حدیث دربارهانجام دادن كارهاى نيك

الإمام الكاظم عليه السلام:كانَ في بَني إسرائيلَ رَجُلٌ صالِحٌ وكانَت لَهُ امرَأَةٌ صالِحَةٌ، فَرَأى فِي النَّومِ أنَّ اللّهَ تَعالى قَد وَقَّتَ لَكَ مِنَ العُمُرِ كَذا وكَذا سَنَةً، وجَعَلَ نِصفَ عُمُرِكَ في سَعَةٍ، وجَعَلَ النِّصفَ الآخَرَ في ضيقٍ، فَاختَر لِنَفسِكَ إمَّا النِّصفَ الأَوَّلَ وإمَّا النِّصفَ الأَخيرَ. فَقالَ الرَّجُلُ: إنَّ لي زَوجَةً صالِحَةً وهِيَ شَريكَتي فِي المَعاشِ فَاُشاوِرُها في ذلِكَ وتَعودُ إلَيَ فَاُخبِرُكَ. فَلَمّا أصبَحَ الرَّجُلُ قالَ لِزَوجَتِهِ: رَأَيتُ فِي النَّومِ كَذا وكَذا. فَقالَت: يا فُلانُ، اختَرِ النِّصفَ الأَوَّلَ وتَعَجَّلِ العافِيَةَ؛ لَعَلَّ اللّهَ سَيَرحَمُنا ويُتِمُّ لَنَا النِّعمَةَ. فَلَمّا كانَ فِي اللَّيلَةِ الثّانِيَةِ أتَى الآتي فَقالَ: مَا اختَرتَ؟ فَقالَ: اِختَرتُ النِّصفَ الأَوَّلَ. فَقالَ: ذلِكَ لَكَ. فَأَقبَلَتِ الدُّنيا عَلَيهِ مِن كُلِّ وَجهٍ، ولَمّا ظَهَرَت نِعمَتُهُ قالَت لَهُ زَوجَتُهُ: قَرابَتُكَ وَالمُحتاجونَ فَصِلهُم وبَرَّهُم، وجارُكَ وأخوكَ فُلانٌ فَهَبهُم. فَلَمّا مَضى نِصفُ العُمُرِ وجازَ حَدُّ الوَقتِ رَأَى الرَّجُلَ الَّذي رَآهُ أوَّلاً فِي النَّومِ، فَقالَ لَهُ: إنَّ اللّهَ تَعالى قَد شَكَرَ لَكَ ذلِكَ ولَكَ تَمامَ عُمُرِكَ سَعَةٌ مِثلُ ما مَضى. ۱
امام كاظم عليه السلام:در بنى اسرائيل، مرد نيكى بود كه همسرى نيك داشت. در خواب ديد كه به او مى گويند: «خداوند برايت فلان مقدار عمر قرار داده است و نيمى از عمر تو را در گشايش، و نيم ديگر را در تنگى گذارده است. براى خودت نيمه اوّل يا نيمه ديگر را انتخاب كن». آن مرد گفت: من همسر نيكوكارى دارم كه شريك زندگى من است. با او مشورت مى كنم و وقتى برمى گردى، خبرت مى دهم. صبح كه شد، آن مرد به همسرش گفت: در خواب، چنين ديدم. زنش گفت: فلانى! نيمه اوّل را برگزين و در انتخابِ عافيت بشتاب؛ باشد كه خداوند بر ما ترحّم كند و نعمت را بر ما كامل سازد. شب دوم كه شد، آن كه به خواب مرد آمده بود، آمد و گفت: «چه برگزيدى؟». گفت: نيمه اوّل را برگزيدم. گفت: «باشد؛ خواسته ات پذيرفته است». پس، دنيا از هر طرف به او روى آورد و چون نعمتش آشكار شد، همسرش به او گفت: با خويشاوندان خود و به نيازمندان، صله رحم و نيكى كن و به فلان همسايه ات و برادرت بخشش كن. چون نيمى از عمر [مَرد] گذشت و از اندازه آن وقت، بيشتر سپرى شد، او همان مردى را كه در خواب ديده بود، ديد و آن مرد به او گفت: «خداى متعال، كار تو را سپاس گفت و همه عمرت را مثل گذشته در گشايش قرار داد».
۱.قصص الأنبياء: 182 / 221 عن عبد الرحمان بن الحجّاج، بحار الأنوار: 96 / 162 / 6.

احادیث دیگر این موضوع

۲