حدیث دربارهحكايت انسان و دنيا
بحار الأنوار:دَخَلَ عمرُ على رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله و هو على حصيرٍ قد أثَّرَ في جَنبِهِ فقال: يا نَبِيَّ اللّهِ، لَوِ اتَّخَـذتَ فِراشاً أوثَرَ مِنهُ! فقالَ: ما لِي و للدنيا؟! ما مَثَلِي و مَثَلُ الدنيا إلاّ كراكبٍ سارَ في يومٍ صـائفٍ فاستَظَلَّ تحتَ شَجَرةٍ ساعةً مِن نهارٍ ثُمّ راحَ و تَرَكَها. ۱
بحار الأنوار:عمر بر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شد، ديد پيامبر بر بوريايى خفته و بر پهلوى آن حضرت رد انداخته است؛ عرض كرد: اى پيامبر خدا! خوب است فرش نرمترى تهيه كنيد! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: مرا با دنيا چه كار!؟ حكايت من و دنيا حكايت مسافرى است كه در يك روز تابستانى ساعتى از روز را در سايه درختى فرود مى آيد و سپس آن جا را ترك مى كند و مى رود.
۱.بحار الأنوار: 73/123/112.