خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
میزان الحکمه ج ۶
موضوعات
خشوع امام زين العابدين عليه السلام در نماز
10766. امام زين العابدين عليه السلام هرگ…
حدیث درباره
خشوع امام زين العابدين عليه السلام در نماز
میزان الحکمه ج ۶، ص ۲۹۳، ح ۱۰۷۶۶
امام سجاد علیهالسلام
خشوع امام زين العابدين عليه السلام در نماز
فلاح السائل:
كانَ [عليّ بن الحسين عليهما السلام]إذا شَرَعَ في طَهارَةِ الصَّلواتِ اصفَرَّ وَجهُهُ و ظَهَرَ علَيهِ الخَوفُ.
۱
فلاح السائل:
امام زين العابدين عليه السلام هرگاه شروع به وضو گرفتن براى نمازها مى كرد، رنگش زرد مى شد و ترس او را فرا مى گرفت.
۱.
فلاح السائل: 124.
کلیدواژهها
بهشت
نام های بهشت
کلیدهای بهشت
نماز
+1 مورد دیگر
احادیث دیگر این موضوع
۶
بحار الأنوارـ به نقل از كتاب اللؤلؤيات ـ: امام حسن عليه السلام هرگاه وضو مى گرفت رنگ چهره اش تغيير مى كرد و بندهاى بدنش به لرزه مى افتاد. علت را جويا شدند، فرمود: كسى كه در برابر خداوندگار صاحب عرش ايستاده است، بايد رنگش زرد شود و بند بند بدنش به لرزه افتد.
امام باقر عليه السلام:امام زين العابدين ـ صلوات اللّه عليه ـ هرگاه به نماز مى ايستاد گويى تنه درختى است، كه هيچ چيزى از آن تكان نمى خورَد، مگر آنچه كه وزش باد به حركت درمى آورَد.
امام صادق عليه السلام:امام زين العابدين عليه السلام هرگاه به نماز مى ايستاد رنگش مى پريد و چون به سجده مى رفت آنقدر سر از سجده برنمى داشت كه عرق از او مى ريخت.
امام صادق عليه السلام:چون وقت نماز مى رسيد، مو بر بدن امام زين العابدين عليه السلام راست مى شد، و رنگش زرد مى گشت و چون شاخه خشكيده درختِ خرما مى لرزيد.
دعائم الإسلام:امام زين العابدين عليه السلام هرگاه براى نماز وضو مى گرفت و شروع به نماز خواندن مى كرد، چهره اش زرد مى شد و رنگش مى پريد. يك بار در اين باره از ايشان سؤال شد، فرمود: من مى خواهم در پيشگاه پادشاهى بزرگ بايستم.
مناقب ابن شهرآشوب:در كتاب الأنوار آمده است: امام زين العابدين عليه السلام مشغول نماز بود كه فرزند خرد سالش محمّد [باقر] عليه السلام كنار چاه عميقى كه در خانه آن حضرت در مدينه بود رفت و در چاه افتاد. مادرش متوجّه افتادن او شد و فرياد كشيد و به طرف چاه دويد و كنار چاه خودش را مى زد و كمك مى خواست و مى گفت: يا بن رسول اللّه! فرزندت محمّد غرق شد. اما امام زين العابدين، با آن كه صداى ناله و بيتابى فرزندش را در ته چاه مى شنيد، از نماز خود دست نكشيد. همسر امام چون كار به درازا كشيد، از روى ناراحتى براى فرزندش، گفت: چقدر دل شما سخت است اى خاندان رسول خدا! حضرت به نماز خود ادامه داد و بعد از آن كه آن را به طور كامل و تمام انجام داد، به طرف همسرش رفت و كنار چاه نشست و دستش را به ته چاه ـ كه جز با ريسمانى بلند دسترسى به آن ممكن نبود ـ دراز كرد و فرزندش محمّد را روى دستانش بيرون آورد در حالى كه شيرين زبانى مى كرد و مى خنديد و نه لباسش خيس شده بود و نه جايى از بدنش! سپس [به همسرش]فرمود: بگير! اى زنِ سست يقينِ به خدا. همسر حضرت از اين كه ديد فرزندش سالم است خنديد و از اين گفته امام زين العابدين كه به او فرمود: اى زنِ سست يقينِ به خدا، گريست. حضرت فرمود: امروز بر تو سرزنشى نيست، كاش مى دانستى كه من در پيشگاه پادشاهى مقتدر ايستاده بودم كه اگر رويم را از او بر مى گرداندم او هم رويش را از من بر مى گرداند، آيا پس از او رحم كننده اى هست؟
حدیث 10765
موضوع
حدیث 10767