مى گردد.
عنه عليه السلام:المُدَّةُ و إن طالَت قَصيرَةٌ، و الماضي لِلمُقيمِ عِبرَةٌ، و المَيِّتُ لِلحَيِّ عِظَةٌ. ۱
امام على عليه السلام:مدّت [عمر] هر چند دراز باشد، كوتاه است و آن كه رفته براى آن كه هنوز هست، مايه عبرت است و مرده براى زنده، مايه پند.
۱.الأمالي للصدوق: 170/169.
عنه عليه السلام:إنَّ لِلباقينَ بِالماضينَ مُعتَبَرا، إنّ لِلآخِرِ بِالأوَّلِ مُزدَجَرا. ۱
امام على عليه السلام:رفتگان براى ماندگان مايه عبرتند و گذشتگان براى آيندگان سبب باز ايستادن [از دنياخواهى و معصيت خدا].
۱.غرر الحكم: 3425 ـ 3426.
عنه عليه السلام:قَدِ اعتَبَرَ بِالباقي مَنِ اعتَبَرَ بِالماضي. ۱
امام على عليه السلام:كسى كه از گذشته عبرت گرفت، براى آنچه باقى مانده عبرت گرفته است.
۱.غرر الحكم: 6673.
عنه عليه السلام:كَفَى مُخبِرا عَمّا بَقِيَ مِنَ الدّنيا ما مَضى مِنها. ۱
امام على عليه السلام:گذشته دنيا، براى خبر دادن از آينده آن كافى است.
۱.غرر الحكم: 7057.
عنه عليه السلام:كَفى مُعتَبَرا لاُِولي النُّهى ما عَرَفوا. ۱
امام على عليه السلام:براى عبرت گرفتن خردمندان، آنچه را [از دنيا] شناخته اند كافى است.
۱.غرر الحكم: 7060.
عنه عليه السلام:في تَصاريفِ الدّنيا اعتِبارٌ. ۱
امام على عليه السلام:در پيشامدها و دگرگونيهاى دنيا، عبرت آموزى است.
۱.غرر الحكم: 6453.
عنه عليه السلام:في تَصاريفِ القَضاءِ عِبرَةٌ لاُِولي الألبابِ و النُّهى. ۱
امام على عليه السلام:در دگرگونيهاى قضا [ى الهى]براى صاحبدلان و خردمندان عبرت است.
۱.غرر الحكم: 6467.
عنه عليه السلام:في تَعاقُبِ الأيّامِ مُعتَبَرٌ لِلأنامِ. ۱
امام على عليه السلام:در پى هم آمدن روزها (دولت ها)، درس عبرتى است براى مردمان.
۱.غرر الحكم: 6519.
عنه عليه السلام:لَوِ اعتَبَرتَ بِما أضَعتَ مِن ماضي عُمرِكَ لَحَفِظتَ ما بَقِيَ. ۱
امام على عليه السلام:اگر از عمر گذشته خود كه تلف كرده اى عبرت گيرى، بى گمان باقيمانده عمرت را پاس دارى.
۱.غرر الحكم: 7589.
امام على عليه السلامـ در نامه اى به معاويه ـنوشت: اگر از آنچه گذشته است عبرت مى گرفتى، آنچه را مانده است قدر مى دانستى.
۱.نهج البلاغة: الكتاب49.
عنه عليه السلامـ مِن كِتابِهِ إلَى الحارِثِ الهَمْدانيِّ ـ: و صَدِّقْ بِما سَلَفَ مِنَ الحَقِّ، و اعتَبِرْ بِما مَضى مِنَ الدّنيا لِما بَقِيَ مِنها؛ فإنَّ بعَضَها يُشبِهُ بَعضا، و آخِرُها لاحِقٌ بِأوَّلِها، وَ كُلُّها حائلٌ مُفارِقٌ. ۱
امام على عليه السلامـ در نامه خود به حارث هَمْدانى ـنوشت: آنچه را در گذشته حقّ بوده است، تصديق و باور كن و از گذشته دنيا براى باقيمانده آن عبرت گير؛ زيرا پيشامدهاى دنيا مانند يكديگرند و پايان آن به آغازش پيوسته است و همه آن زوال پذير و از دست رفتنى است.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 69.
عنه عليه السلام:و اعتَبِروا بِالغِيَرِ (الغيرَةَ)، و انتَفِعوا بِالنُذُرِ. ۱
امام على عليه السلام:از دگرگونيها [ى زمانه]عبرت آموزيد و از هشدارها بهره گيريد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 157.
عنه عليه السلام:و اعتَبِروا بِما قَد رَأيتُم مِن مَصارِعِ القُرون قَبلَكُم، قَد تَزايَلَت أوصالُهُم، و زالَـت أبصارُهُم و أسماعُهُم، و ذَهَبَ شَرَفُهُم و عِزُّهُم، و انقَطَعَ سُرورُهُم و نَعيمُهُم. ۱
امام على عليه السلام:از نابودى نسلهاى پيش از خود كه ديده ايد عبرت گيريد: بندهاى بدنشان از هم گسيخت و چشمها و گوشهايشان نابود شد و شُكوه و شوكتشان از ميان رفت و شادى و نعمتشان، به سر رسيد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 161.
عنه عليه السلام:فاعتَبِروا بِما كانَ مِن فِعلِ اللّهِ بِإبليسَ؛ إذ أحبَطَ عَمَلَهُ الطَّويلَ، وَ جَهدَهُ الجَهيدَ (الجَميلَ). ۱
امام على عليه السلام:از رفتار خدا با ابليس پند گيريد، آن گاه كه عمل طولانى مدت و كوشش توان فرسايش را بر باد داد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 192.
عنه عليه السلام:فاعتَبِروا بِما أصابَ الاُمَمَ المُستَكبِرينَ مِن قَبلِكُم؛ مِن بأسِ اللّهِ و صَوْلاتِه و وَقائعِهِ و مَثُلاتِه. ۱
امام على عليه السلام:از عذاب خدا و يورشها و بلاها و كيفرهاى او كه بر سر ملتهاى گردن كش پيش از شما آمده است، درس گيريد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 192.
عنه عليه السلام:فاعتَبِروا بِحال وُلْدِ إسماعيلَ و بَني إسحاقَ و بَني إسرائيلَ:، فما أشَدَّ اعتِدالَ الأحوالِ، و أقرَبَ اشتِباهَ الأمثالِ! ۱
امام على عليه السلام:از حال و روز فرزندان اسماعيل و پسران اسحاق و پسران اسرائيل عليهم السلام پند گيريد؛ زيرا كه سرگذشتها سخت همسانند و داستانها [ى گذشتگان]همانندىِ بس نزديكى دارند!
۱.نهج البلاغة: الخطبة 192.
عنه عليه السلام:فاعتَبِروا بِنُزولِكُم مَنازِلَ مَن كانَ قَبلَكُم، و انقِطاعِكُم عَن أوصَلِ (أصلِ ـ أهلِ) إخوانِكُم. ۱
امام على عليه السلام:از اين كه جايگزين پيشينيان خود شده ايد و از نزديكترين برادران خود جدا شده ايد [و مى شويد] پند گيريد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 117.