حدیث دربارهآرامش جان

الزهد عن عبد الرحمان بن معاوية بن حُديج:إنَّ رَجُلاً سَأَلَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آلهفَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما يَحِلُّ لي مِمّا يَحرُمُ عَلَيَ؟ فَسَكَتَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَرَدَّ عَلَيهِ ثَلاثَ مَرّاتٍ، كُلُّ ذلِكَ يَسكُتُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: مَنِ السائِلُ؟ فَقالَ الرَّجُلُ: أنَا ذا يا رَسولَ اللّهِ. فَقالَ ـ ونَقَرَ بِإِصبَعَيهِ ـ: ما أنكَرَ قَلبُكَ فَدَعهُ. ۱
الزهدـ به نقل از عبد الرحمان بن معاوية بن حُديج ـ: مردى از پيامبر خدا پرسيد: چه چيز بر من حلال و چه چيز بر من حرام است؟ پيامبر خدا سكوت كرد. وى سؤال خود را سه بار تكرار كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله در هر سه بار، سكوت نمود و آن گاه فرمود: «سؤال كننده چه كسى بود؟». گفتم: من، اى پيامبر خدا! پيامبر صلى الله عليه و آله، در حالى كه با دو انگشت خود تلنگر مى زد، فرمود: «آنچه را دلت ناشايسته مى بيند، وا گذار».
۱.الزهد لابن المبارك: 284 / 824، كنز العمّال: 3 / 797 / 8791 نقلاً عن ابن عساكر.

احادیث دیگر این موضوع

۸
مسند ابن حنبلـ به نقل از وابصة بن معبد ـ: خدمت پيامبر خدا رفتم و مى خواستم هيچ نيك و بدى را وا نگذارم، مگر آن كه از ايشان پرسيده باشم. گروهى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بودند. در حالى كه از ميان مردم رد مى شدم، به سوى ايشان رفتم. مردم گفتند: اى وابصه! دور شو و جلوى پيامبر خدا ميا. گفتم: من وابصه ام. بگذاريد به ايشان نزديك شوم. او از همه مردم برايم محبوب تر است كه نزديكش شوم. پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: «نزديك بيا، وابصه! نزديك بيا، وابصه!». به ايشان نزديك گشتم، تا حدّى كه با او زانو به زانو شدم. فرمود: «آيا خبر بدهم كه آمده اى چه بپرسى، يا خودت مى پرسى؟». گفتم: اى پيامبر خدا! بفرماييد. ايشان سه انگشت خود را گِرد آورد و به سينه من تلنگر مى زد و مى فرمود: «اى وابصه! از دلت بپرس. نيكى، آن است كه دل و جانت با آن آرام مى گيرد و گناه، آن است كه در دلت اضطراب ايجاد مى كند و در سينه ات ترديد پديد مى آورد. [آن را وا گذار،] هر چند مردم [بر خلاف آنچه دلت مى فهمد،]اظهار نظر كنند».