حدیث دربارهنادرستى جبر

عنه عليه السلامـ في قولهِ تعالى: «وَ لَو شَآءَ ربُّكَ لاَمَنَ مَن في الأرضِ كلُّهُم جَميعا أَ فَأَنتَ تُكِرهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤمِنِينَ» ۱ ـ: فأنزلَ اللّهُ تعالى علَيهِ: يا محمّدُ، «وَ لَو شَآءَ رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرضِ كُلُّهُم جَميعا» على سبيلِ الإلْجاءِ و الاضْطِرارِ في الدُّنيا، كما يُؤمِنُونَ عندَ المُعايَنةِ و رُؤيةِ البَأسِ و في الآخِرَةِ، و لَو فَعَلتُ ذلكَ بهِم لم يَسْتحِقّوا مِنّي ثَوابا و لا مَدْحا، لكنّي اُريدُ مِنهُم أنْ يُؤمِنوا مُختارِينَ غيرَ مُضْطَرّينَ، لِيَسْتَحقّوا مِنّي الزُّلْفى و الكَرَامةَ و دَوامَ الخُلودِ في جَنّةِ الخُلْدِ. ۲
امام على عليه السلامـ درباره آيه «اگر پروردگارت مى خواست همانا همه مردم روى زمين ايمان مى آوردند. پس آيا تو مردم را ناگزير مى كنى كه ايمان آورند؟» ـفرمود: خداوند متعال اين آيه را نازل كرد و فرمود: اى محمّد! «اگر پروردگارت مى خواست، همه مردم روى زمين» در دنيا از روى اجبار و ناچارى، «ايمان مى آوردند» همچنان كه در آخرت، به هنگام مشاهده عذاب الهى ايمان مى آورند. اگر اين كار را با بندگان مى كردم آن گاه سزاوار ثواب و ستايش از جانب من نبودند؛ بلكه از آنان مى خواهم كه با اختيار و ميل خود ايمان بياورند تا سزامند منزلت و كرامت از سوى من و جاودانه شدن در بهشت جاويد شوند.
۱.يونس: 99.
۲.عيون أخبار الرضا: 1/135/33.
کلیدواژه‌ها جبرنادرستی جبر

احادیث دیگر این موضوع

۴
نزهة الناظر:حَجّاج بن يوسف دانشمندان را گرد آورد و از آنان درباره قضا و قدر پرسيد. پس يكى از آنان گفت: شنيدم امير مؤمنان على بن ابى طالب مى گويد: اى آدمى زاده! آن كه راه را براى تو باز نهاده است، بر تو تنگ نمى گيرد. و ديگرى گفت: شنيدم كه على عليه السلام مى گويد: اگر خطا بر خطاكار واجب و حتمى باشد، حكم به قصاص او ظلم است. و ديگرى گفت: شنيدم كه مى فرمايد: هر چه خير باشد به فرمان و با آگاهى خداست و هر چه شرّ باشد با آگاهى خداست، اما به فرمان او نيست. حَجّاج گفت: آيا همه اينها گفته ابو تراب است؟! بى گمان همه از يك آبشخور زلال برگرفته شده اند. قريب به مضمون اين روايت در الطرائف: 329 و بحار الأنوار: 5 / 58 آمده ليكن سند هيچ يك معتبر نيست و با عنايت به دشمنى حجّاج با امام على عليه السلام نقل سخن آن حضرت نزد وى ـ چنان كه در اين حديث آمده ـ بعيد بنظر مى رسد و بعيدتر آن كه وى با جمله «لقد اغترفوها من عين صافية» اعتراف به فضل آن بزرگوار نمايد، با اين وصف وقوع چنين جريانى را نيز نمى توان تكذيب كرد، آن چه مهم است اين است كه اين روايت براى بطلان جبر به برهان عقلى استناد كرده و برهان در مباحث اعتقادى از هر گوينده اى قابل قبول است، و آوردن اين روايت در اين جا از اين باب است.