حدیث دربارهعلت شادى و اندوهى كه به ظاهر دليل ندارند
الكافي عن جابرٍ الجُعفيِّ:تَقَبَّضْتُ بَينَ يَدَي أبي جعفرٍ عليه السلام، فقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، رُبَّما حَزِنتُ مِن غَيرِ مُصيبَةٍ تُصيبُني أو أمْرٍ يَنزِلُ بِي، حتّى يَعْرِفَ ذلكَ أهلي في وَجْهي و صَديقي، فقالَ: نَعَم يا جابرُ، إنّ اللّهَ عزّ و جلّ خَلقَ المؤمنينَ مِن طِينةِ الجِنانِ و أجْرى فيهِم مِن ريحِ رُوحِهِ، فلذلكَ المؤمنُ أخو المؤمنِ لأبيهِ و اُمّهِ، فإذا أصابَ رُوحا مِن تلكَ الأرواحِ في بَلَدٍ من البُلْدانِ حُزنٌ، حَزِنتْ هذهِ لأنَّها مِنها. ۱
الكافىـ به نقل از جابر جعفى ـ: در حضور امام باقر عليه السلام دلم گرفت. عرض كردم: فدايت شوم، گاهى اوقات بدون آن كه مصيبتى يا گرفتاريى به من رسد، اندوهگين مى شوم، چندان كه همسرم و دوستم آن را در چهره ام مى خوانند. فرمود: همين طور است، جابر! خداوند عزّ و جلّ مؤمنان را از طينت بهشتى آفريد و از نسيم روح خويش در آنها روان ساخت، از اين روست كه مؤمن برادر تنى مؤمن است. پس هرگاه به يكى از آن ارواح در شهرى اندوهى رسد، آن روح ديگر اندوهگين شود؛ زيرا از جنس اوست.
۱.الكافي: 2/166/2.